خالق ابراهیمی
روزگارِ خوب و بد میگذرد، آنچه میماند، خاطرات سهجانبهای میان افغانستان، پاکستان و آمریکاست. شما را به خدا و یازده معصوم قسم میدهم که زندگی را جدی نگیرید. سردی هوا و بیبرقی میگذرد و دوربین عکاسی از آمریکا چارج شده و تا یازده عکس دستهجمعی به یاد یازده نامزد و دو جورهی دیگر را کافی و شافی است. درون ارگ چه زیباست بیا تا برویم/ رییس جمهور منتظر ماست بیا تا برویم. به افتخار عکسهای دستهجمعی، یازده بار بگویید یا حضرت مقبول و به یازده دوستتان بفرستید، انشاالله که حضرت حسین اوباما در خوابتان میآید و مژده خواهد داد که پیمان امنیتی بعد از عکس یادگاری بسته خواهد شد. اگر در این امر کوتاهی کردید، سرنوشت شما را هرچه پیش آید، مربوط به من نیست. یک نفر این پیام را خواند و باور نکرد، وقتی راه میرفت، بازویش به بازوی دخترک زُلف پریشان مالیده شد و چند سیلی در انظار عموم به رُخ پسرک نواخته شد.
نفر بعد نیز از این امر آسان، با لجاجت و سماجت تمام سر باز زد، شب ملاعمر در خوابش آمد و ریشش را در پشت آن بندهی خدا مالید و رفت. همیشه آدمهایی پیدا میشوند که بعضی چیزها باور نمیکنند و به آنچه دیکته میشوند، هرگز! یکی از این بزرگان، رییس دادگاه عالی میباشد. گرچند به ایشان چند بار گوشزد شده که جناب عالی وقت گرانبهایتان در آنجا تمام شده و باید دنبال یک وظیفهی جدید باشید، اما ایشان همچنان باور نمیکنند و بهشدت پافشاری میکنند که تا چندین سال دیگر بدون اجازهی قانون هم که شده در آن وظیفهی مقدس خواهد بود و از زیر میز برای مردم خدمت خواهد کرد. من میگویم که این آدم یک روز آیتالله محسنی را میشرماند و ننگ ریش ایشان خواهد شد.
وقتی عکس یادگاری جناب رییس جمهور با یازده کاندید و معاونانشان، بیخی دلم را تنگ کرد. فکر کنم من مشکل «حسادت» دارم و این بیماری مزمن و واگیر، چارهای جز کاندید شدن ندارد. خود عکس امکان دارد چندان جالب از آب در نیاید، اما حاشیههایش همیشه جالباند. رییس جمهور پیش از عکس یادگاری اظهار داشتند که انتخابات را دوستانه برگزار کنیم و زیاد هم رقابتی نباشد، چون رقابت همیشه مشکلساز است و در بین مردم افغانستان دوری ایجاد میکند و این خودش ضربهای مُهلک به دستآوردهای ده سالهیمان است. ایشان پیشنهاد کردند که در ضمن برگزاری دوستانهی انتخابات، پانزده روز انتخابات را به تعویق بیاندازیم. بقیه نامزدهای انتخاباتی، از بسکه چای و چلم نوشیده و کشیده بودند، نه تنها سر به علامت تأیید پایین و بالا کردند، بلکه گفتند اگر انتخابات را تا پانزده سال دیگر به تعویق بیاندازیم، مشکلی وجود ندارد. ما با هم برادریم و انشاالله که به خیر عموم خواهد بود، در امور این چنینی با هم مشورت کنیم.
رییس جمهور: از روزی که سال میلادی نو شده است و 2014 گشته، خوابهایم آشفته گشته و روزگارم خراب. چند روز میشه که مغزم همیشه در حال انفجار انتخاباتی است. گزارش دادهاند که حدود سه هزار ناظر بینالمللی از این روند نظارت خواهند کرد. در این صورت نمیتوانیم انتخابات را دوستانه و مشورتی برگزار کنیم، آن وقت من باور ندارم که کاندید مورد علاقهام در انتخابات پیروز شود. پیمان امنیتی را با حسین میبندم تا رستگار در پیش ملت و خدای ملت شوم. نمیخواهم در آخرین روزهای چوکیداری غمگین باشم و مادر میرویس جان دایم در تشویش به سر ببرند. افکار مردم را به سمت خوشی و خوشگذرانی سوق دهید تا از زندگیشان لذت ببرند. جناب اشرف غنی مشوره دادهاند که بُزکشی برای به تعویق انداختن انتخابات بهترین سرگرمی است. من هم تأیید میکنم که بُزکشی سرگرمی خوبی است. رُخنمایم را به رُختان کشاندم، دستور دادم که بانین که کاندیدا، عکسایشانه، شعارای شانه و لُنگی و ریش و بز و اسپشانه در فیسبوقشان بمانند. به خدا قسم از تک تکتانه لایک میزنم. اگه نزدم، به چه مانا (معنا) است؟ ای به ای ماناست که از هر که را لایک زدم، از او حمایه میکنم. اما اندیوالی ما خراب میشه. مه خو رفاقت و اندیوالی ره کتی کلتان کدیم. ایته خو نمیشه که باز با سیاف صایب کنم، با عبدالله صایب نکنم. میکنم، با کلتان میکنم.
کاندید پانزدهم: یک چک چک!
کاندید اسپدار: هی هی هی هی هیهیه ها هی هی هی. رییس صایب مه خو قتیتان کار کدیم. شما عادلترین مرد این اوغانستان هستید. پس ما راه شما را تداوم میدهیم. ما در چارچوبی که طرح آن را ریختیم، از شما به عنوان داور بازی دعوت میکنیم. امیدوارم شما هم در این بازی ملی گدون کنید.
کاندید اول: رییس صایب! ما هم خو قتیتان کار کدیم. شما ما ره میشناسید، ما شما ره. پیشنهاد مشخص مه ایست که کتیتان یک قمچین بیارید که از دههی دموکراسی به بعد اسپها نافرمان شده.
کاندید دوم: بسیارخوب نظر است.
کاندید سوم: یک چک چک افغانی.
کاندید چهارم: رییس صایب مه اعتراض دارُم.
رییس جمهور: رحیمی صایب! کجا شد امی خرم و اسپنتا؟ بریشان بگو که کارتای سبز و سرخ بیارند.
کاندید چهارم: نی رییس صایب لازم نیست. اعتراض مه ایست که یکبار خو چک چک کدیم. ای دفه یک خوب صلوات غرای محمدی ختم کنیم.
کاندید پنجم: اعوذ بالله من شیطان الرجیم. بسمالله الرحمن الرحیم.
رییس جمهور: نی نی وطندار، نشد. معاون شما نامش چیست؟ خو بان ازی گپا تیر شویم. امی قدر بس است. باز رییس صایب کمیسیون انتخابات کتیتان است و باز جلسه کنین و جرگه. بینتان کدام گپایی ره جور کنین که امی انتخابات خراب نشوه و شفاف شفاف باشه. آن قدر شفاف که مثل پیشانی مه وری جل جل کُنه.
چطور رییس صایب امنیت ملی، داوودزی صایب! راس نمیگُم.
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
