بازی بُردِ بُرد
می یکی فکر میکنم که انتخابات یک بازی صرفا بُردِ بُرد است و باخت را در این پروسه جایگاهی نیست. آنچه در بزرگترین دموکراسیهای دنیا روتین و متعارف است، این است که انتخابات کُریدور یا دهلیزی است که از مجرای آن نخبگان سیاسی به قدرت میرسند و میکوشند که به ارادهی جمعی شهروندانی که به آنها رای ندادهاند، صدمه نرسانند.
گیرم امرخیل تقلب کرد و جنرال ظاهر مُچش را گرفت و فرض را براین میگذاریم که هفت میلیون نفر در دور دوم انتخابات شرکت نکردند و باالفرض اینکه اصلا پروسهی انتخابات و کارکرد هردو کمیسیون مردود است. حال قاعدهی بازی انتخابات در افغانستان چنان فراخ است که هرکس میتواند تمام کارتهایش را در این بازی استفاده کند. برندهترین کارتی که میتواند قاعدهی این بازی را جمع کند، نه مردمسالاری است و نه دغدغههای شهروندی و نه فانتزیهای مدنی، آنهم از نوع آتنیاش. آنچه طومار انتخابات را بهنحو مطلوب میپیچاند، کُنشهای قومی و آنچه انتخابات را از مسیر منحرف میسازد، گرایشهای سلیقهای است.
حال در هردو تیم پیشتاز این دو مسئله مبرهن است. ترکیب قوم چه در ردههای بالا و چه در ردههای پایین، کاملا ملموس است. اگر «عبدالله» پیروز میدان شود، بازهم پشتون و هزاره و تاجیک و ازبیک برندهی میدان است و اگر «اشرف غنی» به ارگ برسد، بازهم همین موضوع صادق است.
اما گرایش سلیقهای مانند تجارتهای بزرگ «سفید و سیاه»، پروژههای بزرگ «پولساز و پولشو» که شتر مراد را دَم در یکی از تکتها میخواباند، حساسیتبرانگیز است و غیریتساز. حال فکر کنم نبوغ و شعور سیاسی مردم بیدار شده است و پا به بلوغ گذاشته است؛ چنانچه توقع میرفت که در کابل «میدان تحریر» بسازند، دیدیم که حتا «چوک دهمزنگ» و «سرای شمالی» هم ساخته نشد.
من یکی فکر میکنم، بُنبَست سیاسی پیش آمده را میتوان در افقهای همگرایی و همپذیری افغانی حل ساخت و میانجیگری بنگاههای بحرانزدای بینالمللی مانند اتحادیهی اروپا و سازمان ملل متحد کاملا بهجا میماند. اینکه انگارههای فکری ما از قماش «کلاشینکوف»، «پیکا» و «آرپیجی» اند و اینها نگارههای بحرانزدایی در افق دید ما میگردند، دقیقا رفتن به قهقرا است که طعمش را «نسل انقلاب»، «نسل جهاد» و «نسل مقاومت» چشیده است.
