من از اینکه آقای کرزی رییس جمهور افغانستان است، شدیداً خوشحالم. به چند دلیل:
1- اصلاً بعضی وقتها لازم نیست دُم داشته باشی تا مردم خر صدایت کنند. وقتی سردار احمد و بانو حمیرا با نیلوفر و عمر به تیر بسته شدند، نصف جماعت فیسبوکپرور و هزاران نفر غیرحاضر از این دارالمجازی، طالبان را خر خواندند. بعد دیدند که این صفت برای طالبان کمی اغراقآلود است، کرزی را خر خطاب کردند. البته دور از جان هرچه خر است! میبینید که کرزی چه فرصتی را برای خلق، خلق کرده! و نام خدا به خلق، همانطوریکه شاهد بودید، در شب نوروز، زیب (خوانندهی پاکستانی که از نظر بنده بسیار خانم تشریف دارد) چه آهنگی مجاهدنوازی خواند و چقدر برای سلامتی کودکان آهنگش را احساسات بخشید و چقدر داوران ستارهی افغان افتخار خلق کردند و چقدر ربیع بیگزاد ستاره شد و تیر شده از آن، چقدر سردار احمد و خانمش با دو طفلشان جهان فانی را وداع گفت. همه از برکت کرزیاند. همین روز دوم نوروز، رفته بودم که تفریح کنم، در جایی که ظاهراً پارک بود، صدبرابر گنجایش همانجا، نفر جمع بود. وقتی خواستم من هم در جمع آن حاضرین پارکدوست بپیوندم، یک آقایی راهم را گرفت و گفت، مگر خری که نمیفهمی جای نیست! گفتم، اگر قرار باشد که هرکسی خر باشد و نفهمد و برایش اجازه داده شود که در پارک داخل شود، من هم خرم! آنقدر خرم که تو و هفت نسل پیش و پسینت، با افتخار شاگردیام را بکنید! حتا اگر برادر سکهی کرزی باشی!
2- میبینید که قرار است رسانهها دو هفته طالبان را تحریم کرده و هیچخبری از طالبان را به دست نشر نسپارند. این کار مثل تیزاب سلطانی، طلای وجود طالبان را حل کرده و قدرت انتحار و انفجار را از آنها خواهد گرفت! کرزی چندی قبل گفته بود که بگرام کارخانهی طالبسازی است و بعدها دولت قطر کشف کرد که در ساخت طالبان از طلای صحرای آفریقا استفاده میشود. شما خصوصیات طلای صحرای آفریقا را میدانید. یک کمی روحیهی انفجاری دارد. این را بنده ادعا ندارم، فیلسوفی کشف کرده که هر طلا، بهخصوص طلایی که از صحرای آفریقا باشد، بهمحض ورود به خاک پاکستان، به حول و قوهی الاهی به یورانیم غنی شده تبدیل شده و بعد از ورود به افغانستان، انفجار میکند. در انفجار حلوا باد نمیشود و انفجاری نیکوست که آدم بیشتر باد شود. باد باد شود! حالا مسئله این نیست که طالبان رها شده از بگرام به پاکستان برگشته و آمادهی انفجار میشوند، مسئله این است که چطور درد خودکردهی پاکستان را مداوا کنیم، در حالیکه بشکههای تیزاب انتظار دختران معارف را میکشند. صدها رأس گاو از پاکستان آمده تا با سرگین مبارک، شاگردان مکاتب را مسموم کنند. خون غازیآباد هنوز نخشکیده و فاریاب به دست برادران ناراضی کرزی که اخیراً دستور داده شده آنها را طالبان تروریست بخوانیم، غرق اعضای تکه تکه شدهی فاریابیان مظلوم است.
3- من یک استاد دارم که زندگی را از او میآموزم. یکبار دستور داد که چای داغ بنوشم. من هم نوشیدم و سوختم. استادم گفت که تا هنوز خیلی خری! تو نمیفهمی که چای داغ میسوزاند؟ گفتم میفهمیدم استاد، اما اصلاً فکر نمیکردم شما به ضرر بنده دستور فرمایید. گفت: شاگرد خر من! این امتحان بود، امتحان آدم شدن. تو نباید مینوشیدی، چون گاهگاهی، کامیابی در سرپیچی از دستور مقام بالاتر است. این استادم بعد از اینکه تحت تأثیر حملهی سرینا قرار گرفته و بهشدت محزون است، حالا هر کار اشتباهی انجام میدهم، به من میگوید تا هنوز کرزی هستی و باید آدم شوی! مثلاً دیروز خانمی از من کمک خواست که از زیر قولش گرفته و از آب گیر مانده در سرک، نجاتش بدهم، اما من کمکش نکردم، چون یک نفر نسبتاً مولوی آنطرفتر ایستاد بود. آمدم و از استادم پرسیدم که کار درست کردم یا نادرست؟ فرمود که هادی جان، تا هنوز خیلی کرزی هستی و باید آدم شوی! گفت، شما به خاطر ترس از مولوی، خانمی را که تاج سر هستی است، کمک نکردید.
4- این دلیل ربطی به کرزی و رییس جمهور بودن کرزی ندارد. به قول نیلوفر شهید، کاش ما آدمها حیوان بودیم. حالا که حیوان نیستیم، من از بارگاه ایزد متعال که همزمان شیر و شغالپرور نیز تشریف دارد، خواهانم که در دور بعدی انتخابات شرکت کرده و به کسی رای بدهید که طالبتر از طالبان نباشد!
5- کابل پیش از اینکه به پلان شهری نیاز داشته باشد، به تصفیهخانهای نیاز دارد که ارگنشینان را از تفکر طالبانی تصفیه کند.
میبینید که دوران حاکمیت کرزی چقدر خوشحالیافزاست!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
