بی گمان حاکمیت فعلی افغانستان در چشم مردم اعتبار خود را از دست داده است. اخیرا نتایج یک نظرسنجی به صورت روشن نشان داد که اکثر مردم افغانستان حضور مثبت دولت وحدت ملی را اساسا نمیبینند. حال، سوال این است :
اگر دولت وحدت ملی هنوز بر گزینههای جانشین خود (از جمله هرج و مرج یا برگشت طالبان) برتری دارد، چرا مردم افغانستان چنین رجحانی را نمیبینند و بیان نمیکنند؟
در پاسخ به این سوال عوامل زیادی را میتوان در میان آورد و مورد بررسی قرار داد. من در این یادداشت تنها به یک عامل مهم این بیاعتمادی اشاره میکنم و آن چیزی است که اسماش را میتوان «فرهنگ تغافل سیاسی» در میان حکومت گران نهاد. منظورم از فرهنگ تغافل سیاسی نگاه شایعی در میان حاکمان ماست که بر اساس آن رو گرداندن و ناشنیده و نادیده گرفتن شکایتهای مردم بهترین پاسخ سیاسی به مردم است. شاید کسی بپرسد چرا چنین است و چرا حاکمان ما این گونه فکر میکنند؟ علت چنین رفتاری را میتوان در دو سطح دید: یکی این که حاکمان ما آدمهای متکبری هستند و خود همین حاکم شدن خود را دلیلی بر برتری فکری و برحق بودن موضع گیری های خود میگیرند و بنا بر این با بی اعتنایی به مردم به آنان میگویند که اگر ما بهتر از شما نمیبودیم بر شما حاکم نمیشدیم. دیگری این که حاکمان ما در گوش دادن به دیدگاهها و شکایتها و اعتراضهای مردم خطر از دست دادن منافع خود را میبینند و به همین خاطر طوری رفتار میکنند که گویی هیچ چیزی ندیدهاند و نشنیدهاند.
این که رییسجمهور مملکت و ارکان حکومتاش هرگز به مردم توضیح نمیدهند که در مملکت چه میگذرد، نقش مهمی در بی اعتمادی مردم نسبت به دولت دارد. مثلا، از باب نمونه، معاون اول رییسجمهور مدتهاست در شمال کشور علیه طالبان میجنگد. در تمام این مدت مردم میخواستند و میخواهند بدانند که موضع روشن رییسجمهور و رییس اجراییه در این باره چیست. سکوت ابهام اندود این مقامات کشوری تنها نتیجهیی که برجا گذاشته این است که در این دولت هیچ همآهنگیای وجود ندارد و ساختار حاکمیت فروپاشیده است.
اگر رییسجمهور و سایر همراهان حکومتیاش میخواهند اعتبار از دست رفتهی خود و دولت را بازسازی کنند، باید پیوسته به مردم توضیح بدهند. با تغافل سیاسی فقط خود را در وضعیت بدتری قرار میدهند و کشور را با سرعت بیشتر به سوی بحران میرانند.
