حملهی مرگبار به مسجدی در هرات، یکبار دیگر نشان داد که داعش و گروههای تروریستی بر سر تنش مذهبی در افغانستان سرمایهگذاری کرده است. این حمله که جان بسیاری را گرفت و در یک مسجد شیعه انجام شد، آنچنانکه خود این گروه گفته، از سوی داعش برنامهریزی و اجرا شد. واکنشها در برابر آن چنانچه انتظار میرفت، همگرایانه بود. پیام روشن آن برای داعش این بود که هنوز تا موجسواری بر تنشهای مذهبی در افغانستان راه طولانییی در پیش است.
درست است که پس از طالبان تنش مذهبی در افغانستان هنوز آنقدر شدید نبوده که منجر به رویارویی و تشدید ناامنی شود. اما برخورد خوشبینانه با این وضعیت در صورتی که تمهیدات جدییی برای مقابله با نفرتپراکنی مذهبی سنجیده نشود، به صورت مطلوب باقی نخواهد ماند. تشدید تنشهای مذهبی و ترویج بنیادگرایی، مسألهی مهمی است که باید پیش از آنکه وارد مناسبات اجتماعی و سیاسی شود، سرکوب شود.
هماکنون گروههای تبلیغی زیادی در کشور وجود دارند که در کار پاشیدن بذر دشمنی و تفرقهی مذهبی میباشند. آنها به دلیل توانایی مالییی که دارند، به سادگی میتوانند بسیاری از نوجوانان را جذب کرده و به مرور زمان به بنیادگرایی بکشانند. این گروهها عمدتاً به دو شیوهی متفاوت مشغول سربازگیری و اجرای پروژهیی هستند که در پاکستان و عراق اجرا شده است. از این رو، در برخورد با حملات داعش، شبیه آنچه که در هرات اتفاق افتاد، باید از دو جهت واکنش داده شود.
اول؛ حملهی از این نوع در میان نمارگذاران، نشان میدهد که گروههای تروریستی با موانع کمتری برای رسیدن به اهداف شان روبهرویند. این موانع باید بیشتر شود. مسئولیت درجه اول حکومت تأمین امنیت مردم است. مردم نیز پیش از هرچیزی از حکومت انتظار دارند که حق حیات آنها تا به این اندازه در معرض خطر قرار نگیرد. افزایش حملات انتحاری همزمان با کشتار مردم، اعتماد شهروندان را نسبت به دولت کاهش میدهد. کاهش اعتماد مردم، زمینه را برای ارجاع خواستها و نیازهای مردم به مراجع مذهبی یا قومی فراهم میسازد. برای جلوگیری از چنین وضعیتی، حکومت لازم است به صورت جدی اصلاح نهادهای امنیتی را روی دست بگیرد.
دوم؛ از طرفی دیگر تجربهی 15سال اخیر نشان داده است که جستوجوی راه حلی برای سرکوب نظامی بنیادگرایی در افغانستان نتیجهی قاطعی ندارد. حکومت تا کنون با آگاهی بر این مورد، راه اشتباهی را رفته است: پیگیری روند مذاکره با آنها و اعطای امتیاز برای دست کشیدن از مخالفت مسلحانه و کشتار مردم. این روند هرگز به هدف نهایییی که شهروندان آن را مدنظر دارند، ما را نزدیک نمیکند. لازم است حکومت برای غلبه بر بنیادگرایی در طولانی مدت، زمینهی محو ریشههای چنین تفکری را فراهم سازد. اینکار از طریق معارف، سیاست فرهنگی و انتشار و عرضهی آگاهی برای مردم ممکن است. به همین خاطر، لازم است حکومت بسترهای تبلیغی گروههای بنیادگرا را هدف قرار بدهد. این مقابله لزوماً اطلاعاتی نیست، بلکه بیشتر به معنای تطبیق راهکارهای فرهنگی در متون آموزشی، مکاتب و دانشگاهها و تقویت نهادهای فرهنگی-مذهبی و گروههایی فکرییی که بنیادگرایی را به چالش میکشند، میباشد.
حمله به مساجد با این هدف که تنشهای فرقهیی برجسته شود، گرچه پیامدهای کوتاه مدت ضعیفی دارد، اما اگر با آن مقابله جدی صورت نگیرد، شکافی را در درون جامعه ایجاد میکند که میتوان ظرفیتهای تندروی را بپروراند. مقابله با نفرتپراکنی اما چنانچه گفته شد، راهکار فرهنگی میطلبد تا استراتژی نظامی.
علیه نفرتپراکنی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
