رییس جمهور: سلام علیکم رییس صاحب (منظور از رییس در اینجا رییس اجرائیهی دولت است).
رییس اجرائیه: علیکم السلام، صبحتان بخیر.
رییس جمهور: به من خبر دادند که پاکستان باز موشک زده.
رییس اجرائیه: این را به من هم خبر دادند.
رییس جمهور: من همین لحظه اعضای کابینه را دعوت میکنم. شما هم بیایید. ببینیم در این مورد چه تصمیمی بگیریم.
رییس اجرائیه: من همه را دعوت کردهام. شما هم تشریف بیاورید. این مسئله خیلی مهم است. باید در موردش تصمیم درستی بگیریم.
رییس جمهور: قرار ما این بود رییس صاحب که جلسات بسیار مهم و سرنوشتساز در دفتر ریاست جمهوری برگزار شوند.
رییس اجرائیه: درست است. ولی این مسئله با آنکه مهم است، آنقدر جای تشویش هم نیست. سرنوشتساز هم نیست. پاکستان تا حالا چند هزار موشک زده. هنوز هم که میبینیم از آن مناطق نیم میلیون رای اضافی میآید. ههههههه.
رییس جمهور: این مزاح جالبی نیست رییس صاحب.
رییس اجرائیه: مزاح نیست برادر.
رییس جمهور: حالا که حکومت پنجاه-پنجاه تقسیم شده. بگذریم دیگر. اگر تقلب بود یا نبود، هرچه بود، گذشت.
رییس اجرائیه: درست است. فقط یک شوخی کردم. واقعا هم باید به این موشکپرانیها رسیده گی شود. تا کی تحمل؟ تا کی پشت گوش انداختن؟ تا کی مثل گوسفند سر به زیر بودن؟
رییس جمهور: رییس صاحب، لطفا دیگر سر این قضیهی گوسفند موسفند نپیچید. آقای امرخیل استعفا کرد. حکومت تشکیل شد و فعلا هردوی ما سر کار هستیم. آنچه در شرایط فعلی مهم است، این است که همه یکرنگ باشیم.
رییس اجرائیه: به خدا من منظوری نداشتم. یک اصطلاح است. میگویند مثل گوسفند است، یا فلانی خیلی نرم و گوسفندی است. آقای امرخیل اصلا در خاطر من نبود. اما اینکه شما از کلمهی رنگ استفاده میکنید، واقعا غیرضروری است. استاد عطا خیلی وقت پیش یک دفعه از رنگ سبز و نارنجی حرف زد. گذشت، رفت. حالا شما چرا در هر جملهی خود یک دفعه به قضیهی رنگ هم کنایه میزنید؟ مردم نان ندارند، ما و شما سر چه چیزها جدل میکنیم. همین لحظه هزاران نفر از هموطنان ما و شما با شکمهای خالی خوابیدهاند و…
رییس جمهور: رییس صاحب، لطفا لطفا. بس کنید دیگر. حالی قصد دارید که با گفتن شکمهای خالی، به معده و روده برسید.
رییس اجرائیه: نه نه. باور کنید من نمیخواستم از شکم حرفی بزنم. خودش آمد…
(بر اساس گزارشها، این گفتوگو هنوز میان رییس جمهور و رییس اجرائیه ادامه دارد و تعداد موشکهایی که پاکستان زده، به 89700 تا رسیده).
