آدم وقتی به دولت افغانستان نظر میکند بیش از آنکه دولت را نهادی بیابد که برای بسامان کردن بعضی امور کشوری برساخته شده باشد، لابراتواری را میبیند که در آن اندیشهها و طرحهای ناکام یکی پی دیگری آزمایش میشوند اما کنار گذاشته نمیشوند. یکی از این طرحهای ناکام مستقیما از خود رییسجمهور مملکت میآید. داکتر اشرف غنی هنگامی که برای رییسجمهور شدن وارد مبارزهی انتخاباتی شد، به مردم افغانستان قول داد که بر اساس اصل شایستهسالاری رفتار کند و در گزینش ماموران حکومتی ملاحظات قومی و سمتی و غیرحرفهیی را در کار نیاورد. حالا پس از چند سال این بخش ماجرا برای همهگان روشن شده است که آیا رییسجمهور واقعا پای آن پیمانی که با مردم بسته بود ایستاده است یا نه. حداقل در یک مورد، یعنی در گزینش وزیر دفاعی که در مجالس گردناش کج میشود و به خواب میرود، قصهی شایستهسالاری و انتخاب احسن کاملا روشن است. در روزگاری که طالبان هر روز بر ولایت یا ولسوالییی حمله میکنند و مردم را به خاک و خون میکشانند، مردم افغانستان بیپرده میبینند که وزیر دفاع کشورشان در برابر چشم کمرهی رسانهها نشسته به عالم رویا میرود. اما این کل ماجرا نیست. در افغانستان حتا اگر اصل شایستهسالاری باشد و حتا اگر بر این اصل پافشاری شود، در راه ِ رسیدن به یک حکومت کارآمد ما با پیچ دشوار دیگری نیز سروکار داریم که هرچه سعی کنیم نادیدهاش بگیریم، واقعیتاش همچنان پابرجاست و خود را به چشم آدم میزند. آن پیچ پیچ ِ توازن قومی است. میتوان همهی ده فرد شایستهیی را که نیاز داریم از یک ولایت پیدا کرد و به کار گماشت. میتوان ده فرد شایسته را از ده ولایت پیدا کرد و به کار گماشت. میتوان پیوند قومی و خاستگاه اجتماعی این ده فرد را نادیده گرفت و میتوان این پیوندها و خاستگاهها را در محاسبه آورد. قضاوت در مورد خوب و بد ِ این گزینشهای شایستهسالارانه به کنار، آنچه که دولت اشرف غنی را به بنبست رسانده نادیده گرفتن همین پیوندها و خاستگاههای اجتماعی عدهیی از نامزدهای کار در دولت است؛ آنهم در حالی که پیوندها و خاستگاههای قبیلهیی عدهیی دیگر برای رییسجمهور بسیار مهمتر بودهاند. این نگاه و این رویکرد دولت را در برابر بنبستی قرار داده که جز با تغییر مسیر، جز با بازگشت به عقل سلیم، راه خروجی ندارد…
دولت بنبستها
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
