غلام همت جانم

سخیداد هاتف

از روزی که حکیم الهی، پروفیسور صدیق افغان کشف کرده که «افغان» پنج حرف دارد و معنای آن این است که «افغان فهمیده غلام امریکا نمی‌شود»، افغان‌های فهمیده پیوسته از «جان کری» خواهش می‌کنند که بیاید و میانه‌ی به‌هم خورده‌ی شیران را جور کند. شاید بپرسید، چرا جان کری؟ مگر قرار نبود که افغان فهمیده غلام امریکا نشود؟ پاسخ این سوال در جواب سوال دیگری است و آن سوال این است: جان کری کیست؟

جان کری، وزیر خارجه‌ی فعلی امریکا در سال 1327 شمسی در پلخمری به دنیا آمد. پدر او، غلام دستگیر ذاکری، مأمور پایین‌رتبه‌ی دولت بود و در کمال قناعت زند‌گی می‌کرد. وقتی که غلام دستگیر با صنوبرگل، دختر حاجی عزت دوشی عروسی کرد، هر‌دو قسم خوردند که اگر اولین فرزند‌شان پسر باشد، اسمش را جان محمد بگذارند. چرخ فلک که معمولا با غلام دستگیر و زنش خوب نبود، این بار چرخید و چرخید و سر‌انجام دلش به حال این زوج امیدوار سوخت. فرزند اول‌شان پسر شد. هرچه اقوام غلام دستگیر زور زدند که اسم پسر او را یک چیز مدرن‌تر، مثلا شریف کمار یا آقای کامران بگذارند، غلام دستگیر راضی نشد. گفت، یا جان محمد یا بوکوحرام. بوکوحرام در آن سال‌ها به معنای انکار مطلق و با لگد به زیر تخته‌ی شطرنج زدن بود.

از روی اسناد به‌دست آمده، جان محمد هنوز دوازده ساله نشده بود که یک شب هم‌زمان مرتکب دو خطای ویران‌گر شد: یکی این‌که روی خود را در آیینه دید و دیگری این‌که در همان شب نشست و ناخن‌های پای و دست خود را گرفت. در مسجد علما به او گفته بودند که شب در آیینه نظر کردن خطاست و هرکس که در یک شب هم ناخن دست خود را بگیرد و هم ناخن پای خود را، والدین خود را در یک روز از دست خواهد داد. همین‌طور هم شد. فردای آن شب روی جان محمد دراز شد، عین روی یک اسپ. طرف‌های چاشت مادر و پدرش دار فانی را وداع گفتند. جان محمد ذاکری اما کسی نبود که در برابر حوادث روزگار سر تسلیم فرود بیاورد. این شد که بار سفر بربست و با عزمی راسخ ره‌سپار کابل گردید. در کابل روزها کفش‌های مردم را در سر سرک رنگ می‌کرد و شب‌ها در آثار شکسپیر و برتولت برشت غرق می‌شد و اگر فرصتی دست می‌داد، بعضی از پاراگراف‌های رمان صد سال تنهایی گارسیا مارکز را مرور می‌کرد. یک روز در پل باغ عمومی با پیرمردی مقابل شد. پیرمرد نگاهی به او انداخت و گفت: «سوگند به خدا که این پسر باز خواهد گشت».

از سفر جان محمد ذاکری به امریکا اطلاعات دقیقی در دست نیست. تنها سندی که از این دوره از زندگی او در دست است، نامه‌ای است که جان محمد ذاکری در نخستین سال ورود خود به امریکا به کاکای خود در پلخمری نوشته. در پشت پاکت آمده است: «از طرف خودم جان کری/ کاکایم فقیر محمد در ساعت نیک گشایش کرده و مطالعه نمایند».

از این سند چنین بر‌می‌آید که او در همان بدو ورود خود اسم خود را تغییر داده بوده.

ملاحظه می‌شود که جان کری بیگانه نیست و افغان‌های فهمیده اگر غلام هم می‌شوند، غلام «از خود» می‌شوند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه