در روزهای اخیر، پس از آنکه با پایان لویهجرگهی مشورتی صلح، فرمان رهایی 400 زندانی باقیماندهی طالبان صادر شد و در پیامد آن همهمهی آغاز مذاکرات بینالافغانی اوج گرفت، گروهی از فعالان حقوق زن، کارزاری را در عمدتا در شبکههای اجتماعی تحت عنوان «کارزار روایت زنانه» به راه انداختند. هدف از این کارزار، گفتوگو و تأکید بر حفظ و تثبیت حقوق اساسی و انسانی زنان است. کارزاری که بهنظر میرسد با چشمداشت به تأثیرگذاری در مذاکرات بینالافغانی و به هدف دفاع و حراست از حقوق زنان در این مذاکرات به راه افتاده است. هرچند این کارزار، دستکم تاکنون محدود به شبکههای اجتماعی است و توجه چندانی در فضای پرالتهاب شبکههای اجتماعی کاربران افغان به خودش جلب نکرده است، اما یکی از مسئلههای اساسی و بنیادین در منازعه/مصالحهی افغانستان است. چرا این کارزار برای حوزهی سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی افغانستان مهم است؟
رویکرد طالبان در زمان حاکمیت این گروه بر افغانستان در خصوص زنان، مواجههای بسیار واپسگرایانه، خشونتبار و ستیزهآلود بود. امارت اسلامی، پس از استقرار، زنان افغانستان را از همهی حقوق اساسی و انسانیشان محروم و آنها را با خشونت و ستیزهجویی تمام، به پستوی خانهها تبعید کرد. حق آموزش، حق کار، حق فعالیت اجتماعی و سیاسی و دیگر حقوق اساسی و انسانی از زنان افغانستان سلب شد. اگرچه رویکرد طالبان نسبت به زنان در دورهی حاکمیت این گروه، در سنت اجتماعی عمدتا مردسالار و قبیلهگرای افغانستان چندان که باید، قباحت ندارد اما در جهان مدرن، چنین مواجههای با زنان، یک فاجعهی انسانی است. حتا در دورههای قدیمی تاریخ بشر که جامعهی انسانی از نورمهای اجتماعی و اخلاقی به مفهوم معاصر آن تهی بود، این حجم از ستیزهجویی و نفرت با جنس زن به ندرت وجود داشته است.
طالبان، پس از دو دهه دوری از قدرت و سقوط امارتشان، در پروسهای که قرار است به برگشت آنها به قدرت و ادغام سیاسی منجر شود، کماکان، همان رویکرد نسبت به زنان افغانستان را حفظ کرده است. اگرچه در تبلیغات رسانهای مستقیم و غیرمستقیم، این گروه و حامیان آن سعی میکند روایت «تغییر رویکرد طالبان نسبت به زنان» را برجسته کند، اما واقع این است که تغییری در نگاه این گروه نسبت به حقوق اساسی زنان ایجاد نشده است. نگاه طالبان به زنان، همچنان غیرانسانی، قبیلهای و بهسان ملکیتی از انواع ملکیت مردان در زندگی است. چیزی در قد و قامت زمین، ثروت، گله و مواشی و مانند آن.
در دو دههی گذشته، زنان افغانستان در بستر نظام جمهوری اسلامی افغانستان، در حد زیادی موفق شدند برخی از مهمترین حقوق اساسیشان را بهعنوان پدیدههای معمول و نسبتا پذیرفتهشده بر جامعهی مردسالار و سنتی افغانستان تحمیل کند. اگرچه هنوز هم جامعهی سنتی افغانستان توان هضم «برابری جنسیتی» را ندارد، در نص قانون و نظام قضایی، حقوق اساسی زنان نقض میشود و اصل برابری جنسیتی مسجل نیست، اما راهی که زنان افغانستان در دو دههی گذشته طی کرده، چشمگیر و یکی از اساسیترین مصداقهای «ارزشهای جدید» افغانستان پس از طالبان است. اگر هویت افغانستان جدید در دو دهه پس از سقوط طالبان را با چند شاخص و ویژگی توضیح بدهیم، یکی از این شاخصها و از مهمترین آنها، تثبیت حقوق اساسی زنان دستکم در قاعده است.
پس از نزدیک به یک و نیم دهه شورش، در آستانهی آغاز مذاکرات بینالافغانی، یکی از مهمترین و کلیدیترین پرسشها و نگرانیها این است که آیندهی زنان افغانستان و حقوق اساسی آنها که در دو دههی گذشته بهعنوان یکی از مصادیق ارزشهای افغانستان نوین برشمرده میشده، چه خواهد شد. فارغ از جزئیات و ریزبحثهای دیگر، یکی از مسألههای اساسی گفتوگو، حقوق اساسی زنان باید باشد. به معنای دیگر، ممکن است حقوق اساسی زنان افغانستان در فهرست مسائل عمده و اساسی هیأتهای مذاکرهی دوطرف نباشد اما میبایست این موضوع در فهرست اختلافنظرهای اساسی گنجانده شود.
پیشرفت و موفقیت زنان افغانستان در دستیابی به برخی از مهمترین حقوق اساسیشان در دو دههی گذشته، باید یکی از مهمترین مطالبات و حتا خطوط سرخ جمهوری اسلامی افغانستان در مذاکره با طالبان باشد. جامعهی جهانی و حامیان استراتژیک افغانستان که در دو دههی گذشته، حمایت از حقوق زنان و کمک به توانمندسازی زنان افغانستان را همواره از مهمترین اهدافشان در مأموریت «مبارزه با تروریزم» برمیشمردند باید به پای این خط سرخ بایستند. قشر سیاسی، جامعهی مدنی، نهادهای حقوق بشری و فعالان حقوق زنان در افغانستان باید الزام حفظ حقوق اساسی زنان افغانستان و حمایت از آن را در دستور کار خود قرار دهند.
اگر هدف از مذاکرات صلح، نه تسلیمشدن به طالبان که دستیابی به یک توافق سیاسی جامع و حراست از دستاوردهای اساسی افغانستان باشد، به هیچ صورتی نمیتوان از الزام حفظ حقوق اساسی زنان افغانستان در مذاکرات بینالافغانی عبور کرد. اما نمیتوان فراموش کرد که ایستادگی به پای این الزام و موفقیت در حفظ و تثبیت حقوق زنان افغانستان در مذاکره با طالبان، بسیار دشوار و نیازمند پایداری است. رخدادهایی مثل «کارزار روایت زنانه» در این زمانه، اگرچه عجالتا در حد یک کارزار کمرمق در شبکههای اجتماعی قامت راست کرده، اما در عمل یکی از مهمترین و اساسیترین مسایل منازعه و مصالحهی افغانستان را برجسته و تبیین میکند. اگر در مذاکره با طالبان و احیانا توافق سیاسی با این گروه، حقوق اساسی زنان افغانستان حفظ و تثبیت نشود، افغانستان پس از توافق صلح به معنای واقعی کلمه هویت سیاسی و اجتماعی را که در دو دههی گذشته به دست آورده بود از دست میدهد؛ حتا اگر در ظاهر عنوان جمهوریت، دموکراتیک و هر برجسپ خوشلحن دیگر را با خودش حمل کند. «کارزار روایت زنانه»، سعی میکند از بخش بزرگی از هویت افغانستان جدید در مذاکرات صلح، حراست و حمایت کند.
