من خیلی کم احساساتی میشوم و بسیار کمتر گریه میکنم. گریهی شوق که هیچ. اما در هفتهیی که گذشت، هر روز چشمانم از اشک شُکر و شوقتر بودند. پیش از آن که بگویید «به ما چه؟»، باید عرض کنم که گفتن این عبارت «به ما چه؟» در هر حال کار درستی نیست. مثلا کسی میگوید فلانی در فلان ادارهی دولتی مشاورِ فلان امور شده است. فورا نگویید «به ما چه؟». جهان گِرد است و آدمها روزی به همدیگر میرسند. امکان دارد، و شده، که روزی شما در حال پیادهروی از سرکِ پل سرخ در خود غرق باشید و متوجه نشوید که بر مسیرِ موتر قشنگ و سریع التَیْری قرار گرفتهاید که حوصلهی پایپای شدن با شما را ندارد. ناگهان کسی که در آن موتر نشسته به یاد میآورد که شما طبق مشخصاتی که به ایشان دادهاند، همانی هستید که در هنگام مشاور شدن ایشان گفته بودید «به ما چه؟». آن وقت ایشان به بادیگاردهای خود دستور میدهد که میان روی شما و قانون فیزیکی قوه از لحاظ مشت ربط علمی برقرار کند. ده دقیقه بعد، شما در شفاخانهاید و اگر کسی از شما بپرسد که فلان مشاور را میشناسید، از شما بعید است که بگویید «به ما چه؟».
ولی اصل گپ ماند. من این هفته وقتی شنیدم که مقامات دولت ما، برخلاف بعضی دولتهای سنگدل غربی، اعلام آمادهگی کردهاند که مهاجران افغان را در افغانستان خواهند پذیرفت، خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و گریستم. کشورهای زیادی هستند که ادعای خوشرفتاری شان با مهاجران گوش فلک را کر کرده. اما هیچ کدام از این کشورها هنوز به اندازهی افغانستان به صراحت اعلام نکرده که مهاجران افغان را قبول میکند. این در حالی است که اکثر مهاجران افغان همانهایی هستند که به دلیل افراط در «به ما چه؟» گفتن مورد غضب مقامات عالیه قرار گرفتند و با مجازات انضباطی بیکاری روبهرو شدند و سر انجام ترک وطن کردند. هر دولت دیگری میبود این افراد را در همان روزهای بیکاری شان تیرباران میکرد. اما مقامات دولت ما به جای این کارها، تصمیم گرفتهاند افغانستان را اروپا بسازند تا از این پس هر جوانی که هوس اروپا رفتن کرد، فقط کافی باشد هر صبح از خواب بیدار شود.
افغانستان مهاجر میپذیرد
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه
