داستان نامهی عیسی مسیح به رولا غنی!
روزی یکی از دوستانم نامهای به فامیلش در کابل میفرستاد. روی پاکتِ بزرگِ نامه، آدرس گیرنده را چنین نوشت:
«افغانستان، کابل، دشت برچی، تیر شده از کوچهی حلبیسازها، نارسیده به چاه آب چهار بمبهای، دست راست، بعد از کلچهفروشی الحاج خلیلالله خان و برادران، روبهروی خیاطی صفدر لنگ، حویلی حاجی جان علی معروف به حاجی گدامدار، به دست حاجی اسماعیل ترکمو، معروف به آته خلیفه غلام رضا برسد».
بعد از دو هفته شنیدم که پوستچی، نامه را به جای آدرس آته خلیفه غلام رضا، به دفتر «کمیسیون تهیه، چاب و نشر نقشههای شهری افغانستان» تحویل داده است. اعضای این کمیسیون بعد از خواندن آدرس روشن پشت پاکت دو ساعت انگشت حیرتشان را مکیده، سپس پوستچی را که آدرس روشن آته خلیفه غلام رضا را با آدرس کمیسیون اشتباه گرفته بوده، به امنیت ملی معرفی میکنند. بعدا رییس کمیسیون شخصا به خانهی آته خلیفه غلام رضا رفته، نامه را همراه یا یک نشان میرمسجدی خان برای پسر مهاجرش، به ایشان تقدیم میکند.
حضرت عیسی هم در این اواخر نامهای به رولا غنی فرستاده است. ظاهرا این نامه بهدست کسی غیر از خانم غنی رسیده است. شخص دریافت کنندهی نامهی مسیح، سرخط و مهر و امضای نامه را کپی کرده، چندین نامه از دل خود نوشته است و در اختیار دوستان گذاشته است. من تا کنون دو نسخهی متفاوت این نامه را در صفحات فیسبوک دوستان خواندهام.
شاید بپرسید، حالا که انترنت، ما را از شر آدرسهای پوستی افغانستان خلاص کرده است؛ چرا حضرت عیسی این نامه را به خانم غنی ایمیل نکرده است. آگاهان امور، دو دلیل را برای این کار حضرت مسیح مهم میدانند: 1. احترام به عنعنات پسندیده و ملی مردم افغانستان. 2. ترس از خواندن ایمیلشان توسط کارمندان وزارت دفاع آلمان، سیا، آیاسآی و امآی سیکس که وظیفهی خواندن ایمیلهای رییس جمهور، خانم اول، وزیران و اشخاص بلندپایهی دولت افغانستان را به عهده دارند. گفته میشود که عیسی مسیح قطعنامهی سازمان ملل برای اشغال افغانستان را قبول ندارد؛ چون باور دارد که وقتی آدمها پدر زنده در آسمانها دارند، بان کی مون را چه کار به سرنوشت آنها.
