سوال تکراری که زلمی خلیلزاد، فرستاده ویژهی امریکا برای صلح افغانستان در مجلس سنا، انستیتوت صلح امریکا و چند مصاحبه دیگر با آن مواجه شد، نگرانی از افزایش خشونت در افغانستان بود. پاسخ خلیلزاد به سوالهای بسیاری که در این مورد ایجاد شده است، شفاف و واضحتر از این نبود که بگوید، دو طرف برای افزایش جایگاهشان در میز مذاکرات سطح بالای خشونت را بر مردم افغانستان تحمیل میکند و دوام این سطح از خشونت توسط دو طرف، توافق برای آتشبس را دشوار میکند.
هرچند که خلیلزاد در گفتوگویش با انستیتوت صلح امریکا دستیافتن به توافقی میان دو طرف برای کاهش خشونت را گزینه عملیتر نسبت به آتشبس عنوان کرد، اما حقیقت این است که اگر قرار است تلاشهای صلح به حل سیاسی و قطع جنگ از طریق سیاست منجر شود، افغانستان و جهان فرصت بسیاری برای تحقق آتشبس ندارند.
یکم: خواست اصلی حکومت و مردم افغانستان تحقق آتشبس است. طالبان بارها از حضور صادقانه در مذاکرات با هیأت جمهوری اسلامی افغانستان بهمنظور دستیابی به صلح واقعی صحبت کرده است. اگر چنان که طالبان صادق باشند و حکومت از شرط اصلیاش برای رفتن به قدمهای بعدی استفاده سیاسی و ابزاری نکند، نقطهای اتصال واقعی پس از حدود دو دهه جنگ و دشمنی، آتشبس است.
توافق بر سر آتشبس افزون بر اینکه شرط اساسی حکومت افغانستان را محقق میکند، اعتماد بر روند جاری صلح را در میان مردم افزایش میدهد. طالبان بایستی درک کنند که افزایش خشونت علیه افغانها ممکن است بهصورت مقطعی به این گروه در میز مذاکره کمک کند، اما تحولات سیاسی و امنیتی موازی با روند صلح در افغانستان توسط نیروهای نزدیک به حکومت و کشورهای منطقه در حال رقمخوردن است که ظرفیت تداومبخشیدن به جنگ را دارد. بنابراین، دو طرف در آستانه رقابت بر سر افکار عمومی و همین طور قدرت، نمیتوانند دیدگاه مردمِ متأثر از جنگ را نادیده بگیرند. سخت است که مردم به صلح باور کنند در شرایطی که چندین ماه یا یک سال دیگر خشونتها در همین سطح در گوشه گوشه افغانستان ادامه یابد.
بهنظر میرسد همزمان با افزایش خشونت و فشاری که امریکاییها و متحدانش در روند صلح بر دو طرف تحمیل میکنند، طالبان بهعنوان عامل اصلی افزایش خشونت نمیتوانند توجیهی دوامدار و پایداری برای همزمان افزایش خشونت و مشارکت در روند صلح به مردم افغانستان ارائه کند. همینطور حکومت افغانستان نیز با مطرحکردن آتشبس بهعنوان خواست اصلی نمیتوانند در شرایطی که وابستگی شدید سیاسی و اقتصادی به امریکا و متحدانش در مسأله افغانستان دارد، یکجانبه بر طبل جنگ و خشونت بکوبند. متأثر درجهیک از افزایش خشونتها در افکار عمومی حکومت است.
دوم: برداشت عمومی از تلاش امریکا برای تحقق صلح در افغانستان مرتبط است با این وعده دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا که نیروهای امریکایی را از افغانستان خارج میکند. امریکا گام مهمی را در این راستا با امضای توافق با طالبان در ماه فبروری برداشت. اکنون که انتخابات امریکا در کمتر از یک ماه برگزار میشود، این حجم از خشونت و کشتار در افغانستان بیتردید بر آنچه که ترمپ بهلحاظ انتخاباتی از روند صلح افغانستان میخواست، بیتأثیر نیست. بنابراین، برای امریکاییها رسیدن به توافق صلح در میان افغانها یک گزینه فوری و فشرده است، نه یک روند زمانگیر.
اگر صلح افغانستان و خروج نیروهای امریکایی از این کشور یکی از ابزارهای بازی انتخاباتی ترمپ هم باشد، فرصت زیادی برای استفاده از آن نمانده است. بنابراین، حداکثر تلاش و فشار برای تحقق آخرین بخش از چهار مسألهی اصلی توافقنامه امریکا با طالبان در هفته جاری و هفتههای پیشرو بهکار بسته خواهد شد تا حداکثر استفاده انتخاباتی از روند صلح افغانستان و روند خروج نیروهای امریکایی از افغانستان بهدست بیاید.
اکنون با آغاز مذاکرات مستقیم میان افغانها و ارزیابی مثبت خلیلزاد از دو بند اول توافقنامه که شروع خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و قطع رابطه طالبان با القاعده و سایر گروههای تروریستی است، بخش غیرعملی توافقنامه همان عدم دستیابی به آتشبس است. امریکاییها در هفتههای پیشرو از گفتوگوهای مستقیم با طالبان و حکومت افغانستان شروع تا بسیج متحدان اروپایی و منطقهایاش در روند صلح استفاده خواهد کرد تا دستکم یک آتشبس موقتی را میان دو طرف برقرار و مذاکرات داخلی افغانها را در سایهی آن پیش ببرد.
