گریهی کوریایی به حال ما
در سفر کوتاه یک روزه اولین بار بامیان رفته بودم. وقتی آمدم، از دیدنیهایم به یکی از دوستان قصه کردم، ولی او گفتنی جالبتری داشت. گفت، وقتی سرک بامیان-یکاولنگ را به کمک کوریاییها میساختند، تمام طرفهای دخیل در «پروژه» ریخته بودند و برای گرفتن سهم خود بزکشی میکردند. نفر کوریایی مسئول با انتقاد، بعد غالمغال و قهر کوشیده بود مانع حیفومیل پول پروژه و تأمین کیفیت سرک شود؛ اما وقتی زورش نرسیده بود، یک روز به گریه افتاده بود که شما چه رقم مردم استید؟ چرا خانه خوده خراب میکنید؟ چرا با تیشه به ریشهی ملک خود میزنید؟
احتمالاً پهلوانهای دزد از دیدن اشک کوریایی حیرت کردهاند که ای بیچاره ره سیکو، دل و گرده یک بزه نداره! مثل سیاسرا گریه میکنه! شاید همو پهلوانی که شاهد اشک خارجی بوده، بارها بهخود بالیده و به دوستایش گفته که «فلانی خان بچیم، شیر لالایت خارج گکه ده کون شاند و اوتو روزه سرش آورد که اشکای خوده پاک نمیتانست!»
شاید فلانی خان گفته است: «برو بچیش، زورت ده کوریاییگک میرسه. اگه مردی بیا شاخته ده کون گاو امریکایی بند کو. باز میبینی که یک نان چند فتیره! مه ده سرک کابل-قندهار کارایی کدیم که موش ده گدام نمیکنه. تو آم شیشتی ده خوردن پول یک بلست سرک بامیان دلته خوش میکنی!»
