زندگی
زندگی همان زنده بودن است. یعنی زندگی شاید چیزی غیر از زنده بودن نباشد. زنده بودن ربطی به گذشته ندارد. نه تنها دیروز، بلکه همین چند دقیقه پیش ربطی به زنده بودن ندارد. آنچه واقعا به زنده بودن مربوط میشود، همین لحظهای است که من دارم این متن را مینویسم و همان لحظاتی است که شما دارید در این متن نفس میکشید. فردا نیز به زنده بودن مربوط نیست. فردا که هیچ، حتا چند دقیقه بعد نیز نقشی در زنده بودن ندارد.
به نظر میرسد که دیروز و فردا حاشیههای متنی اند که امروز نام دارد. شاید دیروز و فردا بتوانند برای معنا دادن به سنتی به نام زندگی بسیار مفید باشند، شاید. اما برای زنده بودن، برای نفسهایی که همین لحظه وارد شُشهای من میشوند، برای نفسهایی که همین لحظه ششهای شما را شاداب و تازه نگه میدارند، فقط همین لحظه است که مهم است.
زندگی را بهصورت خلاصه شاید زنده بودن در لحظهی اکنون معنا کرد. من همین لحظه زندهام و به میزانی که میتوانم، از زنده بودن خود آگاه باشم، به همان پیمانه نیز زندهام.
