افغانستان مخزن باروت احساسات هويتى است. دو نفر در يك گوشهی كشور به دلايل بسيار معمولى و روزمره درگير مىشوند، بعد آتش به جان هويتها مىرسد و احساسات هويتى مشتعل و منفجر مىشوند. چنددقيقه از جنگ در بين محصلان دانشگاه كابل نگذشته است كه پاى شيعه، سنى، تاجيك، هزاره، شوراى نظار، عبدالله، اشرف غنى و… به جنگ كشيده مىشود و جنگ دو يا چندآدم كه اصلا معلوم نيست كه چگونه آدمهايى و با چه اوصافى هستند، تبديل به جنگ تمام عيار هويتى و حيثيتى مىشود.
اوباشگرى يك عده با مختصات قابل تشخيص و تعريف به شكل يك معضل فرهنگى و اجتماعى در كلانشهرهاى افغانستان محسوس و قابل بحث است، اما اين عده را بهسرعت هويت سياسى دادن، يا آشكارا مغرضانه است يا اينكه ساده كردن صورت مسألهى يك مشكل درهمتنيده و پيچيدهى اجتماعى و فرهنگى مىباشد.
جنگ دانشگاه هم از طرف نهادهاى حكومتى و هم از طرف افراد و آدرسهاى سياسى، اجتماعى و فرهنگى بايد بررسى و مطالعه و بحث شود، اما دلسوزانه، خونسردانه، بهدور از تشديد، توسعه و دامن زدن بيشتر به اين تقابلهاى هويتى در حوزههاى بيشتر و تازهتر.
درگيرى دانشگاه كابل را سريع به حساب هويتهاى قومى، مذهبى، سياسى و فرهنگى حواله كردن و ديگر جوانب اين حادثه را مورد توجه قرار ندادن، به نظر من فقط شريك اين جنگ شدن و توسعه دادن اين فتنه در يك مقياس بزرگتر است. هرطرف كه مقصر باشد، طرفدارى كوركورانه از آنها عملا هيزم آوردن براى آتشى است كه خانهى مشترك همهی مردم افغانستان را در مىدهد.
