روزهای سیاه کابل (۷)

ماشین را منفجر می‌کنند، عابر را اختطاف

اطلاعات روز

حسن ادیب

از میان بی‌شمار مشکلات زندگی در کابلِ فعلی، یکی هم دشواری «رفت‌وآمد» است. کابل شهر پرازدحام است. جاده‌ها تنگ، راه‌ها بند و سراسر شلوغ است. دود و بوی و ناامنی و دزدی هم است. اگر پیاده بخواهی بروی، می‌ترسی کسی به خاطر پنج‌هزار افغانی زندگی‌ات را بگیرد. ناچار در جاده منتظر می‌مانی تا ماشینی بیاید. همیشه ترافیک است و ماشین دیر می‌آید. می‌دانی با این‌ ازدحام ترافیکی دیر به منزل می‌رسی، با خود اما می‌گویی چاره‌ای نیست. لااقل امن‌تر است. کسی شاید برای یک موبایل کهنه‌ام جانم را نگیرد.

تونسی می‌آید و دست می‌دهی. ایستاد می‌شود و سوار می‌شوی. همین که در تونس سوار شدی، یادت می‌آید که «هفته‌ی قبلی بر اثر انفجاری در دشت برچی، هفت نفر کشته شده بود. این انفجار، ناشی از یک ماینِ کارگذاری‌شده در یک عراده ماشین نوع تونس بود».

سراپایت را نگرانی فرامی‌گیرد. مردد می‌شوی. با خودت می‌گویی چه کار باید کنم؟ پیاده شوم؟ می‌بینی راهِ رفتن نیست. نه پیاده می‌شود رفت، نه سواره. اگر پیاده بروی، دزد و چاقو و اختطاف در انتظارت است، اگر هم ماشین سوار شوی، هر لحظه می‌ترسی که انفجاری در راه باشد.

پس از سقوط کابل، انفجار ماشین‌های مسافربری زیاد شده است. بارها به چشم سر دیده‌ایم که مسافران تونس، به‌ويژه در دشت برچی، ناگهان دود شده‌اند. چندی پیش، در یک بعدازظهر دهم دسامبر، تنها در یک روز سه ماشینِ مسافربری را توسط ماین‌های کارگذاری‌شده انفجار دادند.

راستش واقع‌بینانه اگر اعتراف کنیم، در کابل «جاده‌ی زندگی» گم شده است. هر راهی که را می‌رویم به مرگ می‌انجامد. وقتی که ماشین سوار می‌شویم، آن‌چنان نگران و مضطربیم که در همان اولِ سوارشدن یاد آخرین کارهای انجام‌نشده می‌افتیم. یاد خانواده، یادِ زن و فرزند و زندگی.

فردای همان روزی که سه موتر مسافربری را در غرب کابل انفجار داده بودند، از خانه بیرون شدم. جایی باید می‌رفتم. در موتر که سوار شدم، واضح بود که از سر و صورتم نگرانی می‌بارد. اول با کسی صحبت نمی‌کردم. اندکی رفتیم، دیدم همه مانند من نگرانند. با خودم گفتم این فضای غمگینِ ساکت، روحم را می‌خورد. باید فضا را عوض کنم. با مسافر بغل‌دستم شروع کردم به صحبت‌کردن. هیچ‌چیز دیگری نگفتیم، تا آخرِ منزل، فقط قصه‌ی مرگ و مردن بود. همه می‌گفتند اگر از تمام این اتفاقاتِ تلخِ این‌روزها زنده بیرون شویم، از سفر با تونس زنده برنخواهیم گشت. دیروز سه موتر نفر را دود کردند، شاید طعمه‌ی حادثه‌ی بعدی یکی از ما باشیم.

البته برای ما اتفاقی نیفتاد. به سلامت به منزل رسیدیم. از موتر که پایین شدم، برای لحظه‌ای با خودم فکر کردم که تمام این جمعیتی که این‌جا بودیم، فقط از مرگ خویش گفته‌ایم، آن‌چنان که گویا در تابوت خویش بودیم و زنده‌زنده در تشیع جنازه‌ی خود می‌رفتیم.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه