داستان غمانگیز گذشته و حال ولسوالی اجرستان غزنی
طالبان دهها خانه را در ولسوالی اجرستان غزنی آتش زدهاند و دهها نفر را کشتهاند. تعدادی را سر بریدهاند و تعدادی را سوختاندهاند. آنها بیتوجه به نرمش آقای غنی و کرنش آقای کرزی، سیاست سرزمین سوخته شان را ادامه میدهند، و روشن است که تاکتیکهای داعش هم برای شان جاذبهای خاصی دارد. عاقبت ما بخیر باد!
اجرستان، دوردستترین ولسوالی غزنی است. با ناور، مالستان، دایچوپان و ارزگان همسایه است. فاصلهای زیادی هم از ولسوالی جاغوری ندارد. این ولسوالی در قلب هزارهجات قرار دارد اما اکثریت مطلق ساکنان آن را هموطنان ملاخیل – یکی از شاخههای غلزیها – تشکیل میدهند. یکی از چهرههای اخیرا مشهور شدهای قبیلهای ملاخیل، داوود سلطانزوی، یکی از همکاران آقای اشرف غنی است که از ولایت ارزگان در غرب اجرستان است.
اجرستان را فیضمحمد کاتب، «حجرستان» نوشته است. این ولسوالی، همراه با ارزگان و مناطقی در شمال قندهار، بعد از شکست هزارهها، در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 به قبایل هموطن پشتون و تعداد کمی از مهاجرین فراری بلوچ از هند بریتانوی، داده شد. ساکنان هزارهی اجرستان که سرزمین شان به تصرف مردم ملاخیل در آمده بود، تلاشهای بسیار کردند که از مجاری قانونی، دوباره به جایداد و سرزمین شان برسند، اما شکست خوردند. آخرین تلاش خود را در زمان امانالله خان کردند، اما نتیجهای آن تلاش، سوزانده شدن بیش از چهل مرد، زن و کودک شان به دست هموطنان ملاخیل بود. فیضمحمد کاتب در مورد اشغال و تصاحب تکاندهندهای اجرستان (حجرستان) مینویسد:
«و در خلاِل احوالی از پیش رقم شده آمد، مردِم ملاخیِل کوچی متصرِف مزارع و مراتع جلگای حجرستان هزارهی دایه و فولاد که تا قلعهی شیر تمامِت مزارع و مساقات را چنانچه گذشت تصاحب کرده، املاک و اراضی وصیمحمد و قبِر قوم جرغی هزارة بهسود از جملة بولکلک روپیهگی [را] نیز به امر قاضی عبدالشکورخان سرپرسِت مهاجر و ناقِل افغانان
متصرفشده،َ ملک اکرم و طوطی نامان و غیره ملاخیلان، املاِک آن قوم را به دسِت تغلب
آوردند و چون داخِل حکِم پادشاهی نیامده و قاضی عبدالشکورخانه خودسر داده بود،
محمدحیدرخان تحصیلدار بولکلک روپیهگی به حضوِر سردار نصراللهخان نایبالسلطنه
معروض داشته و او از سردار عبدالقدوسخان اعتمادالدولة که اموِر ملک هزاره را به
افغان دادن به او محول و مرجوع بود، پرسیده و هم مردِم هزاره جداگانه نیز عرض کرده
او از ملا مشکین ممیز و مساحِ مزارع و مساقات هزارهجات که به افغان قرار هر واحدی سه جریب زمین اعلی یا چهار و نیم جریب زمیِن از اعلی و اوسط و ادنی داده میشد، استفسار فرمود و او نوشت که املاِک مردِم مذکور را قاضی عبدالشکورخان بدوِن حکم و فرماِن پادشاهی به مردِم ملاخیل داده است و اعتمادالدولة به نایبالسلطنهی معروض داده، او فرماِن کرد که از عرضِ تحصیلدار و تحقیقی که شده است، املاِک مردِم هزاره را از دسِت ملاخیل برآورده، تسلیِم خود ایشان نمایند و مزاحِم حال هزارگان نشوند. و مردم ملاخیل دست از تصرِف غاصبانهی خود باز نداشته، قرب سی وسه هزار روپیه مالیات آن را نیز نداده، بر مردم هزاره حواله شد و هزارگان قراِر فرمانی که به دست داشتند به میرمحمد حسینخان حاکِم کلاِن هزارهی بهسود، جاغوری و مالستان عرض کرده، داد خواستند و او ماجرا را سراپا معروض داشته، حضرتِ والا در روز بیست هفتم مذکور ماِه جمادیالاولی رقم فرمود که مزاحِم حاِل قوِم ملاخیل نشود و در این نگارشِ والا دسِت تصرف برنداشته، مالیاتِ آن پا در هوا بماند و مردِم هزاره در عهد اعلیحضرت امیر امانالله خان غازی عارض گردیده، کامیاب نشدند.»
فیضمحمد کاتب – سراجالتواریخ، جلد4، بخشِ3، صفحه 44
میبینید که اجرستان، با سوختن ساکنیناش، آشنایی دیرینهای دارد. پایان دادن به سوختن آدمها در اجرستان و دیگر نقاط افغانستان، نیازمند باور به حقوق بشر و عدالت، قاطعیت در مقابل تروریسم و اقتدار حکومتی است که مردم را با خود دارد. فعلا که به نظر نمیرسد ما هیچکدام را به اندازهای کافی داشته باشیم. آقای اشرف غنی هم بیشتر به فکر صدور کشمش و یافتن راه کوتاه به سوی کوریا ساختن افغانستان است، تا روبرو شدن با واقعیت هیولایی به اسم طالبان.
