یک مرد 45 ساله، دختر 13 سالهاش را در بدل زن دوم خود مجبور به ازدواج کرد. دختر محمد اعظم یک سال بعد، زمانی که حامله بود، مورد خشم و نفرت والدین شوهرش قرار گرفت. او را لتوکوب کردند و سپس آتش زدند. او سرانجام در شفاخانهیی در کابل، از شدت سوختگی جان باخت. محمد اعظم پس از این حادثه به کابل آمد تا برای دخترش دادخواهی کند. احتمالاً کسی از او نپرسید که چرا دخترش را مجبور به ازدواج کرد.
پس از سقوط امارت طالبان، در کنار مبارزه علیه تروریسم و تأمین ثبات و به گردش درآوردن چرخهی اقتصاد کشور، حمایت و توانمندسازی زنان، طرحی بود که نزدیک به یکونیم دهه مورد حمایت کشورهای کمککنندهی افغانستان و دولت قرار داشت. انتظار میرفت زنان رنج و وحشتی را که در زمان طالبان تجربه کرده بودند، پشت سر بگذارند. یکونیم دهه پس از سقوط طالبان، زنان کماکان در معرض رنج، بیعدالتی و نفرت قرار دارند. بهرغم گشایش مکاتب و ورود زنان به دانشگاهها، ادارات دولتی و نهادهای قانونگذاری، تاکنون تغییری در نوع نگاه مردم به آنها نیامده است و هنوز زنان از حقوق حداقلی خود برخوردار نیستند. عدم مصئونیت برای زنان یک مشکل جدی است؛ حتا در پایتخت.
کشتن 5 زن که کارمندان میدان هوایی ولایت قندهار بودند نیز در ادامهی خشونتی است که در برابر زنان و برای سرکوب آنها اجرا میشود. صبحگاه دیروز، یک موتر حامل کارمندان میدان هوایی قندهار که زنان بودند، مورد حملهی تروریستی قرار گرفت و 5 زن کشته شدند. این حمله به گروههای تروریستی نسبت داده میشود. مشخص نیست که عامل اصلی آن طالبان بودهاند یا یکی از 20 گروه تروریستی فعال دیگر. با اینحال، نمیتوان تردید کرد که قصد عاملان این حمله، تهدید آزادیهای حداقلی زنان و هشدار به آنهاست. چه اینکه قربانیان این حملهی تروریستی نه از وابستگان رهبران سیاسی بودند و نه پیوندی با نهادهای امنیتی داشتند. از این جهت خطاست اگر این حمله را صرفاً حمله به کارمندان دولت تلقی کنیم. در کنار آن، روشن است که نفرت علیه زنان و نگاه ستیزهجویانه علیه آنها در پشت این حمله قرار داشته است. دیدگاهی که به زنان اجازهی کار در بیرون از خانه را نمیدهد و با بیرون شدن آنها از خانه و فراتر از آن، با کار آنها در یک نهاد دولتی/غیر دولتی مخالفاند.
این دیدگاه صرفاً به گروههای بنیادگرا خلاصه نمیشود. در افغانستان نگاه سنتی به زن، خشونتمحور و نفیگرا است. از این منظر، به زنان اجازه داده نمیشود که درس بخوانند، به مهارتهای حرفهییشان بیفزایند و با کار در بیرون از خانه، به استقلال مالی برسند. این دیدگاه توضیح میدهد که زنان ملزم به اطاعت بیچونوچرا از مردان خانهاند و هیچ حق مستقلی بهمثابهی یک «فرد» ندارند. این دیدگاه فارغ از چارچوبهای بستهی سنتی، به زنان حق دادخواهی را نمیدهد و کسانی که از این حصار پا فراتر میگذارند، مورد خشم و نفرت قرار میگیرند و محکوم به تنبیه و سرکوباند.
از جهتی دیگر، رفتن هزاران دختر به مکتب و ورود آنها به دانشگاهها و نیز فرصتهای اندکی که برای حضور زنان در جامعه و عرصههای اقتصادی و سیاسی فراهم آمده، سبب شده است که دیدگاه بنیادگرایانهی مردان سنتی در برابر زنان با چالش جدی روبهرو شود. بهرغم میل مردان سنتی و نهادهای مذهبی بنیادگرا، حضور زنان در مقایسه با زمان طالبان در سطح اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بیشتر شده است. این وضعیت، تقابلی را میان کوشش زنان برای شکستن این حصار و مقاومت گروههای سنتی و بنیادگرا از سوی دیگر، بهوجود آورده است. تقابلی که بر خشم مردان سنتی و نیز گروههای تروریستی افزوده است. به همین خاطر، گرچه بخشی از خشونتها علیه زنان بهواسطهی گروههای بنیادگرا و تروریستی اجرا میشود، اما بخش عمدهی خشونت علیه زنان بهواسطهی نهاد سنتی و مردسالار جامعهی افغانی به اجرا در میآید.
در شش ماه اول امسال، بیش از 5هزار مورد خشونت علیه زنان ثبت شده است. بیش از 200 مورد آن، قتل زنان بوده است. این آمار واقعیت رنجی که زنان میکشند را افشا نمیتواند؛ زیرا متکی به مواردی است که زنان توانستهاند شکایتشان در نهادهای عدلی یا کمیسیون حقوق بشر ثبت کنند. از این جهت، آمار خشونت علیه زنان بسیار بیشتر از این رقم است و خشونتهای خطرناکی مانند قتل، آتشزدن و زندانی کردن و لتوکوب زنان به مراتب بیشتر از ارقام رسمی است.
هیچ کدام از این خشونتها، بهدرستی پیگیری نمیشوند. نمونهی روشن آن، عاملان قتل فجیع «فرخنده» است که توانستند از چنگ قانون فرار کنند. دلیل عمدهی آن، نگاه مسلط بر جامعه در برابر زنان است. رسیدگی به شکایات زنان و خشونتی که علیه آنان صورت میگیرد حتا برای سیاستمداران کشور مصرف اجتماعی ندارد. تاکنون اگر تلاشی در این راستا صورت گرفته، بهدلیل فشار کشورهای کمکدهنده و سازمانهای مدافع حقوق بشر بوده و در نتیجه به هدف مصرف خارجی. این وضعیت سبب شده است که نیروهای تروریستی نیز از آن استفاده کنند و برای تحقق دیدگاهشان، از اعمال هر نوع خشونتی علیه زنان بیمی به خود راه ندهند. زنان از این منظر قربانیان مضاعفاند؛ چه اینکه دیدگاه غالب اجتماعی در برابر آنها قرار گرفته است و قربانی وحشت و سبعیت طالبان و گروههای تروریستی نیز هستند. حمله به موتر حامل زنان کارمند در قندهار به زنان این هشدار را میدهد که مبتنی بر «دیدگاه زنستیز بنیادگرایان» به کار در بیرون از خانه پایان دهند. آنها حضور زنان در جامعه را به معنای شکست ایدیولوژیکشان تفسیر میکنند و قطعاً علیه آن میایستند. زنان حامییی جدی ندارند؛ نه جامعه رنج آنها را حس میکند و نه دولت تحت فشار قرار میگیرد که به تغییر وضعیت اقدام کند.
ترس و نفرت؛ خشونت علیه زنان
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
