حکومت در مسیر کودتای انتخاباتی
حکومت افغانستان در موقعیت حساسی قرار دارد. کم کم برای مردم افغانستان واقعیتهای پشت پردهی سازماندهی بزرگ انتخاباتی برای به قدرت رسانیدن یک تیم خاص، مشخص شده است. فکر نمیکنم صرفا شایعه خواندن و رد اتهامات سنگینی که بر دبیرخانهی کمیسیون مستقل انتخابات وجود دارند، مشکل حل شود. کمیسیون مستقل انتخابات نیز که در ابتدا ظاهرا ناشیانه این مسایل را سوء تفاهم خوانده بود، اما حالا میبیند که همین ظاهرا سوء تفاهم، بالاترین مقام اجرایی کمیسیون را از وظیفه سبکدوش نموده است و شاید هم پای برخی دیگر از مقامهای بلندپایهی کمیسیون را در این موضوع دخیل نماید. خواست مردم و افکار عمومی مشخص است؛ چنانچه این سیدیها و نوارهای صوتی منتشر شده که البته بخش کوچکی از مهندسی بزرگ انتخابات است، جعلی و دروغ است، مسببین آن را باید دستگیر و محاکمه نمود؛ چرا که مراجع پخش این نوارهای صوتی حداقل برای حکومت و نهادهای امنیتی واضح و روشن است و اگر اقدامی در این مورد صورت نمیگیرد، پس واضح است که ارادهی حکومت و اراکین بلندپایهی کمیسیون در پس این سناریوی انتخاباتی که عملا نوعی کودتای سیاسی هست، نهفته شده است. اگر حکومت نتواند ثابت نماید، این اتهامات دروغ و شایعه اند، عملا سندیت آن ثابت میگردد. در این صورت، برکناری آقای امرخیل به هیچ عنوان پایان مسئله نیست، بلکه آغاز مسئلهای حقوقی، سیاسی و اجرایی است که دامنهی آن احتمالا صرفا به داخل کمیسیون محدود نخواهد ماند و پای مراجع بینالمللی را ناگزیر به مسئله خواهد کشانید. ادامهی کار کمیسیونها بدون حضور امرخیل، مسئلهای نیست که بتواند اذهان عامه را روشن و شفاف نماید. حکومت در صورت بیطرفی باید بهسرعت و دقت در مورد گسترهی فعالیتهای رییس دبیرخانه که عملا اجرای این پروسهی ملی را به عهده داشته و حدود 99 درصد پروژه را به انجام رسانیده، مسئولانه اقدام نماید تا اعتماد به نهادها و پروسه بازگردد. در غیر این صورت، بسیار خوشبینانه و ناشیانه است که فرض کنیم با کنار رفتن امرخیل، ظاهرا به خاطر منافع ملی اذهان عمومی آرام یافته و قناعت بیابند. افغانستان در میانهی دو رویکرد سیاسی نخبگان اجرایی کشور قرار گرفته است: تکمیل پروژهی کودتای انتخاباتی و مزمن کردن بحران در سرزمین همیشه بحرانی افغانستان یا بازگشت به نقطهی صفر و تعادل در شکلدهی به یک رفتار عادلانه در مورد بررسی تقلبات گسترده و مهندسی انتخابات. هرچند هر دوی این رویکردها نشان میدهند که کشور عامدانه و بیرحمانه، اما ناشیانه به عمق بحران کشانیده شده است و هر ابتکار مؤثری در نهایت امر، بازگشت به نقطهی صفری است که پروسهی سیاسی و روند دموکراتیزاسیون کشور در یک دههی گذشته را بهشدت زیر سوال برده است. شاید به همین دلیل است که نمایندگی ملل متحد در افغانستان و سفارت ایالات متحده و انگلستان عمیقا از وضعیت پیش آمده ابراز تأسف مینمایند. تأسفی که به معنای ناکامی مطلق آنان در پروژهای است که بسیار علاقهمند بودند، گزارش برعکس آن را در نشست پیشروی شورای امنیت برای پایان مأموریت ظاهرا موفق 13 سالهی ناتو و غرب در افغانستان بدهند.
