چند سال پیش من اشتباهِ بحثکردن با کلهشقترین شخصی را که در زندگیام میشناسم مرتکب شدم. رایان (نام مستعار) دوست دیرینهام است و وقتی با خانوادهاش مهمان ما بودند، گفت که فرزندانش هرگز واکسینه نشدهاند و… هرگز هم نخواهند شد. من شخصا طرفدار تزریق کورکورانهی هر واکسنی به هر نوزادی نیستم، اما نگران سلامتی فرزندان دوستم بودم. از سر همین نگرانی، تلاش کردم غلطبودن افسانههای رایج درباره واکسن را ثابت کنم. جروبحث من و رایان چند روز به طول انجامید. من خسته و اوقات تلخ شده بودم، اما مصمم بودم جروبحثمان به دوستیام با رایان لطمهای وارد نکند. به همین دلیل با خودم عهد بستم که دیگر هرگز در مورد واکسن با رایان صحبت نکنم.
به این ترتیب سالها گذشت و سال ۲۰۲۰ آمد. سال ۲۰۲۰ در قرنطینه و تلاش برای متوقفکردن همهگیری کووید۱۹ گذشت و اکنون در ۲۰۲۱ ترس از واکسن ممکن است بزرگترین مانع تلاشها برای متوقفکردن کرونا باشد. ترس از واکسن به جامعهی به اصطلاح «مخالفان واکسیناسیون» محدود نمیشود. در واقع حدود نیمی از امریکاییها در مورد ایمنی واکسن کووید۱۹ تردید دارند و ۳۹ درصد امریکاییها میگویند که بهطور قطع یا احتمالا از واکسینهشدن خودداری خواهند کرد.
تصمیم گرفتم ببینم که آیا اینبار میتوانم ذهن رایان را باز کنم یا خیر. چیزی که من انتظار نداشتم این بود که در طول این فرایند ذهن خود من نیز باز خواهد شد.
من بهعنوان روانشناس سازمانی چند سال گذشته را صرف مطالعه درباره چگونگی انگیزش افراد برای بازاندیشی افکار و عقایدشان کردهام. من آزمایشهایی را در این زمینه انجام دادهام که باعث شده است طرفدارانِ حمل اسلحه و طرفداران ممنوعیت حمل اسلحه از خصومت متقابلشان دست بردارند. آزمایشهای من در مواردی حتا کینهی متقابل طرفداران «نیویورک یانکیز» و طرفداران «بوستون رد ساکس» را برطرف کرده است. اما راست است که معلمها همیشه خودشان به آنچه میآموزانند عمل نمیکنند.
وقتی کسی بهنظرم ذهنبسته میرسد، غریزهی من باعث میشود که در قطب مخالف موضع فرد موردنظر موضع بگیرم. اما هنگامی که تصمیم به حمله میگیرم، حریفانم یا خاموش میشوند یا بیشتر مقاومت میکنند. آنها در بیش از یک مورد مرا «قلدر منطقی» خواندهاند.
وقتی میخواهیم ذهن شخصی را به روی مسألهای باز کنیم، اولین انگیزهی ما این است که درباره اینکه چرا حق با ماست، موعظه کنیم و جانب مقابلمان را بهدلیل اشتباه بودنش، ملامت کنیم. با اینحال، آزمایشها نشان میدهد که موعظه و سرزنش معمولا نتیجه معکوس میدهد و نیز سخنی که افراد را تحت تأثیر قرار ندهد ممکن است باورهای [غلط] آنها را تقویت کند. همانطور که واکسن سیستم ایمنی بدن را در برابر ویروس مصون میسازد، عمل مقاومت در برابر استدلالِ مخالف باعث تقویت سیستم ایمنی روانشناختی فرد میشود. ردِّ یک دیدگاه باعث شکلگیری آنتیبادیهایی علیه تلاشهای آینده برای تأثیرگذاری میشود و افراد را نسبت به عقایدشان مطمئنتر و برای رد دیدگاههای دیگر آمادهتر میسازد.
این همان اتفاقی است که در مورد من و دوستم رایان افتاد. اگر من میخواستم او درباره مقاومت پوچش در برابر واکسن تجدیدنظر کند، نخست من باید درباره رویکردم برای تغییردادن ذهن وی تجدیدنظر میکردم.
چندین دهه پیش روانشناسان هنگام درمان مشکل سؤمصرف مواد مخدر، تکنیکی را بهنام مصاحبه انگیزشی توسعه دادند. اصل اساسی این تکنیک این است که بهتر است بهجای اینکه دیگران را مجبور به تغییر میکنید، به آنها کمک کنید انگیزهی ذاتی و درونی خودشان را برای تغییر پیدا کنند. این کار از طریق مصاحبه با آنها انجام میشود، از طریق پرسیدن پرسشهای باز و گوشدادن با دقت به پاسخهای آنان، و از طریق مکالمه «گرفتن آینه جلوی چشمشان» تا بتوانند افکارشان را با وضوح بیشتری ببینند. اگر آنها تمایلی به تغییر نشان دادند، آن وقت شما آنها را به سمت یک برنامه برای تغییر راهنمایی میکنید.
مثلا شما دانشجوی هاگوارتز هستید و میخواهید به کاکای خود کمک کنید دست رد به سینهی ولدمورت بزند. مصاحبه انگیزشی شما ممکن است به این ترتیب پیش برود:
شما: دوست دارم احساسات شما را راجع به … بهتر درک کنم.
کاکا: خوب او قدرتمندترین جادوگر زنده روی زمین است. همچنین پیروان او قول عنوانی شیک و پیک را به من دادهاند.
شما: جالب. آیا چیزی درباره … هست که تو ازش بدت بیاید؟
کاکا: همم. از این همه بکش بکش خوشم نمیآید.
شما: خب. میدانیم که هیچ کس کامل نیست. چه چیزی نمیگذارد او را ترک کنی؟
کاکا: میترسم ماشین بکش بکشاش را سمت من هی کند.
شما: ترستان منطقی است. من هم دچارش بودم. اما آیا اصولی وجود دارد که برایت خیلی مهم باشد که به خاطرش بخواهی این خطر را به جان بخری؟
در آزمایشهای کنترلشده، مصاحبه انگیزشی به افراد کمک کرده است سیگار، الکل، مواد مخدر و قمار را ترک کنند، رژیم غذاییشان را بهبود بخشند، به ورزش رو آورند، بر اختلالات خورد و خوراکشان غلبه کنند و لاغر شوند. این رویکرد همچنین به دانشجویان کمک کرده است شبها بهتر بخوابند، به رأیدهندگان کمک کرده است درباره گرایشهاشان تجدیدنظر کنند و به زوجهای مصمم به طلاق کمک کرده است مشکلشان را حلوفصل کنند.
اخیرا با شدتگرفتن زمزمههای آمدآمد واکسن کرونا این رویکرد برای واکسیناسیون نیز اعمال شده است. «آرنو گاگنور»، متخصص اطفال در «کِبِک» کانادا است که والدین دو دل را به واکسینهکردن فرزندانشان ترغیب میکند. او در آزمایشهایش دریافته که مصاحبه انگیزشی در زایشگاه با مادران در بدو تولد نوزاد، تعداد مادرانی را که مایل به واکسینهکردن فرزندانشان هستند از ۷۲ درصد به ۸۷ درصد افزایش داد و تعداد کودکانی که دو سال بعد تمام واکسنها را دریافت کرده بودند ۹ درصد افزایش یافت. او دریافت که یک بار گفتوشنود کافی بود تا طی ۲۴ ماه بعد رفتار فرد موردنظر تغییر کند.
من گفتوگویی را بین دکتر گاگنور و دوستم رایان ترتیب دادم. بعد از ۹۰ دقیقه برایم روشن بود که موضع رایان در خصوص واکسن تغییر نکرده است.
دکتر گاگنور در نامهای به من نوشت: «سعی کردهام همهی اصول مصاحبه انگیزشی را پیاده کنم. اما به طرز ناخوشایندی احساس میکنم کارم به اندازه کافی خوب نبوده است. رایان آدم بسیار آگاه است و همیشه دلایلی میآورد که تصمیم وی را تأیید میکند.»
به طرز عجیبی، من احساس شکست و عصبانیت نمیکردم. میخواستم بفهمم که دیدگاههای دوست من چگونه امکان دارد تغییر یابد.
«ویلیام میلر» و «استیون رولنیک»، پیشگامان مصاحبه انگیزشی مدتها قبل، از استفاده از این تکنیک برای دستکاری ذهن افراد هشدار دادهاند. درک انگیزههای واقعی افراد و کمک به آنها برای رسیدن به اهدافشان نیاز به تمایل واقعی درمانگر برای انجام این کار دارد. هرچند رایان و من هر دو میخواهیم فرزندانش سالم و سرحال باشند، اما من متوجه شدم که قبلا هرگز سعی نکرده بودم دیدگاه وی درباره واکسن را واقعا درک کنم. بنابراین صبح روز بعد از نامه دکتر گاگنو، با رایان تماس گرفتم.
در بحثهای گذشته ما رایان فقط بر نکات منفی واکسن تمرکز داشت. اما در گفتوگوهایش با دکتر گاگنور، او اذعان کرده بود که واکسنها میتوانند برای برخی از افراد خوب باشند اما لزوما برای برخی دیگر مفید نیستند. رایان در پاسخ به اینکه اگر در کشوری زندگی میکرد که اکنون شیوع مثلا مالاریا را تجربه میکرد، آیا بازهم واکسینهشدن را رد میکرد، گفته بود: «آدم جوانب مثبت و منفیاش را میسنجد.»
روانشناسان دریافتهاند که وقتی ما به دقت گوش میدهیم و به تفاوتهای ظریف در تفکر افراد توجه میکنیم، آنها کمتر افراطی میشوند و ذهن و دیدگاههاشان را بازتر میکنند. من کنجکاو بودم بدانم که دوگانهنگری دوستم در مورد کووید۱۹ چگونه است و میدانستم که این نوع پرسشهایی که میپرسم مهم هستند. دانشمندان علوم اجتماعی دریافتهاند که پرسیدن از مردم درباره اینکه «چگونه» سیاستهایی را که ترجیح دادهاند در عمل میتواند کارساز باشد، به جای اینکه از آنها بپرسیم «چرا» این سیاست را ترجیح دادهاند، در بازترکردن ذهن این افراد مؤثرتر است. وقتی پرسش ما با «چگونه» بهجای «چرا» آغاز میشود، مخاطب که دارد تلاش میکند قانون مالیاتی یا برنامهی مراقبتهای بهداشتی ایدهآلش را توضیح دهد، پیچیدگی مسائل را درک میکند و در جریان توضیح دیدگاهش، به خلأ دانش خود پی میبرد.
بنابراین در دور دوم تلاشم، من به جای اینکه از رایان بپرسم «چرا» با واکسن کووید۱۹ مخالف است، از او پرسیدم که اگر او رییس جهان میبود «چگونه» همهگیری کنونی را متوقف میکرد. او گفت که در خصوص برخی افراد و در بسیاری از مسائل ما نمیتوانیم همهی تخممرغها را در یک سبد قرار دهیم و اینکه ما نیاز به تمرکز بیشتر و قویتر بر پیشگیری و درمان داریم. وقتی از او پرسیدم که آیا واکسن را هم بخشی از استراتژیاش برای متوقفکردن همهگیری درنظر میگرفت یا خیر، جوابش مثبت بود.
مشتاق بودم بفهمم که چه چیزی ممکن است باعث شود رایان هم تصمیم بگیرد یکی از آن افراد باشد که نمیتوان در خصوصشان همهی تخمها را در یک سبد قرار داد. در مصاحبه انگیزشی، بین تغییرگویه و پادتغییرگویه تفاوتی وجود دارد. پادتغییرگویه گزارهای برای بحث درباره حفظ وضعیت موجود است. تغییرگویه اما گزارهای برای بحث درباره میل و توانایی یا تعهد به ایجاد تغییر است. یک مصاحبهگر انگیزشی ماهر تغییرگویههای افراد را میشنود و از آنها میخواهد در مورد آن بیشتر توضیح دهند. این سومین گام من بود.
من از رایان پرسیدم احتمال اینکه او بخواهد واکسن کووید۱۹ بزند چقدر است. گفت که «به دلایل مختلف، احتمالش بسیار پایین است.» برایش گفتم که برای من جالب است که او نگفت احتمالش صفر است. رایان گفت: «این یک مسأله سیاه و سفید نیست. نمیدانم، زیرا دیدگاههای من تغییر میکند.» من خندیدم و گفتم: «این یک نقطه عطف است؛ لجبازترین شخصی که میشناسم اعتراف میکند که مایل است نظرش را تغییر دهد!؟» او هم خندید و گفت: «نه، من هنوز لجبازترین شخصی هستم که میشناسی! اما در مراحل مختلف زندگیمان، ما چیزهای مختلفی داریم که برای مان مهم هستند، درست؟»
من انتظار ندارم که رایان یا فرزندانش به این زودیها واکسینه شوند، اما اینکه او موافق بود که دیدگاههایش میتواند تغییر کند، برایم یک پیشرفت به شمار آمد. پیشرفت واقعی اما در من اتفاق افتاد. من به نوع جدیدی از گفتوگو که در آن قرار نیست امتیازی بگیرم یا در بحثی پیروز شوم، آشنا شدم. تنها پیروزیای که من فکر میکنم به دست آوردم، پیروزی علیه گرایشهای خودکارم برای سرزنشکردن طرف بحثم بود. من در واقع بر قلدری منطقی درونی خودم غلبه کرده بودم.
بسیاری مردم وقتی بحث متوقفکردن یک همهگیری پیش میآید، معتقدند که هدف هر وسیلهای را که لازم باشد توجیه میکند. لازم است به خاطر داشته باشیم که وسیلهها سنجهی شخصیت ما است. اگر ما در بازکردن ذهن دیگری موفق شویم، سوال فقط این نیست که آیا ما به آنچه به دست آوردهایم افتخار کنیم یا خیر. بلکه این است که آیا چگونگی دستیابی مان به آن قابل افتخار است یا خیر؟
من دیگر معتقد نیستم که در جایگاهی قرار دارم که نظر کسی را تغییر دهم. تنها کاری که میتوانم انجام دهم این است که سعی کنم اندیشهی آنها را واقعا درک کنم و از آنها بپرسم که آیا آمادهاند در مورد برخی از آنها تجدیدنظر کنند یا خیر. بقیه کار به عهدهی خودشان است.
آدام گرانت روانشناس سازمانی دانشکده وارتونِ دانشگاه پنسیلوانیا و نویسنده کتاب «دوباره فکر کن: قدرت دانستن چیزی که نمیدانید» است که بخشهایی از این مقاله از آن اقتباس شده است. پژوهشهای گرانت بر انگیزه، سخاوت و خلاقیت در انسانها متمرکز است.
