روز گذشته برای شهروندان کابل روز غمباری بود. در ساعات اولیهی پیش از ظهر، یک مهاجم انتحاری خودش را در برابر دروازهی ورودی مصلای شهید مزاری در غرب کابل منفجر کرد. بر اساس آماری که وزارت صحت ارائه کرده، در این حمله 10 تن جانباختهاند و 22 نفر دیگر نیز زخمی شدهاند. این حمله شهروندانی را که در یک مراسم سیاسی حضور یافته بودند، هدف قرار داده بود. ساعاتی پس از آن، گروه موسوم به داعش مسئولیت این حمله را به دوش گرفت.
این حادثه در ادامهی حوادث قبلی ضعف و سهلانگاری نیروهای امنیتی را نشان داد. حملهی مهاجم انتحاری منسوب به داعش درست در محلی صورت گرفت که بسیاری از مقامات برجستهی سیاسی در آن حضور یافته بودند. به این دلیل نیروهای امنیتی در دو روز گذشته به صورت پیوسته در این محل حضور داشتند تا امنیت آنجا را تأمین کنند. عبور یک مهاجم انتحاری از ایستهای بازرسی پولیس و نفوذ به محلی که از سوی نیروهای امنیتی به صورت جدی تأمین امنیت شده بود، هم ضعف استخباراتی نیروهای امنیتی را افشا کرد و هم نشان داد که نهادهای امنیتی تدابیر مشخصی برای جلوگیری از حوادث مشابه اتخاذ نمیکند؛ چه اینکه در گذشته نیز بارها حوادث مشابهی اتفاق افتاده بود و به صورت طبیعی باید نیروهای امنیتی برای چنین اقدامی در برنامهی سالیاد مرگ عبدالعلی مزاری آمادگی میداشتند.
سخنگوی وزارت دفاع ملی پیشتر گفته بود که بسیاری از حملاتی که در گذشته انجام شده و مسئولیت آن را گروه داعش پذیرفته، درواقع از سوی شبکهی حقانی سازماندهی شده بود. تردیدی نیست که وزارت دفاع ملی چنین سخنی را بر اساس شواهد و مدارک کافی گفته است. هرچند گزارشهای رسانهیی زیادی در مورد حضور و فعالیت داعش وجود دارد، اما بسیاری از مقامات پیشین استخباراتی و امنیتی در مورد وجود گروه داعش که رابطهی ارگانیکی با دولت اسلامی در سوریه داشته باشد، ابراز تردید کردهاند. آیا داعش نام مستعار شبکهی حقانی در افغانستان است؟ پاسخ این سوال هنوز روشن نیست، اما با توجه به پیچیدهگی سازمانی گروههای تروریستی در افغانستان و ارتباط پیوسته و سازمانی آنها با همدیگر، میتوان نتیجه گرفت که داعش شاخهی خراسان برنامهی سیاسییی را دنبال میکند که باقی گروههای تروریستی از جمله شبکهی حقانی به دنبال آناند.
این برنامه را میتوان در ذیل تضعیف دولت در افغانستان، ایجاد تفرقه و بیاعتمادی عمیق اجتماعی، بیثباتی داخلی و نتیجتاً سقوط دولت به کام گروههای که همسو با برنامههای دخالتورزانهی کشورهای منطقه است، درک کرد. حملات یک سال گذشته را میتوان در ذیل همین هدف بازشناخت. طالبان به صورت پیوسته با نفوذ بر اماکن امنیتی، توانایی امنیتی حکومت را به چالش کشیدهاند. گروههای تروریستی دیگر در یک سال گذشته با هدف قرار دادن شهروندان عادی، حمله به مساجد و راهپیماییها و سازماندهی حملاتی که عمدتاً گروههای قومی خاصی را هدف قرار میدهد، در ایجاد شکاف بیاعتمادی میان حکومت و شهروندان، بیثباتی و بیاعتمادی توفیق نگرانکنندهیی داشتهاند. تردیدی نیست که نهادهای امنیتی حکومت با ضعف، سهلانگاری و فساد حاکم در این نهادها، فرصت عمل بسیار استثنایی را برای این گروهها فراهم آوردهاند.
در کشورهای بحرانزدهی اسلامی، بسیاری از تفاوتها میان گروههای اجتماعی، قومی و مذهبی، تبدیل به نقاط تمایز گروههای ایدیولوژیک سیاسی-نظامی شد و نتیجهی آن کشتار مذهبی، جنگ قومی و ویرانی کشورهایی بود که در آتش داعش در خاور میانه سوختند. این تجربه برای کشوری مانند افغانستان عبرتانگیز است. تفاوتهای قومی، مذهبی و فرهنگی به هیچ وجه منجر به جنگ و خونریزی نشدهاند؛ اما مادامی که این تفاوتها بار سیاسی یافتهاند، تبدیل به حربهی خطرناکی برای تصفیهی قومی-مذهبی شدهاند. به این دلیل که این تفاوتها در سپهر سیاسی به ابزارهای دخالت، جنگ افروزی و کشتار تقلیل داده شدهاند. افغانستان به لحاظ قومی و مذهبی، کشور تفاوتهای پرشماری است. به همین دلیل لازم است که از سیاسیسازی آن به شدت جلوگیری شود. حکومت در حال حاضر تنها ابزاری که برای مقابله با موجی از بحرانآفرینیها دارد، همین است.
انتظار میرود حکومت با مسئولیتپذیری بیشتر در قبال منافع ملی کشور، اصلاحات جدییی را در نهادهای امنیتی به انجام رساند. در پرتو این اصلاحات و اعتمادسازی میان حکومت و مردم است که میتوان به جان شهروندان حرمت نهاد و زندگی آنان را پاس داشت.
نشانههای تفرقهافکنی را جدی بگیریم
با دیگران به اشتراک بگذارید
