رو به گذشته، میرویم به سوی آینده!
تجلیل و بزرگداشت مصفانه از قوماندانان و فرماندهان گذشته اگر واقعا برای گرامی داشتن و قدرنهادن کارهای مثبت شان باشد، در خور ستایش است. اگر این بزرگداشتها صرفا به خاطر احترام به خود این درگذشتگان باشد، قابل احترام است. در کشوری مثل افغانستان هرکس، هر قبیله و قوم برایش قهرمانانی دارد و حق هم دارند که از آنان تجلیل کنند. اما از میان آن همه فرمانده و قوماندان کوچک و بزرگ حزب وحدت که کشته شدند، و در میان شان بعضی آدمهای واقعا برجسته هم بودند، بزرگداشت و تجلیل پر سر و صدا از قوماندان شفیع در شرایط فعلی، به خاطر شفیع نیست. این تجلیل، تصفیه حساب سیاسی است و استفاده سیاسی از شفیع و کشته شدنش.
فعلا که طالبان در حال قدرتمند شدن هستند، بحران انتخابات هر روز افغانستان را به سوی تاریکی ترسناکی هدایت میکند، و افکار عمومی در غرب کاملا برعلیه حضور نظامی غربیها در افغانستان است، برجسته کردن قتل شفیع به دست رهبران حزب وحدت، چه سودی میتواند برای مردم داشته باشد؟ برجسته کردن قتل شفیع در شرایط فعلی، پکه کردن آتش خصومت و دشمنی در درون جامعهی هزاره است. گسترش و تعمیق این خصومت، جامعهای ضعیف هزاره را در شرایط بسیار حساس فعلی، از پرداختن به مسایل مهمتر جاری باز میدارد و درگیر یک نزاع درونی ناخواسته و زیانبخش میکند.
بخش بزرگی از دستآوردهای یک دههی اخیر افغانستان، حاصل حضور نیروهای بینالمللی بوده است. هنوز نمیتوان گفت که جامعهی افغانستان، به پای خود، میتواند از این دستآوردها پاسبانی کند. گردانندگی افغانی انتخابات، میزان توانایی ما در پاسداری از این دستآوردها را به نمایش گذاشت. این دستآوردهای ارتشها و دولتهای غربی را به این و یا آن قهرمان مورد نظرمان نسبت دادن، چیزی جز خودفریبی و دروغ گفتن به خویشتن نیست. حاصل کار تمام قهرمانان افغانی دخیل در جنگهای داخلی قبل از طالبان را باید در افغانستان قبل از حملهی امریکا جستجو کرد، آن وقت که طالبان تقریبا بر تمام کشور فرمان میراندند و شهرها و قریهها در حال خالی شدن از ساکنین شان بود. آن وقتها که طالبان در یک قدمی تسخیر کامل کشور بودند، و احمدشاه مسعود را هم از میان برداشته بودند.
حملهی امریکا به افغانستان، حاصل کار هیچ قهرمان افغانی نبود. امریکا در پی حمله به برجهایش به افغانستان لشکرکشی کرد، و نجات ما از شر امارت اسلامی افغانستان و رسیدن به دموکراسی نیم بندمان و میزانی از توسعه، پیامدهای خواسته و نخواستهای این لشکر کشی بود. بخش بزرگی از نیروهای فکری و فرهنگی هزاره که امروز فعال اند هم حاصل مهاجرتها و دربدریهای این مردم است نه حاصل جنگهای داخلی احزاب در کابل و یا هزارجات. کار بهتر آن است که تا دیر نشده، پای از گل و لای خصومتهای گذشته بکشیم و به فکر امروز باشیم و فردای گنگس و نامعلومی که به سرعت از راه میرسد.
