یکی از فکرهای هنری که زادهی فقر و ناچاری است، این است که خبر شوی خانه فلانی خیرات درک است یا قرار است جشن عروسی برپا شود، از یک روز قبلش نان نخوری به این امید که در برنامهی خیرات یا جشن عروسی جبران مافات کنی. هرچند این طرح سراسر درد است و افغانستان در طول تاریخش از این بابت شرمنده است، اما باور کنید طرح خیلی بدی هم نیست.
حتماً در جریان هستید که حکومت وحدت ملی در این اواخر قراردادهای بزرگی را به امضا رسانده، قراردادهاییکه به قول کارمندان دولتمردان افغانستان، استراتژیک و زیرساختیاند. قبل از اینکه در مورد این قراردادها چیزی بگویم، اجازه دهید که فرق میان دولتمردان و کارمندان دولتمردان را واضح کنم.
ما یک تعدادی را در درون دولت و در سطح رهبری دولت داریم که در تمام دنیا به آنها دولتمردان میگویند. مثل رییسجمهور، مثل رییس اجرائیه، مثل معاونین این دو بزرگوار، مثل وزرا، مثل وکلا و غیره… بعد هر کدام از این بزرگواران لشکری پشت سر خویش دارند که هر جا نامی از دولتمردان گرفته شد، در وصفشان سخن بگویند. از آنجاییکه اینجا افغانستان است و دولتمردان ما فکر میکنند که مردم از آنها قرضدارند، هر کدام تشکیلات و دربار یک امپراطوری را راه انداخته و در انجام امور محوله و مکلفیتهای قانونی هم مختارند. برای همین، اگر احیاناً بر کارشان اعتراضی صورت بگیرد، کارمندان این دولتمردان با آیت و حدیث و تاریخ از دولتمردان دفاع میکنند. البته شما میدانید که آخرین مرحلهی دفاع در افغانستان، لتوکوب و ترور است.
اما اجازه دهید از این حرفها بگذریم. حرف این بود که حکومت قراردادهای بزرگی را امضا کرده، همه از این مسأله خوشحالیم. حالا فرض کنید که یک نفر پیدا شود و بر این قراردادها اعتراض کند، احتمال اینکه ما با مُشت و لگد ملی به دهان او بزنیم، 99.9 درصد است. چرا؟ چون ما فکر میکنیم اعتراض بر قراردادهای بزرگ یعنی مخالفت با آبادی وطن و هرکسی که مخالف آبادی وطن باشد، دشمن این وطن است و سزای دشمن، زدن به دهنش است.
با تمام اینها، یک چیزی در این قراردادها مشکوک به نظر میرسد و آن خزانهی خالی است. ما وقتی برای خرید به بازار میرویم یا اقدام به ساختن چیزی میکنیم که به حد کافی پول در جیب خویش داشته باشیم. آنکه با جیب خالی به خرید میرود، به احتمال 99 درصد با دست خالی بر میگردد. حکومت وحدت ملی، پروژههای بزرگی را در حالی به امضا میرساند که خزانهاش خالی است. حالا اگر بپرسید که چرا این کارها میشود، جوابش را باید در نشست وارسا جستوجو کنید.
قرار است به زودی نشست جهانی در مورد افغانستان به نام «نشست وارسا» برگزار شود. در این نشست، حکومت افغانستان باید حرفی برای گفتن داشته باشد، در غیر اینصورت، ممکن حمایتهای جهانی از افغانستان قطع شود. حکومت وحدت ملی نهتنها در امر مبارزه با فساد ناکام ماند که خود دست به فسادهای گسترده زد، در امر شایستهسالاری نهتنها ناکام ماند که کارها را شدیداً انحصاری کرد. در مبارزه با تروریسم هم حرفی برای گفتن ندارد. برای همین حکومت وحدت ملی، قراردادهای بزرگی را یکی پی دیگر به امضا میرساند تا با این قراردادها به وارسا برود.
همانگونه که در اول از یک فکر هنری زادهی فقر گفتم و آن را خیلی بد نشمردم، اکنون حکومت وحدت ملی خبر شده که خیرات درک است. حکومت انتظار دارد در این خیرات به حد کافی بخورد. امضای قراردادهای بزرگ با خزانهی خالی، میتواند تلاش برای خاک زدن به چشم وارسا باشد. حکومتی که بودجهی 30 میلیون دالری انتقال لین برق را نداشت، چطوری طی یک ماه به بودجهی میلیاردی اعمار بندها و سرکها دست یافت؟ حکومتی که برای نداشتن 30 میلیون دالر یکی از بزرگترین پروژههای چندسال اخیر را قمار زد و نزدیک بود برای توجیه این قمارش اقوام افغانستان را رودرروی هم قرار بدهد، بودجهی پروژههای دیگر را از کجا آورد؟ معلوم است که از هیچ جای. برای همین از منابع تمویل این پروژهها یادی نمیشود و صرفاً برای امضای آن دست میزنند.
همانگونه که حکومت انتظار تداوم حمایت و توسعهی حمایت از جامعهی جهانی را دارد، باید برای آنها دلیل بیاورند. از مبارزه با فساد، از شایستهسالاری، از قانونمندی، از مبارزه با تروریسم، از عدالت و آزادی که چیزی برای گفتن ندارد، پس تنها موردی که ممکن مردم به آن اعتراضی نداشته باشند و حکومت بتواند با آن حمایت جامعهی جهانی را بهدست بیاورد، قراردادهای بزرگ بدون منابع مالی است. چیزی که در افغانستان به «خاک به چشم مردم زدن» مشهور است.
خاک حکومت به چشم وارسا خواهد رفت؟
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
