در افغانستان شهروندان آن، خشونت را یکی از کوتاهترین راههای تربیت و رسیدن به نتیجه بهتر میدانند. لت و کوب، توهین و تحقیر کودکان توسط مادران، پدران و اقارب نزدیک یک موضوع عادی و پذیرفته شده است. و یا اگر شوهری خانم خود را لت و کوب میکند، برای همه نورمال و عادی بوده کسی به آن مداخلهای ندارد. برادرها حق دارند خواهران خود را لت و کوب کنند… متوصل شدن به خشونت سبب شده، انسانهای زیادی در آن جامعه عقدهای و خشن بار بیایند. اگر این خشونتها نتیجه بهتر داشت، پس باید امروز جامعه بهتری هم میداشتیم که متاسفانه نداریم. هر هفته یک مورد و گاهی چندین مورد از خشونتهای وحشتناک در مناطق مختلف افغانستان و یا کابل گزارش داده میشود. بریدن، دریدن، سوختاندن، کشتن…. و بالاخره تجاوزهای دسته جمعی. اینگونه خشونتها ربطی هم به سطح سواد طرف و یا وضع اقتصادی و اجتماعیاش ندارد. چنانچه مردان زیادی که موقف خوب تحصیلی، اقتصادی و اجتماعی دارند هم، دست به خشونت میزنند. طبیعیست که هر جرمی باید مجازات هم داشته باشد، ولی بستهگی دارد که به جرم از کدام آیینه نگاه میکنیم و چگونه مجازاتی برای آن قایل هستیم.
آیا اعدام میتواند برگزیدهترین مجازات باشد برای جامعهای که هر روز شاهد بدترین خشونتها در زندگی روزمره خود هستند؟
آیا برای کسی که در میان باروت، انتحاری با خشونتهای خانوادهگی از آوان کودکی و هزاران مشکل دیگر امنیتی و روانی بزرگ شده، دیدن انسانی که روی تناب دار چرخ میخورد، میتواند ترس ایجاد کند و پند باشد؟
آیا میتوان از کودکانی که تاب خوردن انسانهایی را بر روی تناب دار و جان کندن شان را میبیند، انتظار داشت سالم و انسان دوست بار بیایند؟
اگر یکبار اعدامهای علنی در افغانستان رواج پیدا کند، آیا خطر آن وجود ندارد که این اعدامها ادامه پیدا کرده و سیستم قضایی افغانستان را شبیه سیستم قضایی ایران بسازد؟
انسان عاقل و بالغی که مرتکب جرمی میشود باید جزا هم ببیند و مجازات در هر جامعهای وجود دارد. ولی هیچ جنایتی یک بعدی نیست. حکم و تطبیق اعدام، بستن دوسیه و پرده پوشی بر روی تمام عوامل، ریشهها و بعدهای دیگر جرم است.
من به عنوان یک جامعهشناس و کسی که باورمند به اصلاح شدن جامعه در دراز مدت از طریق امنیت، قانونمندی، اقتصاد و فرهنگسازی هستم، شدیداً مخالف اعدام هستم و آن را به هیچوجه راه حل برای کم شدن جرم و جنایت نمیبینم.
