هادی دریابی
بعد از اینکه طلاب کرام و دست اندرکاران دولتیشان توانستند 21 نفر را در وزیر اکبر جان، به مرگ بکشانند، جمعی از دوستان ابراز خشم و محکومیت کردهاند. خشم و محکومیت دوستان نه تنها مربوط به طلاب کراماند، که بعضی از دشمنان طلاب کرام را نیز در بر میگیرد.
پژمان از هرات: من هنرمند نیستم که دردم را برای این حادثه گریه کنم، اما میتوانم کرزی باشم و این حمله را محکوم کنم. من نیابتاً از طرف خود و اصالتاً از طرف مقامهای امنیتی این حمله را به شدیدترین نوع آن محکوم کرده و از بارگاه خداوند منان میخواهم که دعای همان زن شوهر مرده را مستجاب کند… «الهی که ده قار (قهر) خدا شوی کرزی!…»
سلیم از ناهور غزنی: دولت و در راس آن آقای کرزی اگر باز هم دنبال مصالحه و مذاکره با طالبان باشد و هر روز فرصت انتحار و انفجار آنها را بیشتر کند، معلوم میشود که این کشور محدودهی نفرین شدهی خداوند است که هرگز روی خوشی نخواهد دید. اگر محدودهی نفرین شده ادعای واهی بیش نیست، باید عرض کنم که مقامهای دولتی و طالبان همه شریک دور یک سفرهاند که از سوی خارجیها پهن شده است. سفرهای که محتوای آن خون و گوشت و پوست مردم بیدفاع است.
ایاز بیگ حاتمی از مزار شریف: ما هم عجب مردمی هستیم به خدا! انتحاری در وزیر اکبر خان، کونپارهگی در ارگ! تروریست در ارگ، کون پارهگی دم در خانههای مردم بیدفاع! آن وقت هر کس از طرف خودش بیانیه صادر کرده و محکوم میکند. مثل طالبان باشیم بهتر است.
شفیق الله: آفرین کرزی! آفرین بر غیرت و وجدان تو! آفرین بر دین و بر ایمان تو! تو شبیه صفر بیخاصیتی! طالبان را ضرب در ده طاقتی!
نصیر از کابل: تمام آرزوی من این است که میرویس و مادرش روزی برای گردش در شهر بیرون شود و گرفتار انتحار شود تا کرزی بفهمد که یک نان چند فتیر میشود! اما افسوس این آرزو هم مثل همهی آرزوهایم میسر ناشدنی است. من که همیشه آرزو داشتم مقامهای ما آدم باشند و رعیت ما روشن! من که آرزو داشتم افغانستان نه خانهی تریاک و فساد باشد و نه هم قدرت برای چپاول و غارت! من که آرزو داشتم افغانستان در موقعیتی باشد که شهروندان خارجی، یکی از آرزوهایش در طول عمر یکبار سفر به افغانستان باشد، نه اینکه افغانستانیها در آرزوی هر کشوری دیگری الا افغانستان(!) آرزو داشتم وقتی میمیرم هیچکینهای به دل نداشته باشم، اما حالا مطمئنم که عقدهها و کینههایم مرا خواهند کشت.
مسعود عزیزی: نگران نباشید! بعد از مرگ زندگیتان خوب خواهد شد. نه مثل جوانان تازه فارغ نگران یافتن کار هستید و نه هم مثل مادران بیوه شده و فرزندان یتیم شده نفرینگوی کرزی! یادتان باشد که این تیوری فقط در افغانستان و مناطق تروریستپرور پاکستان مطرح است، نه کشورهای دیگر.
سالم غوربندی: به هیچچیز نمیتوان اعتماد کرد. تمام افتخار وزارت داخله در حمله بر رستورانت لبنانی، این است که وظیفهی چند مقام را در حوزهی دهم شهر کابل به حالت تعلیق درآورده است. شکایت مردم و جوامع مدنی هم به این دلیل است که در این حمله همهی قربانیان غیرنظامی بودهاند. شاید اگر ده تا نظامی هم در این میان کشته میشدند، دل رسانهها و جوامع مدنی این قدر درد نداشت…
آرمان از ناروی: خدا را سپاسگزارم که با تمام خانوادهام به ناروی فرار کردم و حالا هم قبول شدهام. هرگز به افغانستان برنخواهم گشت، تا زمانیکه افغانستان رییس جمهوری مثل کرزی، وزیر دفاعی مثل بسمالله محمدی، وزیر داخلهای مثل عمر داوودزی، رییس امنیتی مثل نبیل و حوزههای امنیتی مثل حوزهی دهم داشته باشد. البته کرزی به نظر من خیلی هم مقصر نیست؛ تقصیر اصلی به گردن حلقهای است که دور کرزی را گرفته و مدام در ذهن بیمار کرزی نسخهی فاشیستی میپیچد. مجلس هم مثل بندار خانهای است که چند نفر بیبرنامه و اراده هر روز آنجا برای ساعتتیری جمع میشوند!
قیام عاصی از پنجشیر: اگر متوجه باشید، چندی قبل والی ولایت غزنی نیز اجازهی شلیک دو فیر راکت بالای شهر غزنی و مردم بیدفاع را داده بود. من مطمئنم که تمام انتحار و انفجار زیر سر همین حکومت است. باید متوجه باشیم، وقتی که حکومت میگوییم، منظور ما بازیگران اصلی باشند، نه آنهایی که در تصمیمگیریها هیچ نقشی ندارند. دعا میکنم این حکومت از بیخ و بنیاد نابود شود و دکتر اسپنتا رییس جمهور شود.
نجیبالله پغمانی: دعا کنید استاد سیاف رییس جمهور شود تا هر روز در پنج دروازهی کابل شاهد به دار آویختن باشیم!
امیدوارم در ذهنتان عدم حضور طبقهی اناث خطور نکرده باشد؛ آخر در یکی از کتابهای روانشناسی بود یا گرامر زبان انگلیسی، دقیق یادم نمانده، نوشته بود که زنان باید از خشونت دور نگهداشته شوند، هر چند که ورزشکار باشند!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
