هفته‌ی تبریک

سخیداد هاتف

این هفته تقسیم اوقات کاری‌ام بسیار پر بود. باید شب و روز تبریک می‌گفتم. یعنی اگر من آدم مهمی می‌بودم، در حد یونس نواندیش شهردار، جا داشت که در تقویمی که خودم منتشر می‌کردم، یک هفته را «هفته‌ی تبریک» نام‌گذاری کنم. چه؟ نه دیگر. روز حذف نام فیض محمد کاتب؟ نه، کارهای مثبت را در تقویم می‌نویسند و برای‌شان روز تعیین می‌کنند. حذف نام کاتب چه کاری است. اما اگر می‌پرسید که چرا این هفته این همه مشغول تبریک گفتن بوده‌ام، عرض شود که مورد زیاد بود:

اول هفته یکی از دوستانم زنگ زد و ضمن صحبت گفت که به آقای نوحانی تبریک گفته. آقای نوحانی اخیرا رییس بخش معاونت اداری در دفترِ معاون شهریِ معاون دوم شده. وقتی صحبت تیلفونی‌مان تمام شد، فکر کردم که من چقدر بی‌ادبم. دوباره زنگ زدم و به دوستم تبریک گفتم که توانسته به آقای نوحانی تبریک بگوید. گفتم:

«سلام، منم. زیاد وقتت را نمی‌گیرم. مدتی است که همه‌چیز را زود زود فراموش می‌کنم. اگر اشتباه نکنم، تو گفتی که امروز پست جدید آقای نوحانی را به او تبریک گفته‌ای. خیلی بلا هستی والله. کار فوق‌العاده‌ای کردی. این موفقیت را برایت تبریک می‌گویم و از درگاه قادر متعال برایت پیروزی‌های بیش‌تر می‌خواهم».

چند روز پیش در خانه‌ی یکی از خویشان ما دختری به دنیا آمد. طبعا چنان که از هر انسان انتظار می‌رود، خانواده‌ی ایشان و محمد رفیق کابوس ماما، علی مقام کابوس کاکا، نجیب‌الحق کابوس خواهرزاده، عظیم خان کابوس باجه، درمحمد کابوس پسرخاله، حسن منصور کابوس پسرعمه و باقی اقارب خیلی جگرخون شدند. نه این‌که دختر چیز بدی باشد؛ ولی به هرحال، دختر است دیگر. گفتم‌ تبریک بگویم نگویم چه شود. این طرف و آن طرف به دوستان هم که زنگ زدم، کسی این خوش‌حالی وارده را به خانواده‌ی صاحبِ خوش‌حالی تبریک نگفته بود. اما خوب که فکر کردم، به این نتیجه رسیدم که این روزها سر هرکس می‌آید و به همین خاطر، زنگ زدم و به دنیا آمدن آن گل نو رسیده را به پدر و مادرش تبریک گفتم.

پریروز، رفیق گرمابه و گلستانم، جاحظ نقوی، ای‌میلی فرستاده بود و گفته بود که این پدرسگ در کابل دیده شده. خیلی خوش‌حال بود. به او هم یک ای‌میل مفصل تبریکیه فرستادم. البته لازم می‌بینم که این عبارت «رفیق گرمابه و گلستان» فقط یک صنعت ادبی است، وگرنه گرمابه کجا و گلستان چیست. شما تا حالا گرمابه و گلستان دیده‌اید که برای‌شان رفیق هم داشته باشید؟ آها، این پدرسگ چند سال پیش از من و آقای نقوی سی و شش هزار دالر گرفته بود که ما را به دوبی ببرد و از آن‌جا به تایلند و از تایلند به فنلند بفرستد. البته حالا که در کابل دیده شده، معلوم نیست پول ما را می‌دهد یا نمی‌دهد. ولی احتمال می‌دهم که اگر جنرال ظاهر این روزها گذارش به جمع مظاهره کنند‌گان تکفیری بیفتد، ایشان را در آن‌جا ببیند و خواهان حکم اعدامش شود و پول ما را به ما برگرداند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه