به خانه رسیدم. بکس مکتب سما در دهلیز، لباسهای مکتبش در روی خانه. به همسرم گفتم، ضرور نیست سما صبح به مکتب برود. گفت، امکان ندارد، فردا امتحان دارد. گفتم امتحان ضرور است!؟ گفت صبح وقت با مکتب تماس میگیرم!
امشب در حالی که یک تعداد کوتاهفکر و عاقبتنیندیش پیروزی بابای خود را جشن گرفتند، من مطمئن هستم که اکثریت والدین در این فکر هستند که امتحان مکتب مهمتر است یا سلامت اولادشان!
این روز را چنداحمق و خاین به خاطر رسیدن به قدرت، به خاطر برتریجویی، به خاطر ثروتاندوزی، به خاطر فرستادن پول سیاه به خانههای خود در لندن و دوبی و کالیفورنیا بالای ما آوردهاند.
اکثریت کسانی که باعث شدند ما امشب مضطرب و پریشان اولادهایمان باشیم، در کابل زن و فرزند ندارند و قرار نیست کودک 5 سالهیشان صبح وقت به مکتب برود. فرزندانشان در کالیفورنیا و تورنتو و تهران و لندن و دوبی هستند.
من یک گروه خوردی را که با سرنوشت اطفال من و میلیونها انسان دیگر در این مملکت قمار زدند، میشناسم. خیلی خوب میشناسم. اگر اینها یک دختر و بچهی مکتبرَو در کابل میداشتند، اگر دلبندان بابا، طارق جان و مریم جان در امریکا تشریف نمیداشتند و قرار میبود فردا از خیرخانه به لیسهی حبیبیه بروند، شاید درد مرا میدانستند.
بالاخره، اگر قدرتطلبی، عاقبتنیندیشی و برتریجویی یک گروه خورد باعث شد تا خدا ناخواسته کوچکترین ضرر به اولادم برسد، قسم میخورم که از هیچ وسیله برای ضرر رسانیدن به این گروه ناخلف دریغ نخواهم کرد!
