مردم، از افراطیت به ستوه آمدهاند!
وقتی از دروازههای کابل بیرون شوی، همیشه از وحشت و نگرانی فارغ نبوده، هر آن تشویش فشارت میدهد. چهارطرف سرک پیکرهای نیمهسوختهی تانکرها را دیده و فکر میکنی هر لحظه اتفاقی در راه است و مسلمانهای به خدا نزدیک، با ریش دراز و لُنگیهای کلان انتظارت را میکشند، تا ازت بازجویی کرده و سرت را با تیغهای نیمهتیز ببُرند. این تنها خیال و فکر نیست، بلکه بارها و بارها چنین اتفاق افتاده است!
خصوصا وقتی مسیر کابل-غزنی-قندهار و هرات را باموتر بپیمایی، برعلاوهی این، هرلحظه انتظار درگیریهای شدیدی میان اُردو و اسکورتی با کسانی که بهزعم خویش علیه کفر جهاد میکنند، نیز میرود. خبرهای موثق از منطقهی «چشمهی سالار» ولایت میدانوردک، که در چندقدمی ولایت غزنی قرار داشته و در این اواخر لقب «جادهی مرگ» را نیز از آن خود کرده است، حکایت شده و میگویند، مردمی که در این محل زندگی میکنند، همیشه از فرزندانشان مراقبت میکنند تا از طرف این آدمهای به خدا نزدیک دعوت شده و شستوشویی مغزی شوند که به جز آدمکشی فکر دیگری به سر نداشته باشند.
این در حالی است که برخی فرزندان این محل در مدارس دینی دعوت شده و پس از مدتی تغییرات عجیبی در فکر و ذهنشان به وجود آمده است که دیگر قابل تغییر و اصلاح نبوده است!
