«قدرت» مفهومِ ماهيتاً جدالبرانگيز دارد و از رابطهی ذاتي ميانِ دال و مدلولِ آن نیز سخن نمیتوان به میان آورد، رابطهی دال و مدلولِ «قدرت» همواره قراردادی و تأثیرپذیر از قبض و بسطهای گفتمانی است. به همین جهت، مفهومِ «قدرت»، مصداق يا مصداقهای خود را در درونِ گفتمانهای گوناگون جستوجو میکند.
گفتمانها، مجموعه احکامی اند که در هر عصری جدی گرفته میشوند و گفتمانِ هر عصری تعیین کنندهی واقعیتهای جامعه در آن دوران میباشد. از اینرو، «قدرت» نیز مجموعهی احکام و تعاریف است که گفتمانِ هر عصری پیش روی آن میگذارد و واقعیتهای آن را تعیین میکند.
درهم تنیدگی «قدرت» با «گفتمان»، پيوندِ «قدرت» با «حقيقت» را نیز برجسته میسازد. این وضعیت نشان میدهد که «قدرت» تمامی حوزههای حیات را درنوردیده و در ساخت و پرداختِ «حقيقت»، مؤثر واقع میشود.
بحثِ «گفتمان/ قدرت» بیانگرِ این امر است که «قدرت» به موازاتِ تغييرِ گفتمان، دچارِ دگردیسی میشود و بر رژیم حقیقت نیز اثر میگذارد.
اشارهی بالا این پرسش را به میان میآورد که در کش و قوسهای قدرت در جامعهی ما، گفتمانها نیز دستخوشِ تغییر شدهاند یا خیر؟
- در صورتِ «آری»، کمربندهای محافظتی گفتمانهای مطرح شده سست گردیده و مفروضاتشان در پردهی ابهام قرار میگیرند.
- در صورتِ «نه»، «قدرت» از فقدانِ منطقِ اجتماعی شدن رنج خواهد برد و شگافهای پرنشدنی در جامعه را نیز به نمایش خواهد گذاشت.
در هردو صورت، خطرِ شخصی شدنِ بیشترِ «قدرتِسیاسی» متصور است، خطری که در طولِ سالیانِ دراز «استبداد زدگی» و «توسعه نیافتگی» را بر روندِ حیاتِ اجتماعی در افغانستان تحمیل کرده است.
