فجایع انسانی و الاهیات ـ هنگامِ وقوعِ فاجعه خدا در کجاست؟
وقتی فاجعهیِ رخ میدهد، پیش از آنکه آن را بپرسیم و بفهمیم، تحلیل و محکوم میکنیم. برخی حتا خود را بیرون از فاجعه میپندارد و با تظاهر به بزرگی و فضل حس ترحم و غمشریکیِ خود را ابراز میدارند: بدخشان در غمت شریکایم، غور در غمشریکایم و پغمان و غزنی همینطور. پرسشِ اصلی که در چنین مواقعی میتوان طرح کرد این است که در هنگامِ وقوعِ فاجعه خدا در کجاست و چرا از وقوعِ آن جلوگیری نمیکند؟ فجایع بیش از هرچیزی پارادوکسهای الاهیاتِ ادیانِ ابراهیمی، بهویژه الاهیاتِ اسلامی را پرسشبرانگیز و مطلقبودنِ خدا را مسئلهدار میسازد. سه فرض بیشتر وجود ندارد: خداوند یا از وقوع فاجعه خبر ندارد، یا خبر دارد و نمیتواند جلوگیری کند و یا توان جلوگیری را دارد، اما ناظر صحنه است جلو آن را نمیگیرد. اگر نمیداند عالمِ مطلق نیست و از دنیایِ آدمیان بیخبر است، اگر میداند و توانِ جلوگیریِ آن را ندارد، قادر مطلق نیست. اگر قدرتِ جلوگیری دارد، اما جلوگیری نمیکند، عادل نیست، ستمگر است. هر سه فرض در نهایت بهبن میرسد و شکافی ادعاهای الاهیاتی را نشان میدهد. افزودنِ علم الاهی در کنار سه صفتِ ناهمخوان آگاه و قادر و عادل، مسئله را پیچیدهتر میکند. علمای اسلامی مدعی هستند که خداوند علمِ اولین و آخرین است و از روز ازل میداند که فلان جنایتکاری در زمان و مکان مشخصی جنایت خواهد کرد. خداوند میدانست که افراد مشخصی، در زمان مشخصی در پغمان به زنها تجاوز خواهند کرد. در نتیجه متجاوزین نمیتوانستند جنایت کنند. تمام کردار و رفتار و پندارِ آنها پیشاـ پیش در علمِ خدا ثبت شده بود و اگر چنین کاری مرتکب نمیشد، به تعبیر خیام «علم خدا جهل» میشود. نتیجه این که کارگردانِ اصلی فجایع خداست و جنایتکاران و فاجعهآفرین فقط نقشی را که در روز ازل در لوح محفوظ و علمِ خدا برای آنها ثبت شده است، بازی خواهند کرد. کمتر کسی اما در کشور وجود دارد که جایگاهِ خدا در هنگام وقوع فجایع را مورد پرسش و تامل قرار دهد. همه به لنگ کرزی و ملا عمر و طالب میچسپند، اما دستگاه سیاسی ـ الاهیاتی را که طالب و متجاوز تولید میکند مورد پرسش قرار نمیدهند. به راستی وقتی فاجعهی رخ میدهد، خدا کجاست؟ آیا خبر دارد در زمین چه میگذرد؟ اگر خبر دارد چرا جلوگیری نمیکند؟ اما اگر میخواهد چرا زورش نمیرسد؟ اساسا خدا پیش از خلقتِ جانیان در علم خدا ثبت شده بود که جانیان و آدمکشان در زمانی خاصی باید جنایت کنند و آدم بکشند. جنایتکار گناهی ندارد، جنایتکاری او در علم خدا ثبت شده بود. در نتیجه خداوند یا عالم مطق نیست، یا قادر مطلق نیست و یا ستمگر و همدست جلاد است و از شکنجه و عذاب قربانیان لذت میبرد. تجدید نظر در رفتار و کردار و پندار حاکمان کافی نیست، ضرورتِ نخست تجدید نظر در الاهیاتِ معیوب و مریضی است که «هر خشک و تری» را به خدايي نسبت میدهد كه هرگز در برابر آدمی پاسخگو نیست. فجایعِ از این دست بیش از آنکه قساوت و ستمگری و فساد حکومت را روشن سازد، کذب پندارها و پوچی و بیمنطقِ الاهیاتی را نشان میدهد که بنیان نظم زندگی ماست و نگرشِ هستیشناسانهي ما به جهان و انسان را ساخت میدهد. بنابراین پرسشِ عمیقتر از مسئولیتِ حکومت و جلادان و فاجعهآفرینان برای مردمِ باورمند به خدا این است که هنگامِ وقوع این فجایع خدا در کجاست؟ اگر در روز ازل همهی رخدادها در علم خدا ثبت شده است، متجاوز و فاجعهآفرین چگونه میتواند جز تجاوز و فاجعه انتخابی داشته باشد و بر خلافِ آن چه در علمِ خدا ثبت شده است، عمل کند؟
