افراطگرایان قومی و مذهبی هر روز از مردم هزاره در کویته قربانی میگیرند. آن وقت ما مینویسیم که چند نفر شهید شدند. تا روزی که قربانیان افراطگرایی شهید خوانده شوند و تفکیک میان قربانی و شهید نباشد، ما همواره هدف قرار میگیریم. ما همواره شهید میشویم. باب دادخواهی از جنایات انجام شده را بسته میکنیم. خود با دستان خود این کار را انجام میدهیم. تحلیل وضعیت حاکم بر هزارههای پاکستان از عهدهی هزارهها برنمیآید. تنها کاری که از عهدهی هزارهها (بهخصوص هزارههای کویته) برمیآید، توضیح خواستن از نهادهای سیاسی و حکومتی پاکستان است. هزارههای کویته از دورههای دور تاکنون به یک نحوی نمایندهی حکومت مرکزی در ایالت بلوچستان بودهاند. زمانی این وضعیت برگشت خورد که هزارهها از خود بیگانه شدند و به دامن خمینی و خامنهای پرتاب شدند. هزارهها در پاکستان زندگی میکنند؛ اما برای ایران کار میکنند. با توجه به تغییر اوضاع در منطقه، بخواهی و نخواهی بر هزارهها به عنوان یک اقلیت قومی، هزینههایی تحمیل میکند. در بخش دیگری، عقدهای بودن بلوچها نسبت به هزارهها نیز اوضاع را بدتر میکند. بلوچها در سالیان درازی از سوی حکومت مرکزی سرکوب شدهاند و هزارهها حمایت شدهاند. با ازدیاد نفوس هزارهها در کویته، بلوچها فکر میکنند که جایداد و کاروبارشان توسط هزارهها گرفته شده است. اکنون که حکومت مرکزی نسبت به هزارهها بیاعتماد شده است، بلوچها فرصت یافتهاند تا کویته را از وجود هزارهها پاک کنند. مشکل هزارههای کویته پیش از آنکه مذهبی باشد، به نظر من، مسئلهی قومی و منافع اقتصادی است. با ساخت و سازی که هزارهها در کویته انجام دادهاند، چشم هر بدخواه گرم میشود. برای بدخواهان به سرزمینی که هزارهها با خونِ دل و کار کردن در معدنهای ذغال سنگ انجام دادهاند، قابل تحمل نیست. به نظر من، هزارههای کویته در مرحلهی انتخاب قرار گرفتهاند؛ اعتماد بلوچها، اعتماد پشتونها یا اعتماد حکومت مرکزی پاکستان! بلوچها بلوچستان میسازند، پشتونها پشتونستان و حکومت مرکزی به هیچوجه حاضر نیست به آنها آزادی دهد.
خالق ابراهیمی
با دیگران به اشتراک بگذارید
15 دیدگاه
15 دیدگاه
