هفتهی قبل با يك پروفيسور كانادايي بهنام بارفلد در مورد اوضاع خاورميانه صحبت ميكردم. در بين قصهها يكبار با هيجان و تعجب فراوان گفت: «ميداني يك شاخهی مذهبي در خاور ميانه است كه در يك مناسبت مذهبيشان خود را ميزنند!» من هم يكباره در برابر روايت پرتعجب اين آدم و نيز اينكه اين سينهزني ما چقدر براي ديگران غيرمنطقي است، غافلگير شدم. پروفيسور دوباره حرفش را تكرار كرد و گفت: «فكر كنم اين قصه برايت باوركردني نيست، نه؟!» من هم بهناچار خونسرد جواب دادم، آري، دينداري هم گاهي خيلي پيچيده ميشود. و آن آدم بيچاره كجا بفهمه كه من خودم متعلق به همين مذهب مدرن و كاكه استم.
