من به طور کلی عاشق آمار هستم. به «فیصد» که میرسم عشقام ده چندان میشود. راستاش، این قدر آمار و فیصد که در افغانستان هست در هیچ جای دنیا نیست. علتاش هم این است که ما افغانها عادت نداریم حرفهای پا در هوا را به آسانی قبول کنیم. این است که پشت هم آمار و فیصد میدهیم. البته گاهی حتا در بحثهای ِ فیصد ناپذیر هم آخر به فیصد میرسیم. مثلا در مجلسی بحث از این جا شروع میشود که چهگونه میتوان وجود خداوند متعال را اثبات کرد. بعد از دو ساعت تبادل دلیل و برهان ناگهان متوجه میشویم که بر سر فیصدها مشاجره میکنیم. یکی میگوید هفتاد و هفت درصد جمعیت افغانستان از قوم ماست. دیگری میگوید که ما یک و نیم میلیون هستیم که میشود پنجاه و چهار درصد کل جمعیت افغانستان. سومی فریاد می کشد که شما دو نفر صد در صد اشتباه میکنید و واقعیت این است که نیاکان من پیش از آنکه حضرت آدم متولد شود در اطراف باغ بالا به شکل رمههای گوسفند زندهگی میکردند و از بس که شیر میدادند تاریخ شان کاملا نابود شده. و این بگو مگوهای سرشار از فیصدی هر لحظه داغ و داغتر میشوند. در این میانه، آن که نیم درصد هم اثبات نمیشود، حضرت باری تعالی است قندولک. باری، بحثی در گرفته بود در این مورد که اگر روزی دولت افغانستان بخواهد پشاور و اتک را از پاکستان پس بگیرد، آیا مردم افغانستان از دولت خود حمایت خواهند کرد؟ یکی از وطن پرستان حاضر در مجلس میگفت: صد در صد یقین دارم که نود فیصد مردم هزار فیصد به درستی این کار ایمان دارند و بنا بر این از دولت حمایت خواهند کرد.
من دوستی دارم که البته از جمع شما نیست ( شما که خودتان را میشناسید دیگر). این دوست من فیصدی همه چیز را میداند. مثلا میگوید که بیست درصد جرایم دنیا ناشی از کم خوابی است. یک در صد کودکانی که در ماه دلو متولد میشوند در چهل و نه سالهگی سکتهی قلبی میکنند. نود و نه در صد پاکستانیها دزد اند. هشتاد و یک درصد زنهای امریکایی فاحشه اند. هفتاد و هفت درصد مسلمانها از بوی پیاز بد شان میآید. سی و نه درصد روغنهای ایرانی از پلاستیک شیرین ساخته میشوند. البته من بر فیصدیهایی که او میدهد اعتماد دارم و مطمئنام که آنچه او میگوید درست است. چرا که خدا بیامرز پدرش انسانی بسیار پاک و شریف بود و با آن که آدمی روشنفکر بود هرگز دروغ نمیگفت و خیانت نمیکرد.
