«حق» هم به معنای صفت و در ترکیب «حق بودن» و هم به معنای اسم و در ترکیب «حق داشتن» کاربرد دارد، گرچه کاربردِ معنای حق در ترکیبِ «حق بودن» دارای پیشینهی طولانی در اندیشهی بشری است، اما حق در کاربردِ «حق داشتن» از چنین سابقهای برخوردار نیست.
در فلسفهی حقوق تمایز میان «حق داشتن» و «حق بودن» به موازاتِ اندیشههای آزادیخواهی و هواداری از حقوق بشر ظهور یافته است. تاریخچهی ظهورِ مفهومِ «حق» به معنای جدید، یعنی «حق داشتن» در مقابل معنای سنتی «حق بودن»، به قرنِ سیزدهم و آثارِ ویلیام اکام برمیگردد و از آن پس بهتدریج بهدست متفکرانی مانندِ جان لاک، بلک استون، کانت، هگل، جرمی بنتام، توماس پین و دیگران پرورش یافته است.
در دورانِ معاصر که گفتمانِ «حق داشتن» تحولات اجتماعی را درنوردیده و «حق رای» از مهمترین جنبههای آن به شمار میرود، متأسفانه در افغانستان دچار کش و قوسهای تأسفبار گردیده است. منطقی این خواهد بود تا بازیگران و کارگزاران بر پیشداوری «حق بودن» اصرار ننمایند، بلکه با عبور از جادهی یکطرفهی مطلقگرایی، چشماندازِ «حق داشتنِ» شهروندان را صحه بگذارند و فصلِ نوی را برای تجربهی همزیستی پایدار به وجود آورند.
