فکر کردن هم مثل بقیهی کارهای ما در چارچوب عادت میافتد. مثلا شاید این را تجربه کرده باشید: ماهها و حتا سالها از یک خوراکهفروشی خرید میکنید و در این مدت حتا به خاطرتان نمیرسد که سری به فروشگاه همجوار آن خوراکهفروشی بزنید. شاید حتا وقتی که داخل همان فروشگاه معهود میشوید از همان مسیری به طرف مواد خوراکی بروید که همیشه رفتهاید. یا وقتی که میخواهید به مرکز شهر بروید، غالبا یا همیشه از همان مسیری میروید که برایتان آشنا شده (آشنا در حد عادت). روزی متوجه میشوید که در تمام ماهها و حتا سالهای گذشته یک بار هم مسیر متفاوتی را برای رفتن به مرکز شهر انتخاب نکردهاید.
من مدتی پیش در فیسبوک نوشتم که مردم آگاه و بیدار ما از هیچ چیز خبر ندارند. طبیعی است که این سخن غلط است. امکان ندارد مردم از هیچ چیز خبر نداشته باشند. اما نقشی که در انداختن این جملهها در میانهی عادات فکری بازی میکند این است که چارچوب فکری عادتشده و بدیهیشدهی ما را در هم میشکند. از بس گفتهایم «مردم آگاه و بیدار ما»، دیگر فراموش کردهایم که در درستی خود این گفته دقت کنیم. چند سال پیش ماه محرم بود و من برای به چالش خواندن عبارت «پیروزی خون بر شمشیر» (که عبارت مورد پسند مذهبیهای انقلابی است)، از عبارت «پیروزی سینه بر کارد» استفاده کردم. نه اینکه فکر کنم که عبارت پیروزی خون بر شمشیر هیچ معنایی ندارد. بل به این خاطر که رخنهیی در سلطهی فکری این کلیشه بیفکنم.
این روزها بحث سیاستهای جدید دولت امریکا و شخص دانلد ترمپ در مورد مسلمانان و مهاجران مسلمان داغ است. روند کلی این بحث این است که ترمپ، رییسجمهور امریکا، در برابر مسلمانان تبعیض روا میدارد. این زاویهی دید چنان گسترده و غالب است که کاملا فراموش میکنیم خود مسلمانان به روشی به مراتب تبعیضآمیزتر علیه همدیگر رفتار میکنند. وقتی که مسلمانان بر طبل تقابل با غرب و امریکا و فرهنگ غربی میکوبند و در میان خود نیز بدترین رفتارها را با همدیگر دارند، آنگاه حداقل باید پذیرفت که نشانههای تقابل از آنسو را نیز نمیتوان بهراحتی نکوهش کرد.
محمد ترمپ!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
