کودکان حق رأی ندارند، نقشی در تعیین سرنوشت سیاسی کشور شان ندارند و از این منظر برای سیاستمداران و به تبع آن برای حاکمیت اهمیت قابل شمارش چندانی ندارند. اما میتوان پرسید که آنها واجد هیچ حقی نیستند که دولت آن را ضمانت کند؟ به بیان دیگر آیا دولت در برابر کودکان مسئولیتی میپذیرد؟ این سوال خاصه در مورد کودکان کار اهمیت مضاعف مییابد. در کشوری مانند افغانستان که نزدیک به نیمی از جمعیت آن در زیر خط فقر زندگی میکنند و بر اساس تازهترین آمار سازمان غذایی سازمان ملل متحد نزدیک به 9 میلیون نفر حتا از دست یافتن به یک وعدهی غذا اطمینان ندارند، کودکان بیش از همه رنج و مرارت میکشند. آنها مجبورند بخش بزرگی از مشکلات ناشی از فقر خانواده را بر دوش کشند و مرارتهای آن را تحمل کنند.
تازهترین تحقیق کمیسیون حقوق بشر علیرغم کاستیهای روشنی که دارد، حکایت از یک فاجعهی غیر قابل اغماض از وضعیت کودکان کار دارد. بر اساس این تحقیق، افزون بر 16 درصد از کودکان کار در معرض آزار و اذیت جنسی قرار میگیرند. آمار کودکان کار مشخص نیست، اما هرچه باشد از هر 100 کودک، 16 تن آن به دلیل آزار و اذیت جنسی آسیبهای جدی میبینند. این تحقیق فاش میکند که بسیاری از کودکان لت و کوب میشوند، تحقیر و توهین میشوند و فراتر از آن، نزدیک به ده درصد از آنها حتا شبها نیز مشغول کارند.
جزئیات این گزارش نشان از یک چیز دارد: سلسلهی به هم پیوستهی از رنج و تحقیر و تعرض به کودکان کار. آنها از یک جهت قربانی فقر خانوادههایشاناند، بیآنکه نقشی در آن داشته باشند. اما حقیقت تلختر این است که زاده شدن در یک خانوادهی فقیر سرآغاز مشکلات و ستمی است که کودکان در طی سالیان با آن روبهرو میشوند. این کودکان درست به دلیل فقر خانواده به کار وادار میشوند. و اغلب آنها کارهای شاقه را انجام میدهند یا در خیابانهای ناامن بزرگشهرهای کشور در معرض انواع بیرحمیها و آسیبها قرار میگیرند. توهین، تعرض و واداشتن آنها به انجام کارهای شاقه از همینجا شروع میشود. بیش از 12درصد از این کودکان هیچ دستمزدی دریافت نمیکنند. نتیجهی سرراستی که میتوان از آن گرفت، این است: کودکان کار هیچ نوع حقی نیستند، آنها فاقد حقوقیاند که علیالقاعده هر شهروندی در یک دولت دموکراتیک یا حتا در یک دولت استبدادی از آن برخوردارند. مفهوم حیات برهنه وضعیت کودکان کار را به درستی توضیح میدهد. آنها از شأن انسانیشان فروکاسته میشوند و نتیجتاً حتا واجد اطلاق این کلمه که دلالتهای حقوقی و اخلاقی روشنی دارد نیز نیستند.
چشمپوشی از این جنایت عریان معنایی غیر از همسویی ندارد، به ویژه برای دولت که به موجب قانون و معاهداتی که برای تأمین حقوق بشر و صیانت از حقوق کودکان امضا کرده است، مسئولیتهای روشنی در برابر کودکان دارد. فراتر از مسئولیتهای حقوقی که دولت در برابر کودکان کار دارد، اکنون حکومت در برابر یک چالش اخلاقی نیز قرار گرفته است. چنانچه ارادهیی برای رویارویی با این مسألهی ناانسانی وجود داشته باشد، در آن صورت حکومت باید بیدرنگ تمهیدی برای رهایی از این فاجعهی انسانی بسنجد. تلاش برای جلوگیری از وادار شدن کودکان به کار در کشوری که شهروندان آن یا غرق در فقر و افلاساند و یا در حال ترک کشور، اگر نه بیهوده که دستکم دستنیافتنی به نظر میرسد. اما در عوض حکومت میتواند امکاناتی برای جلوگیری از تضییع حقوق آنها خلق کند. حکومت این توانایی را دارد که محدودیتهای برای کارفرمایان کودکان کارگر وضع کند، اماکنی را برای رسیدگی به آنها ایجاد کند و از طریق به کار بستن امکاناتی که در دست دارد، فضای کاری بهتری زیر نظر دولت برای آنها بسازد. صدها کودک بیسرپرست در کوچهها و جادهها مشغول کارند، دولت این توانایی را دارد که اماکنی برای جمعآوری آنها بسازد و فرصتهای آموزشی را در اختیار آنها قرار بدهد. این تلاشها دستکم به معنای همدردی با کودکانی است که بی هیچ دلیلی قربانی مضاعف فقر و نگونبختی در کشورند.
انسانیت از دست رفته
با دیگران به اشتراک بگذارید
