امریکا در افغانستان 2001 – 2014
نویسنده: کارلوتا گال
برگردان: جواد زاولستانی
بخش هفتاد و هفتم
9
انفجار نظامیگری در پاکستان
بوتو مشرف را برآشفته کرده بود. دادگاه عالی پاکستان نیز او را تهدید میکرد و حکمی را مبنی بر غیرقانونی بودن نامزدیاش در انتخابات ریاست جمهوری صادر کرده بود. مشرف آخرین جهش خود را برای حفظ قدرت با اعلان حکومت نظامی به تاریخ 3 نومبر، انجام داد. او قانون اساسی را به تعلیق در آورد و اکثر قاضیهای دادگاه عالی را زیر نظارت قرار داد. با این حال، چنگ او نمیتوانست مشت قدرت را باز کند. با وجود توافق شان، بوتو کاروزار علیه مشرف را آغاز کرد. ادارهی رییس جمهور بوش روشن کرده بود که از حکومت دکتاتوری مشرف ناامید است. جنرال مشرف مجبور شده بود که بزرگترین دشمنش، نواز شریف، را که در سال 1999 از قدرت کنار زده بود، به تاریخ 25 نومبر برای کاروزار انتخابات اجازه ی بازگشت به کشور بدهد. فشارهای دپلوماتیک و اعتراضهای در حال افزایش خیایانی دست به دست هم دادند تا مشرف را به تاریخ 3 دسمبر وادار به استعفا از مقام فرمانده کل ارتش نماید. بدون مقام فرماندهی کل ارتش، قدرت او خشکید و هشت ماه بعد مجبور شد که از ریاست جمهوری نیز کنار برود. جنرال کیانی، رییس پیشین آیاسآی، اکنون جای او را گرفته بود.
برای بوتو، وضع تغییری نکرد. گروهی از شبهنظامیان به شمول دو پسر نوجوان که برای انتحار تربیت شده بودند، در اواخر ماه دسمبر، در مدرسهی حقانیه در آکوره ختک رسیدند. این مدرسه در نزدیکی قلعهی مغولی مشهور اتک قرار دارد، جایی که دو رودخانهی بزرگ یکجای میشوند. دریای کابل که در افغانستان سرچشمه دارد و دریای سند که از کوههای هیمالیا سرازیر میشود، در این منطقه به هم میپیوندند. اتک نقطهای است که سرزمینهای پشتوننشین خاتمه مییابد و پنجاب آغاز میشود. این نقطه اتراقگاه مطلوبی برای آنان بود. در اینجا راه بین مناطق قبایلی و مقصد سفر آنان که راولپندی بود، نصف میشد. مدرسهی حقانیه به شرارت و خرابکاری مشهور است؛ این مدرسه پیرو فرقهی دیوبندیه است و بیشتر به حیث پرورشگاه سربازان جهاد در افغانستان شناخته میشود و در جریان سه دهه جنگ در افغانستان، نسلهای زیادی از آنان را آموزش داده است. این مدرسه توسط مولانا سمیع الحق که رهبری حزب مذهبی خودش را نیز به عهده داشت و از حمایتکنندگان نزدیک جنرال ضیاءالحق بود، اداره میشود. این مدرسه سه هزار شاگرد مذهبی را از مناطق پشتوننشین، افغانستان و پاکستان در خود جای داده است. ساختمانهای بودوباش، در اطراف مجموعهای از حیاطها ساخته شده اند. یکی از سخنگویان این مدرسه به نام سید محمد یوسف شاه با افتخار به من گفت که 95 درصد جنگجویان طالبان از اتاقهای درسی این مدرسه به جنگ رفتهاند.[1]
مشهورترین فارغ التحصیل این مدرسه، جلال الدین حقانی است. او که تخلصش را از نام این مدرسه گرفته است، در جنگ وحشیانهاش علیه شوروی، مشهور شد. در آن زمان، او با گروههای جهادی عرب به شمول بن لادن و آیاسآی روابط مستحکم ایجاد و در حکومتهای مجاهدین و طالبان به حیث وزیر کار کرد. او بخش بزرگی از شرق افغانستان را در کنترلش داشت، متحد نزدیک پاکستان باقی ماند و بعد از یازده سپتمبر نیز تغییری نکرد. او به ریاست شبکهای از فرماندهان که به نام شبکهی حقانی شناخته میشود، ادامه داد و حامی اصلی القاعده در وزیرستان شمالی شد. پیوند نزدیک و دراز مدت او با آیاسآی و القاعده عنصر اصلی برای فراهم کردن پایگاه امن در مناطق قبایلی برای طالبان و دیگر جنگجویان خارجی بود. حقانی در تمام مناطق قبایلی، برای کل عملیات آیاسای میلهی محوری است. او قدرتمندترین فرمانده در منطقه است که از عملکرد تمام گروههای دیگر نظارت دارد. اکنون که او پا به مرز پیری نهاده است، مسئولیت عملیاتهای روزانه را به پسر بزرگترش سراج الدین سپرده است. سراج الدین که از یک مادر عربی به دنیا آمده است و با آنکه تحصیلات عالی مذهبی ندارد، در میان پیروانش به حیث خلیفه شناخته میشود. او قدرتش را از ارتباطات نظامی و تجارتهای مافیایی اش به دست آورده است. شبکهی او، اجراکنندهی اصلی حملههای هدایت شده توسط آیاسآی در کابل و مناطق شرقی افغانستان است.
دو تن نوجوانی که در اواخر ماه دسمبر، یک شب در مدرسهی حقانیه توقف کردند، پیروان بیت الله محسود بودند. بیت الله محسود رهبر طالبان پاکستانی و نفر درجه اول تحت تعقیب برای دستگاههای امنیتی پاکستان بود. آنان با یک شیخ که در این مدرسه اقامت داشت، شب را سحر کردند. از میان گروه کوچکی افرادی که با آنها در شب دیدار کردند، یکی هم، یک تن از شاگردان مدرسه بود که نشانی دقیق محل گردهمآیی انتخاباتی بوتو را شناسایی کرده بود. قرار بود که بوتو در لیاقت باغ، پارکی در راولپندی، سخنرانی کند. او این نوجوانان را تا راولپندی همراهی کرد و در این شهر، آنان را به فردِ دیگری سپرد.
بوتو برای گریز از حمله در پشاور به تاریخ 26 دسمبر، تقسیم اوقات کاری اش را تغییر داده بود. روز بعد، 27 دسمبر، او در گردهمایی در لیافت باغ شرکت کرد. وقتی که کاروان موتوری محافظان باغ را ترک کردند، او حرکتش را آهسته کرد تا بتواند با هوادارانش، احوالپرسی کند. از میان جمعیت، یک حملهکنندهی انتحاری بر او با تفنگچه شلیک و بعد جلیقهی مواد انفجاریاش را منفجر کرد. بوتو در یک موتر زرهی که سقف آن باز بود،ایستاده بود. او با شنیدن صدای شلیک گلوله داخل موتر نشست، اما نه به موقع. در هنگام نشستن او، نیروی انفجار موتر را به پیش راند و دریچه موتر با شدت کشنده، بر پشت سر او اصابت کرد. بوتو داخل موتر روی زانوی رازدار و همراه همیشگیاش، ناهید خان افتاد. حملهی کنندهی انتحاری یکی از همان دو نوجوان بود. او بلال نام داشت و تا هنوز 16 ساله نشده بود و عضوی از قبیله محسود از وزیرستان جنوبی بود. نوجوان دیگر، اکرام الله نام داشت که در دروازهی ورودی دوم پارک منتظر ایستاده بود. او در آنجا به این خاطر گذاشته شده بود که احتمال داشت بوتو از آن در بیرون شود. او بدون انفجار دادن مواد انفجاری اش، صحنه را ترک کرده بود.
این بمبگذاران انتحاری بخشی از یک گروه مخفی کوچک بودند که برای انتقام گرفتن از محاصرهی مسجد سرخ تشکیل شده بودند. دو چهرهی رهبریکنندهی این حلقهی کوچک، یک تاکسیران و پسر کاکایش بودند. این دو تن، از راولپندی بودند. تاکسیران که در یک مدرسه آموزش دیده بود، یکی از دوستان نزدیکش را در محاصرهی مسجد سرخ از دست داده بود. این گروه چندین حمله را در راولپندی و اطراف آن برنامهریزی کرده بودند، به شمول حمله بر یک وزیر کابینهی مشرف و طارق عزیز، مشاور ارشد امور ملکی مشرف. این وزیر کابینهی مشرف یک کلونل {دگروال} بود که در مرکز اصلی فرماندهی ارتش پاکستان کار میکرد. وقتی که این گروه در کشتن آنها ناکام ماندند، برای قتل بوتو گماشته شدند.
این انفجار ترسناک، حملهی دیگری در میان جمعیت هواداران بوتو بود. بیست و چهار تن دیگر در این حمله کشته و بیشتر از 90 تن زخمی شدند. بیاعتمادی سیاسی در این زمان به اوج رسیده بود. حکومت مشرف این حرف را به میان آورد که رهبر طالبان پاکستانی، بیت الله محسود در عقب ترور بوتو قرار دارد. اما به دلیل بیاعتمادی سیاسی، تعداد انگشت شمار حامیان بوتو این حرف حکومت را باور کردند. چندین بازجویی و تحقیق پیهم به شمول یک تحقیق که بعد از رسیدن به قدرت توسط حزب خود بوتو دستور داده شد، دریافتند که او در این حمله نقش داشته است.
ادامه دارد…
[1] مصاحبه با سید محمد یوسف شاه، آکوره ختک، پاکستان، 12 جنوری 2013.
