اخیرا عکسی در رسانهها منتشر شده که نشان میدهد رییسجمهور دست مادر یک سرباز کشتهشده در جنگ را میبوسد. بسیاری از این کار رییسجمهور تجلیل کردهاند و آن را ادای احترامی بسیار عمیق نسبت به مادر شهید دانستهاند. در واقع هم دربارهی چنان تصویری سخن ناموافقی نمیتوان گفت. حداقل خود تصویر نشان میدهد که بالاترین مقام حکومت افغانستان قدردان جانفشانیهای سربازان و خانوادههای داغدارشان است. اما از لحظهی دیدن تصویر که میگذریم، میبینیم که پرسشهای سهمگین همیشهگی همچنان سر جای خود هستند و چنان عکسی از رییسجمهور به هیچروی نمیتواند پاسخ درخوری به آن پرسشها باشد.
همهی ما میدانیم که سربازان افغان- در مقایسه با بسیاری از ارتشهای مجهز منطقه- با امکانات کمتر میجنگند و حتا از غذای خوب برخوردار نیستند. اما تنها این نیست. یعنی نداشتن امکانات کافی برای مقابله با دشمنی که به هیچ قرار و عهد بینالمللی و انسانی پابند نیست، یک وجه وضعیت است. وجه دیگر وضعیت که ارتباطی مستقیم با قضیهی عکس رییسجمهور دارد این است: گزارشهای مکرر داریم که سربازان اردوی ملی افغانستان بارها و برای مدتهای مدید در محاصرهی طالبان ماندهاند و حتا از همان حلقهی تنگ محاصره به تلویزیونهای محلی زنگ زدهاند، اما دولت برایشان کاری نکرده است. در اینگونه موارد این توجیه کاملا نادرست است که دولت امکانات واکنش سریع در چنان وضعیتهایی را نداشته است. هر چه باشد امکانات وزارت دفاع و اردوی ملی بسیار بهتر و بیشتر از امکاناتی است که طالبان در اختیار دارند. چرا در اینگونه موارد سربازان اردو یاری نمیشوند؟ چرا افراد واحدهای اردو به دست طالبان میافتند و شکنجه میشوند و به قتل میرسند؟
وقتی که رییسجمهور دست مادر یک سرباز کشتهشده را میبوسد، در واقع به آن مادر میگوید: تشکر از اینکه پسرت را در اختیار ما گذاشتی که پایههای نظام فاسد ما را محکم کند و شب روز گرسنهگی بکشد و تا مرز پارهپاره شدن به دست وحشیترین انسانهای عصر پیش برود. سپاس از اینکه فرزندت با وجود خیانتی که ما به او و به خون او کردهایم، حاضر شد برای تمدید حیات سیاسی ما سر خود را ببازد.
سر باختن برای چه؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
