منبع: سایت رسمی مرکز «توسعهی آسیایی»
مهدی زرتشت
بخش نخست
اشاره: در سال جاری دو دور انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، در رسانههای داخلی و خارجی، بحث و نظرهای زیادی را به همراه داشت. با این حال، تشکیل دولت وحدت ملی و عبور کشور از لبهی یک پرتگاه، نه پایان نگرانیها، بلکه میتواند آغاز یک سلسله نگرانیها میباشد. کارشناسان مسایل سیاسی در رسانههای خارجی، هر کدام علاقمند اظهار نظر هستند. بازخوانی یا مرور این اظهارات، تنها از این نظر حایز اهمیت است که هر کدام، ضمن تکراری بودن، اما روی برخی نکتههای ناگفته هم انگشت میگذارند. در ذیل، مصاحبه با یکی از کارشناسان مسایل آسیای مرکزی را در ارتباط به انتخابات دور دوم و مسایل بعد از آن، مرور میکنیم:
آیا تقسیم قدرت میان اشرف غنی احمدزی و عبدالله عبدالله برای افغانستان امروز باعث تحولات مثبت خواهد شد؟ گامهای ضروری برای آیندهی باثبات کشور و منطقه کدامها هستند؟ در این ارتباط، سایت «توسعهی آسیایی»[1] با حامد سعیداُف، یکی کارشناسان خود به بحث و گفتوگو نشسته است.
نتایج انتخابات ریاست جمهوری افغانستان را چگونه ارزیابی میکنید؟
ثمرهی انتخابات ریاست جمهوری، تشکیل دولت وحدت ملی بود. به اعتقاد من، این موفقیت بزرگی برای مردم افغانستان است. فکر میکنم، تشکیل دولت وحدت ملی و رسیدن عبدالله عبدالله و تیم او به قدرت، شکست سیاست امریکا در افغانستان است. من این پیشامد را شکست سیاست امریکا در افغانستان مینامم. در سناریویی که امریکا مد نظر گرفته بود، احتمال اینکه تیم عبدالله عبدالله به چنین موقعیتی برسد، وجود نداشت. پیش از همه، خواست امریکا مطلقاً این بود که تیم اشرف غنی احمدزی و تعدادی از تکنوکراتهای اصیل پشتون، قدرت را در دست بگیرند. با این حال، آنچه پیش آمد اما خلاف تصور بود. انتخابات ریاست جمهوری افغانستان، یکبار دیگر ثابت کرد که «مجاهدین» هنوز شانس این را دارند که بهصورت جدی روی سیاست افغانستان تأثیر بگذارند. گرچه روند انتخابات- طوری که میدانیم- مملو از تقلبها بود. اینکه چه کسی این را سازماندهی کرد و چگونه سازماندهی شد، یک بحث جداگانه است و در حال حاضر، مهم نیست به این پرسش پاسخی ارائه شود. تقسیم قدرت میان مجاهدین قبلی و تکنوکراتهای فعلی مورد حمایت غرب، در حقیقت کارت برنده برای ملت افغانستان است.
پایگاه اجتماعی اشرف غنی احمدزی، بهطور قابل ملاحظهای ضعیف است. این تیم بیشتر متشکل از تکنوکراتهای مورد حمایت غرب، پناهندگان افغانستانی و شهروندانی از این کشور است که برای مدت طولانی در کشورهای مختلف خارجی بهسر بردهاند. در واقع، تیم اشرف غنی مورد حمایت همهی پشتونهای افغانستان هم نیست. اولتر از همه، یک اختلاف بزرگ قبایلی باعث گسست حمایتها از جامعهی پشتون شد. نهایتاً، بخش بزرگ آرای غنی از جامعهی هزاره با وجود سرور دانش و ازبکها بهخاطر حضور جنرال عبدالرشید دوستم بود. با این حال، واضح است که عامل اصلی پیروزی اشرف غنی احمدزی، در واقع حضور نیروهای ناتو در افغانستان است. مطابق برنامهی استراتژیک امریکا، مجاهدین باید از صحنهی سیاست حذف میشدند. اما میدانیم که اتفاق نیافتاد. اما این بار، مجاهدین 50 درصد قدرت را بهدست گرفتند که این به معنای شکست سیاست امریکا است.
با در نظرداشت این فاکتها، این پرسش مطرح میشود که در چنین شرایطی اشرف غنی- زمانی که او عملاً هیچ موقفی از خود ندارد- چگونه میتواند کار کند؟ خُب، شاید او در برخی از مناطق هزارهنشین، بخشی از مناطق پشتون- غلزایی (نه چندان محبوب) و در برخی از ولایتهای ازبکنشین، این موقف را داشته باشد. فرض من این است که اگر دولت وحدت ملی به توسعه و کار موفق هم بشود، این موفقیت 50 درصد و نه کمتر، وابسته به اقدامات عبدالله عبدالله خواهد بود. اساساً این مردم هستند که ریشه در جامعهی افغانستان دارند و در مناطقی که زندگی میکنند، ساختار قدرت نظامی را تقریباً بهصورت کل حفظ میکنند. به نظر من، صرف حضور چهرههایی چون عبدالرشید دوستم در کنار اشرف غنی احمدزی، هیچ چیزی را تغییر نمیدهد. حتا سرور دانش میان هزارهها نیز یک رهبر شناخته شده نیست و نسبت به هردو [دوستم و دانش] محمد محقق، معاون عبدالله عبدالله، پرطرفدارتر است. و بر همین اساس، از نقطه نظر کنترول و تصمیمگیری مقامهای مرکزی دولت وحدت ملی، تیم عبدالله عبدالله قویتر و تأثیرگذارتر است.
بهطور کلی، با وجود تمام مشکلات، تقلب و جنجالهای طولانی، انتخابات سپری شده مبنای یک تغییر دموکراتیک در ساختار قدرت بود که نهایتاً به تشکیل دولت وحدت ملی انجامید و از این نقطه نظر، این سرانجام برای مردم افغانستان و همین طور جامعهی بینالمللی، یک موفقیت بزرگ محسوب میشود.
ادامه دارد…
__________
- Евразийское развитие
