در بیستوهشتم حوت سال 1393 بسیاری از ما که اغلب درگیر شبکههای مجازیایم با چیزی مواجه شدیم که تا هنوز توصیف ناپذیر است. ویدیوهایی که در شامگاه 28ام حوت سه سال پیش دست به دست میشد، با هیچ زبانی نمیشد آن را توضیح داد. مسأله، صرفاً مرگ یک نفر، یک زن، یک انسان و یک شهروند افغانستان نبود، قصهی زجرکش شدن یک زن در نمادینترین ساحت پایتخت بود. این حادثه تا آنجا فجیع و تکاندهنده بود که به تنهایی توانست پردهی رنج زنان را بدرد و به عریانترین و قابل فهمترین شکل ممکن آشکار کند. پس از آن حادثه که تا هنوز هضم آن برای بسیاری از ما ناممکن است، این پرسش همواره مطرح است که زنان در افغانستان با چه سرنوشتی روبهرویند. تجلیل از هشتم مارچ، آنگونه که در افغانستان پساطالبان رواج یافته، بیآنکه راز «فرخنده کشی» واشکافته شود، نمیتواند اعتنایی برانگیزد.
به لحاظ آماری، وضعیت زنان رو به بهتر شدن است. زنان در افغانستان پس از طالبان، توانستهاند سهم چشمگیری در عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بستانند. زنان در نزدیک به چهار دههی اخیر به حاشیه رانده شدند. جنگهای داخلی و امارت طالبان جایگاه زنان را به قربانیان محض تقلیل داد. از این منظر، زنان پس از سقوط طالبان توانستهاند جایگاه شان را در حوزهی عمومی باز یابند. برای مثال، از 249 کرسی پارلمان، 68 کرسی آن به زنان تعلق دارد. یک وزارتخانه اختصاصاً در حوزهی مسایل زنان فعال است. بر اساس گزارشها تا سال گذشته 280 قاضی زن در نهادهای قضایی حضور داشتهاند. افزون بر 3.5 میلیون تن از دانشآموزان دخترند. تمامی این ارقام نشاندهندهی یک چیز اند: زنان به حرکت افتادهاند و تغییر مناسبات کنونی اجتنابناپذیر است. اما فراتر از آمار، زنان با دشواریهای عبورناپذیر یا دستکم دشواری روبهرویند. زنان در روان جامعه هنوز جایگاه ثانوی دارند. از این رو، لازم است برای درک سویههای تاریک موانعی زنان و حقوقشان را به چالش میکشد، به فرخنده و قتل فجیع وی باز گردیم.
برای درک نگاه نابرابر به زنان و میزان سبعیتی که با آن مواجهاند، باید عوامل و زمینهی زجر کش شدن فرخنده به دقت نگریسته شود. او را به سوزاندن صفحات قرآن مجید متهم کردند. اتهامزنندگان کسانی بودند اعتماد اجتماعی شان از جایگاه مذهبییی که ساخته بودند، ناشی میشد. عوامل اجرای حکم شفاهی اتهامزنندگان اما لمپنها و اغلب بزهکاران جامعه بودند. اتهام، تبانی تناقضآمیز دو طیف اجتماعی و جایگاهی که از آن به فرخنده اتهام صادر شد، معنای روشنی دارد. اینکه بسیاری به جمع فرخندهکُشان پیوستند، بیآنکه به این بیندیشند که جایگاه قربانی دادگاه و زندان است، نگرانکننده است؛ چه اینکه غیبت قانون و نظام عدلی و قضایی کشور را از حافظهی جمعی باز میتاباند. فرخنده در چند صد متری کاخ ریاست جمهوری، در مرکز شهر و درست در برابر وزارت امور داخله-نهاد تأمین نظم و امنیت شهروندان-جان باخت. فرخنده با مرگی جانکاه در چنین زمینهیی، توانایی دولت در دفاع از حقوق زنان را به خوبی آشکار کرد. پروندهی پس از مرگ فرخنده نیز عبرتانگیز است. بعدتر کسانی که دست بالایی در کشتن او داشتند، دستگیر شدند. آنها هرگز از کار شان پشیمان نشدند. حتا نشانههای روشنی که از فساد مضاعف در آن محل خبر میداد، نادیده گرفته شد. طنز روزگار است که نه قانون، نه دولت با تمامی نهادهایش، نه وجدان جمعی، نه نهادهای تنظیمکنندهی امور مذهبی مردم، هیچکدام در برابر آن چالشها تاب ایستادن نیافتند. سکوت و بیتفاوتی، مرگ زنی را بدرقه کرد که جایی برای ذرهیی تردید در بیگناهیاش نبود.
پردهیی که با مرگ فرخنده برافتاد
با دیگران به اشتراک بگذارید
