[یادداشت اطلاعات روز: اطلاعات روز دیدگاههای مختلف در مورد مسائل گوناگون جامعهی افغانستان را بازتاب میدهد. این دیدگاهها لزوما منعکسکنندهی نظر و موضع اطلاعات روز و گردانندگان آن نیستند. اطلاعات روز فقط مجالی برای بیان دیدگاهها فراهم میکند و دربارهی دیدگاههای وارده نفیا و اثباتا موضعگیری نمیکند. تمام دیدگاههای بیانشده در مقالات و یادداشتها و صحتوسقم ادعاهای مطرحشده به خود نویسندگان مربوط است. اطلاعات روز از نقد دیدگاههای منتشرشده در بخش مقالات وارده نیز استقبال میکند]
بسمالله تابان
پاکستان در دودههی گذشته متهم به پناه دادن و حمایت از طالبان بود؛ اتهامی که برخی از رهبران این کشور از جمله بینظیر بوتو (نخستوزیر فقید پاکستان) و اخیرا خواجه محمد آصف، وزیردفاع کنونی این کشور به آن اذعان کردهاند. نشانههای این رابطه در روزهای نخست قدرتگیری طالبان با سفر فیض حمید، رییس اسبق آیاسآی، و مهندسی کابینهی طالبان به وضوح دیده میشد. با توجه به این پیشینه، بعد از سقوط جمهوریت در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، پیشبینی میشد پاکستان نزدیکترین متحد و حامی اصلی رژیم طالبان در کابل باشد. اما این رویکرد تنها یک ماه عسل کوتاه بود. اکنون تهدیداتی که از خاک افغانستان متوجه پاکستان است -بهویژه از جانب تیتیپی و نیروهای مخالف مسلح بلوچ- در کنار بحرانهای داخلی اقتصادی و سیاسی، نگرانی جدی در اسلامآباد ایجاد کرده و دوست دیروز را به دشمن امروز تبدیل نموده است.
به همین سبب تنش میان اسلامآباد و طالبان از همان سال نخست آغاز و به درگیری نظامی مرزی و سپس بمباران چندین محل تجمع طالبان در کابل، قندهار، مزار شریف و ولایات جنوبی و شرقی انجامید. اخیرا با بمباران شفاخانه تداوی معتادان در حوزه نهم شهر کابل -که بدترین خطای عملیاتی در این درگیری تلقی میشود- به نقطه عطفی رسیده است. آیا این حملات هوایی میتواند طالبان را از قدرت پایین بکشد؟
در این میان، برداشتهای متفاوتی میان محافل سیاسی و رسانهای افغانستان مطرح شده است. برخی جنگ میان طالبان و پاکستان را تجاوز آشکار به تمامیت ارضی افغانستان و جنگی میان مردم افغانستان با پاکستان دانسته و در همسویی با طالبان، در تلاش برای بسیج ذهنیت عمومی به نفع این روایت برآمدند. این روایت با هدف قرار گرفتن مرکز تداوی معتادان به اوج خود رسید و به حامیانش فرصت داد تا تحت عنوان دفاع از مردم و وطندوستی به میدان آمده و حتا در خارج از کشور تجمعاتی را به محکومیت حملات پاکستان برگزار کنند.
اما طیف دیگر که تقریبا اکثریت را تشکیل میدهد، بر این باور است که آنچه میان طالبان و پاکستان میگذرد هیچ ربطی به مردم افغانستان ندارد و طالبان خود زمینهساز این وضعیت هستند. بهباور این گروه، طالبان با حمایت از گروههای تروریستی منطقهای و بینالمللی (بهویژه تحریک طالبان پاکستان) و ایفای نقش چتر محافظتی، زمینه را برای اقدام نظامی پاکستان فراهم کردهاند. هرچند صدای بلندی در حمایت مستقیم از عملکرد پاکستان در میان شهروندان افغانستان شنیده نمیشود، اما برخی تصور میکنند که این فشارها ممکن است به سقوط رژیم طالبان منجر شود.
آیا واقعا رژیم طالبان تنها با حملات هوایی پاکستان سقوط خواهد کرد؟
در پاسخ مختصر از دید امنیتی-نظامی که توضیحات و دلایل آن در ذیل آمده میتوان گفت، نه. این حملات باعث سقوط رژیم طالبان نخواهد شد. بلکه باعث تضعیف رژیم و قربانی شدن بیش از حد مردم بهدلیل پیآمدهای اقتصادی آن خواهد شد. و آیا این یک فرصت برای تغییر وضعیت کنونی و رهایی افغانستان از شر طالبان است؟ در یک دید کلی بلی اما در مطالعهی دقیق نمیتوان آن را زمینهساز تغییر کامل وضعیت دانست.
الف: چرا باعث نابودی طالبان نمیشود؟
رژیم طالبان با آنکه در ظاهر نمایش یک ساختار دولتی است و خود مدعی اند که دولت را براساس یک رویکرد منطقی اداره میکنند، اما مطالعهی دقیق نشان میدهد که این رژیم براساس مکانیسم مدیریت مدرن و سلسلهمراتبی اداره نمیشود. بلکه رژیم طالبان در اصل تجمعی از گروههای متضاد با هدف مشابه (سرکوب مردم افغانستان و چپاول منابع) است که بر پایه سیستم اندیوالی بنا نهاده شده است. تنها عامل مهمی که این گروه را به هم پیوند میدهد، ترس از نابودی و تاحدی حاکمیت مطلق (قومی و مذهبی) و ختم دسترسی به منابع اقتصادی است. دیگر هیچ ارزشی باعث گرهزدن اعضای این گروه در قالب امارت کنونیشان وجود ندارد.
همین اکنون در بسیاری از ولایتهای افغانستان، فرماندهان محلی طالبان بدون هماهنگی کامل با مرکز عمل میکنند. اگرچه در ظاهر دیده میشود که همه تابع امیرشان هبتالله هستند، اما در عمل هبتالله تنها وسیلهای است که هر کدام از گروهها برای محدودکردن دیگری از آن استفاده میکنند. در مواردی که اعضای طالبان بتوانند بدون نیاز به هبتالله با هم کنار بیایند، دستورهای او عملا به ندرت اجرایی میشود و هرکس به روایت خود عمل میکند. برای نمونه، شبکه حقانی که دارای مأموریت و هدف خاص خود اما در قالب طالبان است، در موارد متعدد دستور هبتالله را نادیده گرفته است. عدم رعایت دستور هبتالله مبنی بر منع نشر تصاویر زندهجان، یکی از موارد واضح سرپیچی حقانیها است. شما در یک مطالعهی ساده از تحقق این دستور هبتالله میتوانید دریابید که مرز میان ساحهی نفوذ حقانیها و هبتالله تا کجا است. در نمونهی دیگر، ملا یعقوب، پسر ملا عمر، وزیر دفاع طالبان، در مورد عدم انتقال دیپوهای سلاح به قندهار و یا عدم استفاده از آن بدون حضور نمایندهی هبتالله، مشی مشابهی با حقانی در وزارت داخله دارد.
افراد طالبان نیز چون عموما یا در مدارس آموزش دیدهاند یا هم ملاها در دایرههای کوچکتر مسجد، دنیا را برای آنها در قالب حلال و حرام، کفر و مسلمان ترسیم نمودهاند. در دایرهی فکری یک طالب، دنیا و آنچه در آن وجود دارد از این دایره بیرون نیست. این دایره آنقدر کوچک است که یک عضو طالب میتواند هر دو جانب آن را در خانهی خود در میان روستای دورافتادهی خود، مثلا در ولسوالی خوگیانی غزنی یا جرم بدخشان و یا درزاب در شمال کشور ببندد، چه رسد در محدودهی کلانتر آن. مواجهه با این پدیدهها نیز تنها در عناوین خودی و غیرخودی تعریف شده است؛ خودیها معافیت ذاتی دارند چون طالب اند و یا حامی طالب، غیرخودیها مستحق هر نوع خشونت. در نظام فکری طالبان، خشونت علیه «غیرخودیها» نهتنها ممنوع نیست، بلکه بهعنوان یک وظیفهی شرعی و عملا یک مأموریت ذاتی تلقی میشود. هر طالب در محدودهی نفوذ خود، تا جایی که قدرت فیزیکیاش برسد، خود را مجاز به اعمال خشونت میداند و برای این کار نیاز به کسب جواز روزانه ندارد.
از جانب دیگر، طالببودن یک روایت و ایدئولوژی است که بستگی زیادی به ظاهر و قیافهی افراد ندارد. طالبان فکری زیادی را این روزها میبینیم که در سرزمینهای مرفه و با سیستمهای مدرن غربی و شرقی زندگی میکنند، اما ذهن و فکرشان طالبانی است. حتا دیده شد که اعضای طالبان در نشست اخیر آنتالیا، ترکیه، نمادهای ظاهری (کلاه و لنگی) را کنارگذاشته اند، در حالی که در همان روز تعدادی از دانشجویان در افغانستان بهدلیل نداشتن کلاه و لنگی اجازهی ورود به دانشگاه را نیافتهاند، چند روز قبل یک دانشجوی دانشکدهی زبان و ادبیات اوزبیکی دانشگاه کابل صرفا بهخاطر استفاده از کلاهی که در میان مردم اوزبیک رایج است، توسط وزیر تحصیلات عالی طالبان سیلی زده شد. بسیاری از این طالبان فکری، اگرچه ممکن است شخصا دست به خشونت فیزیکی نزنند، اما با تولید محتوای افراطی و ترویج روایت طالبانی در فضای مجازی، میتوانند تأثیری به مراتب گستردهتر و خطرناکتر از یک طالب روستایی داشته باشند. یک ویدیو یا بیانیه از اتاق زیرزمینی در سویدن یا آلمان و یا هالند و فرانسه میتواند مانند بمب خوشهای در سراسر دنیا پخش شود و قربانی بگیرد.
بنابراین، با چنین تعریفی از طالبان، نمیتوان گفت که این روایت با بمب و طیاره قابل محو است، چون این دو نوع طالب (میدانی و فکری) با هم گره خورده و یکی نیروی سخت و دیگری نرمافزار یک روایت اند که هدف غاییشان حاکمیت مطلق بر افغانستان به هر وسیله است.
ب: آیا حملات پاکستان یک فرصت است؟
در یک دید کلی (بدون حمایت از هدف قراردادن محلات و افراد ملکی)، بله، حملات پاکستان میتواند در قالب این روایت که «هر سنگ به سمت طالبان برای رهایی افغانستان پرتاب شود خوب است» یک فرصت تلقی شود. از یک منظر استراتژیک، حملات پاکستان میتواند بهعنوان یکی از عوامل فشار بر رژیم طالبان تلقی شود که در کنار عوامل دیگر (اقتصادی، سیاسی، نارضایتی داخلی) ممکن است به تدریج باعث تزلزل کلیت این رژیم گردد، اما به تنهایی چنین توانایی را ندارد. اما باید بین دو سطح فرق گذاشت: از نظر استراتژیک (درازمدت) این حملات میتواند کلیت رژیم را متزلزل سازد، اما از نظر تاکتیکی (کوتاهمدت) طالبان از همین حملات، همانطور که در فوق تذکر یافت، برای تقویت روایت خود استفاده می کنند. و با تلاش برای نادیده گرفته شدن اعمال گذشتهاش، خود را تنها نیرو محافظ افغانستان جابزنند.
با تمام آنچه گفته شد و با درنظرگرفتن تجارب تاریخی مردم افغانستان، میتوان گفت که حملات هوایی پاکستان ممکن است از یکسو باعث تضعیف منابع لجستیکی طالبان شود و در نتیجه قدرت مانور این گروه را بهشدت کاهش دهد و از سوی دیگر، بهدلیل وخامت شرایط اقتصادی و خطاهای عملیاتی، مردم افغانستان را بیشتر در معرض آسیب قرار خواهد داد و منابع ملی (زیرساختهای نیروهای امنیتی و دفاعی) را تخریب کند. اما قطعا تنها حملات هوایی نمیتواند باعث سقوط طالبان شود. این حملات ممکن است بیش از پیش فرصت استفادهی ابزاری طالبان و حامیانشان را فراهم سازد و روایت ظاهری آنان را تقویت کند؛ موضوعی که دقیقا طالبان و حامیانشان از آن به درستی استفاده کردند. تعدادی از افرادی که قبلا در ظاهر خود را جزء مخالفان طالبان در قالب فعالان مدنی، حقوق بشری و حتا مقامهای دولت سابق جا زده بودند، با حملات پاکستان بهطور عریان با طالبان همسو شدند. آنان، خصوصا بعد از حملهی هوایی به مرکز تداوی معتادان در کابل (که از هر لحاظ محکوم و مخالف قواعد حاکم بر جنگ است)، فرصت ظاهرشدن در انظار عمومی را بیشتر از پیش پیدا کردند و به بهانهی دادخواهی برای قربانیان ملکی، عملا.دستگاه لابی طالبان را همراهی نمودند. مخالفان طالبان را بهبهانهی عدم همراهی با خود، متهم به خیانت ملی و همسویی با دشمن میکنند؛ در حالی که بسیار واضح همه میدانند که این افراد با آنکه در ظاهر یک پرچم مناسب را در دست دارند، اما این پرچم دروغین در همسویی با طالبان بلند است.
در عین حال، از لحاظ عملی مطالعات زیادی در سطح جهان نشان داده که کمتر گروهی در پی حملات محض هوایی از بین رفته است. در بسیاری موارد، نهتنها از بین نرفته، بلکه بهدلیل پیآمدهای جانبی و خطاهای تخنیکی، چنین حملاتی باعث تقویت روایت گروههای هدف شده است؛ خصوصا گروههای دارای ساختار ایدئولوژیک و پراکنده مانند طالبان. همانگونه که حملات ایالات متحده امریکا بر جمهوری اسلامی ایران نتوانست دولت حاکم را ساقط کند و برعکس باعث انسجام بیشتر نیروهای حامی جمهوری اسلامی گردید، و یا در نمونهی رادیکالتر دیگر، حملات اسرائیل بر حماس در غزه (بدون حمایت از این حملات که در نتیجهی آن صدها طفل و مردم ملکی جان خود را از دست دادند)، نهتنها موفق نبود و باعث نابودی کامل حماس نگردید، بلکه پیامهای جانبی آن هزینهی سنگین اخلاقی روی دست اسرائیل گذاشت.
از سوی دیگر، تصور نمیشود که هیچ نیروی داخلی، هواپیماهای پاکستان را در این حملات بهصورت آشکار در زمین همراهی کند؛ چرا که در این میان تنها سقوط رژیم طالبان مطرح نیست، بلکه مشروعیت دولت پس از طالبان نیز اهمیتی به مراتب بیشتر دارد. اگر دولتی با حمایت هوایی پاکستان بهوجود آید، بدون تردید اتهامهای سنگین وابستگی به پاکستان را با خود حمل خواهد کرد که خود بزرگترین چالش پیش روی آن دولت خواهد بود.
راهحل چیست؟
حالا سؤال مطرح میشود: پس چه باید کرد؟
واضح است که بخش بزرگی از مردم افغانستان از ستم کنونی به ستوه آمدهاند. گزارشهای معتبر در ابعاد مختلف حاکی از بدتر شدن وضعیت زندگی مردم است. امنیت که تنها ابزار تبلیغاتی طالبان و حامیانشان شده بود، هر روزه به چالش کشیده میشود و مردم در هیچ جایی امنیت ندارند. درست است که انفجار موتربمب و بمبهای کنار جاده که در دودههی گذشته زندگی مردم را تهدید میکرد، تا حدی کاهش یافته است. اما این به معنای امنیت نیست؛ بلکه توقف استفاده از این بمبها توسط خود طالبان برای کشتن مردم است.
در بدل آن، وضع محدودیتها تحت نام دین و قانون، باجگیری کمرشکن تحت عنوان مالیه رسمی و مذهبی، انتقامجویی روزمره بهنام دعاوی شخصی و خصومتهای فردی، کوچ اجباری و غصب زمین تحت عنوان دعاوی مدنی، و در کنار همهی اینها ستم برعلیه زنان و دختران، روزگار مردم را سیاه کرده است. راهحل اساسی این است: اگر کشورهای منطقه و جهان، بهویژه پاکستان، واقعا در تلاش برای تغییر وضعیت و کاهش تهدیدات تروریستی از مبدأ افغانستان هستند، این راه بمب و حملات هوایی محض نیست. بلکه باید ابتدا یک اجماع منطقهای با درک واقعیتهای موجود در افغانستان بهوجود آید. هدف، ایجاد یک دولت مشروع براساس رأی مردم و ارزشهای حقوق بشر است؛ دولتی که در آن همهی مردم افغانستان بهطور واقعی سهم و نقش داشته باشند. برای این کار، باید از ظرفیتهای موجود در میان مردم افغانستان حمایت سیاسی کرد، هرگونه روابط رسمی با طالبان را قطع نمود و زمینههای مشروعیتبخشی خارجی به این گروه را در محافل بینالمللی از بین برد.
اینگونه ممکن نیست که سفارت طالبان در اسلامآباد، تهران، تاشکند، دهلی نو و مسکو فعال باشد، اما از تغییر وضعیت سخن به میان آید. طالبان از این نهادها نه فقط بهعنوان مراکز دیپلماتیک و قنسولی، بلکه همزمان بهعنوان کانال تأمین روابط با بیرون و ساختاری برای سرکوب مخالفان در خارج از کشور استفاده میکنند. تعامل رسمی با طالبان، در حالی که مخالفان سیاسی و نظامی این گروه هیچ حمایت سیاسی لازم را ندارند، یک تناقض آشکار است.
مردم افغانستان (بهجز طالبان و همراهانشان/برادران و خواهران راضی) همه از وضعیت کنونی به ستوه آمدهاند و تداوم طالبان را نه به سبب تواناییهای این گروه، بلکه بهدلیل حمایتهای منطقهای و جهانی آن میدانند. برای نجات مردم افغانستان، ختم تهدیدات تروریستی از مبدأ افغانستان (که طالبان چتر آن هستند) و ایجاد یک دولت مشروع و قانونی، هیچ گزینهای مناسبتر از حمایت از ظرفیتهای داخلی مردم افغانستان وجود ندارد. تجربه نشان داده که هرگونه مداخلهی نظامی خارجی صرف، باعث تداوم جنگ و فرصت برای گروههای رادیکال میگردد. اکنون زمان این است که از ظرفیتهای داخلی حمایت شده و روابط سیاسی کشورها با این گروه قطع شود تا طالبان نتواند بیش از پنج سال بر افغانستان کنترل داشته باشد. چون تداوم حضور طالبان در قدرت، پیآمدهای جبرانناپذیر امنیتی برای منطقه و جهان خواهد داشت.
