پارسال همین روزها روی تحقیقی در مورد «وضعیت و روند افراطگرایی در دانشگاههای افغانستان» کار میکردیم. مشاهده، پرسشنامه و تدویر بحثهای گروهی از اصلیترین ابزار جمعآوری اطلاعات میدانی ما بودند. روزی که بحثهای گروهی دانشجویان دانشگاه کابل را پیش میبُردم، به چیز نه چندان عجیبی روبهرو شدم. حین طرح پرسش از رابطهی دانشجوها با نشریهها و افکار جریانهای ممنوعهی اسلامی، بحث رفته رفته به آزادی بیان و موضوعهای دینی کشیده شد. کسی نظرش را در مورد برداشت از آیههای قرآن و احادیث نقل شده و مروج در مورد زنان بیان کرد. دانشجوی دیگری که از دانشکدهی شرعیات آمده بود، به یکبارگی برافروخته شد و بی اینکه دلیلی برای قناعت مخاطب/ مخاطبانش بیان کند، به تهدید طرف مقابل پرداخت. من که مدیریت برنامه را به عهده داشتم، تلاش کردم از به خشونت کشیدن شدن بحث جلوگیری کنم و ظاهرا طرفها آرام شدند. در آخر بحث، دانشجوی شرعیات برافروخته شده به طرف مقابلش که دانشجوی علوم اجتماعی بود، گفت: از اینجا که برآمدی، من میفهمم و تو. متأسفانه آن دو بعد از ختم برنامه در بیرون از دفتر، بهشدت با هم گلاویز شده بودند. با مشاهدهی عکسهای تظاهرات دو روز قبل، یادم آمد که درجهی افراطگرایی و بنیادگرایی دینی در دانشگاههای افغانستان بیتردید بلند از آنچه است که در مخیلهی آدمی بگنجد.
Hussain Hasrat
با دیگران به اشتراک بگذارید
1 دیدگاه
1 دیدگاه
