هادی دریابی
پیشنهاد شده که که حفظ آرامش و خونسردی در جریان مبارزات انتخاباتی، برای نامزدان، نیمهنصفی و برای شهروندان، پوره یا فیکس فیکس ضرور است. شهروندان همیشه فرصت دارند مثل من داد بزنند، افشاگری کنند، بلوا کنند، شعار بدهند و حتا هیچکاری نکنند. هرچند که نامزدای فعلی نیز بهزودی در قطار شهروندان خواهند پیوست، اما حالا که شلوار ریاست جمهوری برتن کردهاند، فرصت کمی برای شعار، مبارزه، داد و بیداد و افشای طرحها و برنامههای خویش دارند. همین دو ماه شما گوش کنید، 5 سال دیگر حق دارید دمار از دماغ این جماعت دربیاورید. جمالو مماتی که در اولین روز مبارزه به یکی از هوتلهای شهر بلوتوث شده بود، چشمدید خویش را با من شریک کرد. (البته من برادر بزرگترش را واسطه ساختم. برادر بزرگش طرفدار یک نامزد دیگر است و جمالو مماتی طرفدار نامزد دیگر. جمالو گفته بود در صورتی معلوماتم را با تو شریک میشوم، که تو نیز معلومات خویش را از هوتلی که رفته بودی، با من شریک کنی. برادر بزرگش قبول کرده بود و هردو معلومات شریک کرده بودند). به نقل از جمالو مماتی، ما برای شنیدن این شعار (افغانستان یک کشور مستقل است) ده مرتبه به الله اکبر سوق داده شدیم و 30 ضربه چک چک کردیم. وقتی یکی از حضار نفهم از عالیجناب پرسید که حضرتا! کرزی که دیورند را نقبولیده، آیا شما آن را قبول دارید؟! چون اگر قبول نداشته باشید، استقلال افغانستان زیر سوال میرود. حضرت پوهوهو با زبان پراشک و چشمان لکنتزده، گفت که دیورند را هم قبول داریم و هم قبول نداریم (به گفتهی جمالو که در این قسمت نیز چند صلوات و درود بر خاتم انبیا به نیت عالیحضرت فرستاده شد و چند ضربه چکچک از سر جبر فیر شد)، قبول به این خاطر داریم که، «گر ضرورت بود روا باشد»، چون عبدالرحمنخان شدیداً مجبور و نیازمند بوده و امضا کرده است، ما قبول داریم. و قبول به این خاطر نداریم که پیش پاکستانیها کم نبیاییم… هههههههه. در این قسمت که طبع شیرین مردم در شگوفههای خندهی کاکا گل کرده بود، همه با هم خندیدیم. شما تصور کنید، هزار نفر همزمان هههههههههه بکنند چه طنینی خواهد انداخت! (منبع: جمالو)
به قول جمالو، طنین این خندهها مرز درید و حریم چیره کرد. آنسوی ما که کچالوفروش دههی هفتاد کمپاین داشت و دکان تبلیغاتی باز کرده بود، به دنبال ما، در حالی که همهی حرفهای حضرت ما را کاپی کرده بود، نیز به هههههههه پرداخت. به گفتهی جمالو، نگاه کنید که هیچشرم و حیا در جامعه نمانده، زار و زنده حرف و عمل را تقلید میکنند. درست است که که اول آنها دکان باز کرده بودند، اما رییس ما از قبل طرح سیمینار «هم نان، هم طرح» را برای یک چنین روزی آماده کرده بود که به لطف پروردگار همه باهم به آرزوی خویش رسیدیم و آرزوی رسیدن بر گردهی مملکت را نیز کردیم. جمالو با چهرهی خندان از کنارم رفت. گفت امروز باید مسجد برویم و دستهجمعی نماز حاجت بخوانیم…
وقتی دوباره از برادر بزرگتر جمالو که نمیخواهد نامش را افشا کنم، پرسیدم که شما به جمالو چه گفتید و چشمدید شما چیست؟ فرمود: جمالو آدم شایستهای است. او با این سن کم توانسته یکی از نامزدان ریاست جمهوری، یا حداقل مسئول کمپاین او را فریب دهد. جمالو رفته خودش را فعال مدنی و ماستر جامعه شناسی معرفی کرده و اسم مستعار برای خودش انتخاب کرده است. آنجا او را کسی به اسم جمالو مماتی نمیشناسد. اسم او در تیم کمپاین یا بخور و چیغ بزن کاکا، بهادر آزاده است. از کجا معلوم که همهی آن تیم مثل جمالو نباشند؟ من که برادر بزرگتر جمالو هستم، از دست شوخیها و کلهشخیهایش یک دست به گوش و یک دست به جای دیگر هستم.
حرف این برادر بزرگتر را قطع کردم و گفتم، حالا شما در روز اول کمپاین چه دیدید و چه شنیدید؟ گفت: ای رفیق! چیزی را که جمالو دیده، تقریباً من هم دیدهام. منتها با یک تفاوت؛ جایی که جمالو رفته، نانش به همه مکمل میرسد، اما جایی که ما رفتیم، حتا گارسون و آشپز هوتل نامزده یک جو هم حساب نمیکنند ما را که هیچ! گفت من به خاطر دختر حاجی ذغالفروش رفته بودم. او زنگ زد که اگر میخواهی مرا ببینی، بیا به فلانی هوتل که هم کمپاین کنیم و هم همپاین و هم نان بخوریم… من هم که عشق و حال بدنم کم شده بود، رفتم و به جمال دختر تازه شدم و عشق بدنم را تکمیل کردم. گفت، آنقدر به او دقیق نگاه کردم که اگر نامزد ما به هر یک ما به همان دقت نگاه میکرد، میفهمید که یک ما هم به او رای نخواهیم داد. اما خدا را شکر که در این کشور همه به سیاهی لشکر خوشاند. البته همین سیاهی لشکر کارساز خواهد شد. نامزدی که برای معامله نامش را در لیست نوشته باشد، جز این توقعی ندارد…
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
