جان کری، وزیر خارجهی امریکا، و همسرش باز دعوا کردند. در دو ماه گذشته، این دومین بار است که میان این جفت امریکایی دعوا در میگیرد. ماه گذشته، وقتی که جان کری مجبور شد دوباره به کابل برگردد، همسر او اعلام کرد که دیگر چنان وضعیتی را تحمل نخواهد کرد و از پروسهی شمارش سالهای ازدواج شان خارج خواهد شد. حالا که جان کری تصمیم گرفته برای دفعهی سوم به افغانستان بیاید، جان و تریسا دو باره درگیر شدهاند (تریسا نام خانم جان کری است:)
جان: چارهیی نیست، من باید بروم. بچهها باز جور نیامدهاند.
تریسا: این بار نمیگذارم که پایت را از این دروازه بیرون بگذاری.
جان: خانم، این شوخی نیست. اگر من نروم اینها همدیگر را میخورند. تو نمیشناسی شان.
تریسا: به بلای من. بگذار همدیگر را بخورند.
جان: نه عزیز من، این طور نمیشود. برای منافع ما مهم است که در افغانستان ثبات و آرامش باشد.
تریسا: ببین جان، تو هر چیزی میگویی بگو. ولی من میدانم که چرا این قدر زود- زود به افغانستان میروی.
جان: خوب بگو. حرف بزن. کنایه نگو. مستقیم بگو که واقعا چه فکر میکنی.
تریسا: تو به خاطر سویتا و پروین به کابل میروی.
جان: چه میگویی تو؟ سویتا کیست؟ پروین کیست؟
تریسا: تو باید جواب بدهی که آنها کیستند. دیشب فیسبوکات باز بود. تا صبح با این دو نفر چت کرده بودی و قول داده بودی که به زودی در کابل نزد آنان بروی.
جان: هه هه هه! تریسا تریسا! اینها همان نامزدهای ریاست جمهوری افغانستان هستند. پروین همان اشرف غنی احمدزی است و سویتا داکتر عبدالله.
تریسا: باور کردم! چرا این دو نفر اسم زنانه برای خود انتخاب کردهاند؟ بعد، اینها در فیسبوک چه کار میکنند؟
جان: ببین تریسای عزیزم، من در فیسبوک چه کار میکنم؟ همهی ما این مرض را داریم دیگر. در ضمن، تو نمیدانی. این دو نفر برای این که بیشتر توجه مرا جلب کنند، اسمهای زنانه انتخاب کردهاند. نیمی از مردان افغان در فیسبوک این کار را میکنند.
تریسا: نه، نمیتوانم قبول کنم. آخر تو که میدانی اینها کیستند. انتخاب اسم زنانه چه فایده دارد؟
جان: درست است، ولی در اوایل من نمیدانستم و فکر میکردم اینها واقعا زن اند. حالا که دیدهام از زن هم بدتر اند…
تریسا: چی؟ چه گفتی؟ تو چه گفتی؟ از زن هم بدتر اند؟ وای! جان، ترا چه شده؟ یعنی تو در بارهی زنان این طوری فکر میکنی؟
جان: من یک افغانام و نمیتوانم به عنعنات وطن خود پشت کنم. بلی، من یک مردم و غیرت دارم. من نمیتوانم…عااااااا عااااااااااااااا عااااااااااااااااااااااا
(جان بر زمین میافتد و دهاناش کف میکند. تریسا در پشت تلفون فریاد میزند و کمک میخواهد.)
