هادی دریابی
یکی از وظایف خبرنگاران این است که با هر رویدادی کشتی بگیرند. کشتی در اینجا استعاره از مناظرهی اشرف غنی یا بزکشی سرور دوستم نیست، بلکه استعاره از این است که شرحش در زیر آمده است:
1- شهردار، یا به اصطلاح لاتینیاش، شاروال کابل مریض شده بوده و چون غم ملت وی را از خودش بیخود کرده و زودتر برای تداوی اقدام نفرموده، مریضیاش به تمام خانوادهاش سرایت کرده و حالا جمعاً در هند برای تداوی، به مناظره یا بزکشی رفته است. امیدوارم وی و تمام خانوادهاش از این امتحان سخت موفق و سرسامآور بیرون شوند و دوباره به کابل برگردند. خداییاش این کابل بدون نواندیش بسیار سرد و کثیف است. من خودم یک بار نواندیش را دیدهام. وی در حوالی پل با چند مرد مسلح قدم میزد و دستفروشان را به بزکشی دعوت میکرد، اما دستفروشان کجا و بزکشی با شاروال کجا…؟ اما خبرنگار وی در مجلس نمایندگان، خبر مریضی وی را بهشدت رد کرده و ابلاغ فرموده که شهردار احتمالاً از ترس محاکمه فرار کرده است. به نظر وی، شهردار تا که زورش رسیده، زمینهای کاکا کرزی را غیرقانونی توزیع کرده و دقیقاً به همین خاطر یکجا با خانوادهاش فرار کرده است. آخر شهردار چرا به هند فرار کند، چرا مثل وزیر حج سابق به انگلیس فرار نکند؟
2- جوامع مدنی در سراسر دنیا زنده باد! این وظیفهی امیر هر ولایت است که نه تنها غم ملت یا مردم را بخورد، بل غم حیوانات وحشی را نیز بخورد. بهترین شرایط برای یک ولایت در افغانستان، این است که امیرش جزوی از جامعهی مدنی شود، تا وقتی که امیر از جامعهی مدنی جدا باشد، شکارچیان عرب را برای شکار دعوت کرده و فغان محیط زیست را میکشد. ریاست محیط زیست خواب دیده که حیوانات و پرندگان وحشی، بهخصوص پرندهای به اسم باز (شاهین) به درد افغانستان نمیخورد و بهتر این است که با همکاری اسماعیل و کاکا شمشیرزن، در خدمت اعراب مفتخور در بیایند. تعبیر خواب شاهین همواره چنین است: با توجه به شناخت و منزلتی که داری، میتوانی بر وزارت خارجه ناز کنی. در این کشور بدصاحب، همواره باید احتیاط کنی و دوستان خارجیات را نوازش. اعراب با هیچچیزی نوازش نخواهند شد، جز اینکه آنها را به شکار شاهین دعوت نمایی! شاهین کشور شما از ترس 2014 روزبهروز لاغر مردنی شده میرفت و اینک با باز شدن پای شکارچیان عرب، هم شما به نان و نوایی خواهید رسید و هم خاطر اعراب خوش خواهند شد… امید که تا آخر عمر بازارتان پررونق باشد. سالهاست غم ملت را میخورید، از این به بعد غم حیوانات و پرندگان وحشی را نیز بخورید!
3- من فکر میکردم چند دیوانه در پارلمان جمع شده و خلاص! اما امروز از این فکرم منصرف شدم و حالا برای جبران این فکر اشتباه، شدیداً به پارلمان افتخار میکنم. در قانون اساسی باید آمده باشد که هیچکسی حق ندارد حق وکلای پارلمان را پامال یا مشتمال کند، اما اگر کسی پیدا شد که به وکلای پارلمان حق بیشتر بدهد، پارلمان باید بیطرف باشد و لب از لب باز نکند. اخیراً شوراهای ولایتی برای کارکرد بهتر، خواهان افزایش صلاحیتهای نظارتی از سوی دولت شده بود تا به محض تخلف کارمندان دولت، آنها را رسماً در سطح ولایت بیآبرو کرده و از وظیفه سبکدوش کنند. اما این کار به مزاج پارلمان خوش نخورده و شدیداً نیروی عصبانیت اکثر وکلا را به حالت آمادهباش درآورده که از قضا، طرح شوراهای ولایتی و نظر حکومت یکبار دیگر از نظر پارلمان احمقانه ثابت شده و مثل آشغال رد شد.
4- از معاون دوم یکی از کاندیدان پرسید که چه وجه مشترکی میان شما و شخص کاندید بود که براساس آن رفتید در کنارش ایستادید؟ فرمود: ما هر دو انسانیم، به اسلام هم مشرف شدیم، افغان هستیم، مجاهد بودیم… مگر آنهایی که عاشق بزکشی هستند، مسلمان نیستند؟ افغان نیستند؟ انسان نیستند؟ یا جهاد نکردهاند؟!… من که از همین حالا شیفتهی این دو تیم انتخاباتی شدهام و برای رفع حاجت طویلالمدت، حتما به پای صندوقهای رای خواهم رفت و خدا وس تا که زورم برسد رای خواهم داد!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
