فِسقبوک
شاید بهتر باشد نام فیسبوک را عوض کنیم و بهجای آن واژهی «فسقبوک» را بهکار بریم، که روانترین ترجمهاش میشود: «کتابِ گناه». این نام تا حد زیادی با کارکردهای فیسبوک در زمینهی فرهنگی و اجتماعی که ما در آن زندگی میکنیم، همخوانی دارد. فیسبوک شورشی در برابر «کتابهای ثواب» است و به عنوانِ یکی از رسانههای مهم اجتماعی، نگارش را از قید و بند سانسور آزاد و این امکان را فراهم کرد که هرکسی بیان و زبانِ و تصویر و چهرهی خویش باشد. انسانِ فیسبوکی تجلیِ خدا نیست، تجلی خودش است، نمایه و پروفایلِ خودش. برای اولینبار است که هرکسی هر آنچه را در ذهنش میرسد، مینگارد. حتا گناهانش را. گناهنگاری، در این کتاب نه تنها مذموم نیست، بلکه جذاب هم هست. فیسبوک، حریمها و تابوهای معمولِ آدابِ نوشتار را در هم شکسته است و کاربران فارغ از قید و بند اخلاقیِ سانسور، کاملا بیچشم و رو ظاهر میشوند. لذتِ فیسبوک، ناشی از همین سرشتِ شیطانی و فسق و فجوری است که در آن مینگاریم و میخوانیم. گناه زیباست، گناه لذت دارد و لذتِ آگاهی هم ناشی از گناه و حریمشکنی است. تا جایی که به حوزهیِ تمدنِ اسلامی ارتباط دارد، «چهره» همواره گناه تفسیر شده است. تصویر و ترسیمِ چهره در این تمدن حرام است، میلِ بیمارگون به انتزاعیگری و استعلاسازی دارد و تمدنی است که پایههایش را بر «غیبتِ چهره» استوار ساخته است. فیسبوک در همگانیسازی آگاهی و نشان دادنِ چهرههای گناهکاری که تظاهر به معصومیت میکنند، توانِ بسیار بالایی دارد و همچنین نقشِ فیسبوک را در جمعیسازیِ فسق و فجور نباید دستکم گرفت. این «کتابِ گناه» به دلیلِ ویژگیِ سیال و رادیکالش، انقلابی است و در برابر «کتابهای ثواب»، که هرکدام به نحوی خواهانِ خودسانسوری، تقلید و سرسپردگی در برابر «استبدادِ متن»اند، ما را به گناه و طغيان فرامیخواند.
