جنگ، نه
جنگ، نه. دیدی که نگفتم: مرگ بر جنگ. چون با «مرگ» مخالفم. جنگ مردم را در خاک سیاه مینشاند. البته جنگ جشن کلاغها و لاشخورهاست. انتخابات به هر جایی برسد یا نرسد نباید به فکر جنگ بود.
امروز همین طوری به یاد یک خاطرهای افتادم:
سالهای 84 بود. من در کمیسیون مستقل حقوق بشر کار میکردم. یک روز که با جیپ اداره، ماموریت میرفتم، در کنار رودخانهی بندر دایکندی توقف کردم. از سر اتفاق با یک پسر بچهای سر صحبت باز شد. او گفت: «پدرم را در پیش چشمانم سر بریدند. پدرم را حلال کردند.» من آن روز، عکس آن پسر بچه را گرفتم و یک یادداشت نیز ضمیمه کردم تا جایی باشد برای او در پروندهی عدالت انتقالی. سالها بعد، جوانی را دیدم. خود را معرفی کرد و گفت: «دانشجو هستم.» این دانشجو همان پسر بچهای بود که از قتل پدرش برایم قصه کرده بود.
جنگ، نه. جنگ هیچ توجیهی ندارد. همانطوری که این همه سال جنگ در افغانستان توجیه ندارد. فقط کلاغها و لاشخورها، از جنگ خوش شان میآیند. همان طوری که سالها جنگ، جشن کلاغها و لاشخورها شد. امید است که هیچ پسر بچهای نه تنها در بندر، بلکه در هیچ جای این سرزمین و تمام سرزمینهای جهان جنگ نبیند. جنگ، نه.
