Asad Buda

اطلاعات روز

غزنی، پایتختِ خشونتِ فرهنگیِ جهان اسلام

1. غزنی اندک اندک دارد به پایتختِ واقعیِ فرهنگیِ جهانِ اسلام بدل می‌شود: دارالاسلام. از نظر تاریخی «دارالاسلام» واقعیتِ وجودی بنفسه نیست و تنها با کسر بخشی از جهان به عنوان «دارالکفر» می‌تواند موجودیت یابد. براساس تیوریِ اسلامی، اسلام دینِ کامل است و جهان در آن به وحدت و کمال می‌رسد. این نوع نگرشِ تمامیت‌خواهانه که رویای یک‌‌کاسه‌-کوزه‌‌کردنِ تمامِ جهان را دارد، در مقامِ عمل فقط از طریقِ خشونت قابلِ تحقق است. برای فعلیت‌بخشی این خشونتِ بی‌حد و حصر باید بخشی از جهان کسر شود. خشونتْ در جغرافیایِ حذف شده ‌یا «دارالکفر» اعمال می‌گردد. دارالکفر جایی تعریف می‌شود که در آن احکامِ اسلامی جاری نیست و ساکنانِ دوست ندارند تحتِ‌ قیادتِ اسلام زندگی کنند. ساکنانِ دارالکفر نه تنا از نظرِ شان و منزلتِ انسانی با ساکنانِ دارالاسلام برابر نیستند، بل‌که در بهترین حالت دارالذمه به شمار می‌رود و به‌خاطر تفاوتِ دینی و مذهبی، باید به مسلمانان جزیه پرداخت کنند. در صورتِ برابری‌خواهی و امنتاع از جزیه و مالیاتْ بر نفس، جنگ با آن‌ها بر تمامیِ مسلمانان واجب می‌شود. در این‌که جغرافیای دارالاسلام کجاست، فقها‌ نظر یک‌سانی ندارند. برخی بغداد و بصره را دارالاسلام می‌دانند. برخی بر اساسِ ترکیبِ جمعیتی تعریف کرده‌اند. اغلبِ فقها‌ سرزمین‌های آبادشده و فتح ‌شده توسطِ مسلمانان را دارالاسلام می‌دانند. یوتوپیایِ اسلامی‌ اما دارالاسلام‌کردنِ کلِ جهان است. معروف است که طارق‌ ابن زیاد پس از فتح اسپانیا، به این دلیل که اسلام را تا آخرین مرزِ جهان برده است، بر فراز کوه‌هایی به‌نام «ستون‌های هرکول» که از آن بعد به «جبل‌الطارق» تغییر نام پیدا کردند، سجده‌ی شکر به‌جای آورد. بنابراین، دارالاسلام و به تبعِ حذف و خشونتْ مطلق است و حد و مرز مشخصی ندارد.

2. گسترشِ‌ قلمروِ اسلام، فهم و تفسیر یگانه از اسلام را ناممکن کرد و فرقه‌گرایی‌ها را در پی داشت. فرهنگ‌های متفاوت تفسیرهای متفاوت داشت. در‌گيري‌هاي خونین میان فرقه‌ها بالا رفت و جنگ‌های داخلیِ طولانی راه افتادند. نوبختی در کتابِ «فرق‌الشیعه» از ۱۳۳ تا فرقه‌ی شیعه یاد کرده است. فرمِ کنونیِ شیعی، تنها محصولِ درگیری‌ها‌ با مذاهبِ سنی نیست، محصولِ تنش‌های خونین و تصفیه‌هایِ درونی نیز هست. تقلیل ۱۳۳ فرقه به سه یا چهار فرقه، تنها با جنگ‌های خون‌بار امکان‌پذیر است. در میانِ اهل تسنن نیز علاوه بر سه مذهبِ اصلی، بی‌شمار فرقه وجود داشته است. تأثیر زمینه‌های فرهنگیِ متفاوت در ایجاد فرقه‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. اختلافِ ابوحنیفه و امام ‌صادق، صرفا تقابل دو تفسیر نبود، تقابل فرهنگِ عرب و غیر‌عرب نیز بود. اتخاذ روی‌کردِ ضد‌حدیثی ابوحنیفه که فقط ۱۷ حدیث را قبول داشت، حد زدنِ قلمروِ نفوذ امام صادق بود که در توجیه هر مناسبتی حدیثی را از پیامبر نقل می‌کرد. تکثیر فرقه‌ها، متضمنِ تکثیر دوست و دشمن و در نتیجه تکثیر قلمرو دارالکفر و دارالاسلام نیز بود. فرقه‌هایی چون «خوارج» در زمانِ‌ علی ‌ابن ‌ابی‌طالب به خروج از اسلام محکوم و قتلِ عام شدند. دستِ‌ کم از زمانِ امام ‌علی به این‌سو، جنگِ داخلی و خشونتِ گردنِ‌زنی مسلمانان توسط یک‌دیگر به یک سنتِ سیاسی بدل شد. به‌هرحال، خشونت‌های فرقه‌ایِ عراق و شام و غزنی پدیدار تازه نیستند. تکرار جنگ‌های فرقه‌ای است که در سراسر تاریخ اسلام وجود داشته است. نه اسلام بدونِ خشونت و با حذفِ دارالکفر می‌تواند موجودیتِ تاریخی خود را حفظ کند و نه مسلمانان توانِ رویارویی با جهانِ کفر واقعی را دارند. یگانه راه، خلق دارالکفرها در درونِ دنیای اسلام و راه‌اندازیِ جنگِ داخلی است. در نبود این دارالکفرهای داخلی، اسلام فرو‌می‌ریزد و از مسلمان خبری نخواهد بود.

3. از این منظر، غزنی اگر می‌خواهد پایتختِ جهان اسلام باشد، باید پایتختِ خشونت و کشتار هم باشد. بر اساسِ فقه اسلامی، سرزمین‌های اسلامی، سرزمینِ تمامی مسلمانان است و در نتیجه این حق دینی و طبیعی هر مسلمانی است که به پایتختِ جهان اسلام مهاجرت نموده و با تأسی به سلفِ اسلامی و الهام‌گیری از تجاربِ تاریخیِ مسلمانان، در غزنی دارالکفر خلق کنند و خون‌ریزی و کشتار و مراسمِ سربریدن راه‌اندازی کنند. کسانی که دل‌تنگِ صدر اسلام‌ اند و حسرتِ حضور و دیدارِ آن دوران در دل دارند، نه تنها می‌توانند آن دوران را به‌صورتِ زنده در عمل‌کرد داعش و بوکوحرام و طالبان و دیگر فرقه‌های اسلامی ببینند، بل‌که خود شخصا می‌توانند در کشتار و خون‌ریزی سهم بگیرند و پیروی و وفاداریِ خویش به اسلامِ واقعی را نشان دهند. اساسا در اصلِ نام‌گذاریِ غزنی به عنوان پایتختِ فرهنگی جهان اسلام، نوعی خشونتِ دینی نفهته است. مگر جهانِ اسلام جز خشونتْ و خون‌ریزی فرهنگِ دیگری هم دارد؟ مگر می‌شود دار‌الاسلامی را در غیابِ دارالکفر تأسیس کرد؟ راهِ‌حل واقعی هم نفی و تکذیبِ اسلامیتِ این گروه‌ها نیست؛ زیرا کشتن و کشته ‌شدنِ در اسلام امر نیک به شمار می‌روند و این گروه‌ها جز آن‌که به‌دنبالِ «احدی‌الحسنیین»‌ باشند، کار دیگری نکرده‌‌اند. دارالکفر بودنِ «اجرستان» هم چیزی جدید نیست. بیش از یک قرن است که اجرستان دارالکفر به شمار می‌رود. تا زمانی که فرهنگِ اسلامی را به عنوانِ یک اصل بپذیریم، ظهور گروه‌های بدتر از داعش را هم باید انتظار بکشیم. داعش تنها نمونه نیست. سراسر تاریخِ اسلام‌ داعشی‌گری و کشتار و تجاوزِ جنسی و برده‌گیری و تصرفِ سرزمینی است. یگانه راه رها شدن از شر این گروه‌های آدم‌خوار، بیرون‌‌راندن دین از قلمرو سیاست و اجتماع و محدود کردنِ آن در حوزه‌ی امور شخصی است. جمهوری‌های اسلامی، جمهوریِ تمامیت‌خواهان و سلاخان و زورگویان و آدم‌خواران اند. غزنی بار پایتخت ‌شدنِ خود را بر دوش می‌کشد، پایتختِ فرهنگیِ جهان اسلام، باید پایتختِ خون‌ریزی و خشونت هم باشد. در غیر آن صورت، کاربرد «پایتختِ فرهنگیِ جهان اسلام» در موردِ غزنی از اساس بی‌معنا خواهد بود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه