ثور امسال، ماه فاجعه است؛ فاجعههای انسانی پیهم، کشنده، دردناک و تراژیک، ماه مرگ غریبانهی انسان افغانی. خشونت انسانی و جنگ بیپایانی که سالهاست بر روزگار و زندگی مردم افغانستان مستولی شده و همه روزه قربانی میگیرد. این بار اژدهای خشم طبیعت دهان گشوده و هر روز زندگی مردم افغانستان را میبلعد. هفتهی گذشته سیلابهای سرپل و بادغیس، سه روز پیش انفجار معدن ذغال سنگ در سرپل و اکنون رانش کوه در بدخشان. هریک از این رویدادها فاجعههای سنگین و مرگبار انسانی بودند که یکی پی دیگری اتفاق افتادند. هنوز اجساد قربانیان سیلابها کاملا از زیر گل و لای بیرون آورده نشده و قربانیان فاجعهی معدن سرپل دفن نگردیدهاند، که مردم افغانستان به ماتم بزرگتری نشستند. کوهی که قرار بود مأوای هزاران خانواده در ارگوی بدخشان باشد، ناگاه فرونشست و هزاران خانواده را در کام خود فروبرد. گفته میشود تا کنون رقم قربانیان این فاجعه به بیش از 2500 نفر رسیده و بیش از دو هزار تن دیگر هنوز در زیر خروارهای خاک و گل ماندهاند.
فاجعهی ارگوی بدخشان، بیسابقهترین فاجعهی طبیعی در کشور است. تا کنون مردم افغانستان فاجعهای با این دامنه و عمق را شاهد نبودهاند. عمق فاجعه اینجاست که بیش از 2500 تن جان باخته و صدها تن دیگر زیر آوارهای خاک دارند با مرگ دست و پنجه نرم میکنند، ولی نه دولت و نه هیچکس دیگر برای نجات آنها هیچکاری کرده نمیتواند. مردم جز اشک ریختن، متأثر شدن، مرثیهسرایی و سوگواری کار دیگری کرده نمیتوانند. دولت نه برنامهای از قبل تعیین شده برای جلوگیری از بحرانهای طبیعی در اختیار دارد و نه هم در حال حاضر توان کمک و جلوگیری از عمق فاجعه را. تنها کاری که میکند، صدور بیانیههای پوشالی، تشکیل کمیتههای ناکارآ و اعزام هیأتهایی است که هیچدردی از مصیبت بزرگ مردم را دوا کرده نمیتواند. اکنون مردم است و فاجعهای که عظیمتر شده میرود و قربانیانی که باید یکی یکی از زیر آوارهای خاک بیرون شده و در گورهای دستهجمعی دفن شوند. نوشتن، انتقاد کردن و گزارش کمکی به حال صدها قربانی گیر مانده در زیر آوارهای خاک نمیکند و هیچباری از مصیبت بزرگ بدخشان را کم نمیکند.
دولت افغانستان به صورت عموم در برابر بحرانها و فجایع طبیعی منفعل و بیبرنامه میباشد. کمیتهی حالات اضطرار به عنوان نهاد مسئول حکومتی هیچبرنامهای برای جلوگیری از فجایع و مبارزه با آفتها و بحرانهای طبیعی ندارد. توزیع مواد خوراکه، البسه و خیمه تنها کار این نهاد در هریک از موارد بحرانهای طبیعی در کشور میباشد.
وقوع بحرانهای طبیعی غیرقابل جلوگیری است؛ اما میتوان با مطالعات جیولوژیکی آن را قابل پیشبینی ساخت. از همینرو، با اقدامها و برنامههای درخور میتوان دامنهی تخریب آن را کاهش داد یا احتمال وقوع برخی از آنها را تنزیل داد. در حالی که دولت برای جلوگیری از بحران یا مصئون ماندن مردم از خسارات احتمالی آنها هیچبرنامهای نداشته است. ماهیت اقدامات و برنامههای دولت برای مقابله با اینگونه بحرانها بسیار سطحی و غیرعقلانی میباشد. تمام برنامههای دولت در این خصوص، توزیع مواد غذایی، البسه یا هم فرستادن نیروی انسانی یا وسایل برای انجام عملیات نجات میباشد؛ در حالی که اینگونه تدابیر صرفا یک اقدام اضطراری و آنی برای مقابله با اثرات و نتایج بحران میباشد، نه جلوگیری از بحرانهای قابل پیشبینی. هرچند عملیات نجات از تشدید فاجعه جلوگیری میکند، اما حکومت باید به راهکارهای بنیادین و اساسی بیاندیشد. با این روش هیچگاه نمیتوان مردم را از بروز چنین بحرانها و فجایع مصئون ساخت، بلکه آنچه مهم است، جلوگیری از بروز بحران و مصئون ساختن دایمی مردم از بحران است. بحرانهای طبیعی مانند هر بحران دیگر قابل مدیریت است یا حداقل میشود دامنهی خسارتها و آسیبهای انسانی آن را کاهش داد. استراتژیهای بنیادین برای مدیریت بحران یا جلوگیری از بروز فاجعه نیز روشن و مشخص است. ایجاد تأسیسات حفاظتی نظیر بندها، احداث سرک و آگاه ساختن مردم از احتمالات تحولات جیولوژیکی مناطق که در آن زندگی میکنند، بهترین سازوکارهای پیشدستانهی مبارزه با بحرانهای طبیعی و جلوگیری از فاجعههای انسانی میباشد.
وقتی برای قربانیان فاجعه هیچکاری نمیتوانیم!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
