هادی دریابی
در عهد قدیم، روزگارانی که مردم از سوی حکام مورد استثمار قرار میگرفتند، عدهای دست به شور میزدند. علیه نظام و قدرتها قیام میکردند. آنگاهی که قیامشان به نتیجه مینشست، عدهای که شدید پوفیوز بودند، نام آنها را بر جبین تاریخ، قهرمان میماندند. بعدها همین پوفیوزان عالم، تلاش کردند و نظام دموکراسی را به خورجین خلیفههای بیصلاحیت (بشر) انداختند. مردم و دولت، کنار هم قرار گرفتند و هر آنچه روبهرویشان قرار گرفتند را به هرزهگی متهم کردند و حدالامکان از سر راه برداشتند. تا این که قوانین به نفع فرد تغییر خورد. افراد با استعداد تلاش کردند که جایی در کاسهی خاکی برای خویش بیابند؛ یکی شاعر شد، یکی به وزارت رسید و یکی به افشاگری روی آورد و عیوب خویش را در رسواسازی دیگران پنهان کرد. همه بهزعم خویش تلاش کردند (البته ناگفته نماند که اکثریت بشر، هیچتلاشی نکردند؛ به خوردن و زندهماندن قناعت کردند).
حالا هم دنیا پر از شرکتها و سرمایهگذاریهای فراملیتی است. آدمهایی که در بیرون از مرزهای افغانستان در مورد ارزش پول افغانستان و قیمت کالاهای صادراتی افغانستان تصمیم میگیرند. دولتهای دیگر در این مورد هیچتقصیری ندارند. این سرمایهگذاران و سرمایهداران بزرگاند که نبض تصمیمگیریهای کلان را در دست دارند. از نظر خبرنگار ناراضی افغانستان، حالا، هم دولت و هم مردم مورد استثمار قرار میگیرند. از آنجاییکه همهی دولتها، چه صنعتی و پیشرفته، چه دولتهای بیعیب و نقضی مثل افغانستان، با فعالیت و جدیت گروهی موسوم به ارتش پایهگذاری شدهاند، دیر یا زود، هنگامی که دولتها و ارتشهای مجهز به انواع سلاح کشنده درک کنند که بازیچهی شرکتها و افراد سودجو و سرمایهگذاران باهوش قرار گرفتهاند، دست به قیام خواهند زد. ممکن قیامشان به شکل مدنی باشد. از کشت و خون هم خبری نباشد، اما علیه اربابان مهربان فعلی، زبان خواهند گشود. وقتی منابع رفع نیاز بشر، روزبهروز تهدید میشود و جمعیت در حد انفجار رشد میکند؛ بعید نیست که دولتها و ارتشهای با مردمان ضعیفتر، علیه فیودالهای معاصر اقدام کنند. همهچیز دوباره مربوط به همه شوند. دولتها اما به شکل عادلانهتر در مدیریت وضع کل هم به نفع مردم هم به نفع اکولوژی، وارد عمل شوند. این کار سخت است، چون تقسیم منابع با توجه به شکل جغرافیایی کشورها، همسان نیست و دولتهای غنیتر، دیرتر به این باور خواهند رسید. عدم همآهنگی دولتها روی اهداف و پارامترهای مؤثر، از نوع قیام و مبارزهی یاد شده جلوگیری خواهد کرد.
حالا این حرفها را قبول نکنید… مشکلی نیست! من و استاد مارکس هیچخفه نخواهیم شد. به این خاطر خفه نخواهیم شد که وحید مژده را به خاطر یک تماس ناچیز، زدند به سرگین مواشیهای بیزبان برابر کردند. سرگین مواشیهای بیزبان دقیقاً تا این حد اعتبار دارد که نقطهها را از یک اسم یا کلمه بگیری، مثلاً: وحید مژده= وحید مرده. ببینید وقتی فردگرایی از حد بگذرد، بعضیها با 9 نفر علیه پیمان امنیتی با امریکا تظاهرات میکنند. وقتی که شریکشان به جاسوسی متهم شد، باز همین فردگرایی باعث شد که دیگرانش مثل… خاموش شوند و لب از لب نجنبانند، وگرنه طالبان دوستداشتنی، بیشتر از مجاهدین قلابی امروزی طرفدار و فداکار دارند.
اگر فرصت دارید خود را بغل کرده و در گوشهای بنشینید و از خود بپرسید که چقدر به عدالت، به انسانیت، به نظافت، به دین، به مذهب، به اخلاق، به تظاهرات، به بشر و خلاصه به سیر تا پیاز این زندگی باورمندید و چقدر برای باورهایتان کار کردهاید؟ اگر هم فرصت ندارید، دنبال این نگردید که شیخ پیر چه وقت میمیرد. (اگر متوجه شده باشید، میبینید که آدمبدها خیلی دیر عمر میکنند) یا امنیت ملی کشور اینبار فعالیتهای تروریستی که را کشف میکند و در گودال رسوایی میکشاندش. امنیت را به حال خودش بگذارید تا گل سرسبد جاسوسهای تروریستها را یکی یکی بچیند و وقتی هم نوبت به خس و خاشاکش رسید، یکجا در تنور نابودی سوق بدهد.
به قول حضرت (اگر به حرفهای من گوش کنید، سعادت دنیا و آخرت نصیبتان خواهد شد)، حالا دیده شود که چند نفر از سعادت دنیا و آخرت بیزارند؟!
خبرنگار ناراضی
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
